در طول تاریخ، تأثیر خوراکیها بر سلامت جسم و ذهن همواره مورد توجه دانشمندان و حکمای بزرگ بوده است. از جمله، قرآن کریم در آیات مختلف به استفاده از خوراکیهای حلال توصیه کرده و مصرف خوراکیهای حرام مانند گوشت خوک، خون و مردار را ممنوع کرده است. اما آیا این احکام صرفاً دستورات مذهبی هستند، یا میتوان برای آنها دلایل علمی نیز یافت؟ در سالهای اخیر، پژوهشها نشان دادهاند که خوراکیهای مصرفی انسان تنها بر سلامت جسمانی او تأثیر نمیگذارند، بلکه از طریق محور “میکروبیوتا-روده-مغز” بر مغز، شناخت و حتی رفتارهای اجتماعی و هیجانی او نیز اثرگذار هستند.
میکروبیوتا، مجموعهای از تریلیونها میکروارگانیسمهایی است که در بدن و روی پوست ما زندگی میکنند. این مجموعه پویا که تا حدود زیادی تحت تأثیر رژیم غذایی قرار دارد، نقشی کلیدی در سلامت بدن ایفا میکند و به طور مستقیم با مغز در ارتباط است. برای دههها تصور میشد که این ارتباط صرفاً یکطرفه است؛ یعنی مغز بر فعالیتهای دستگاه گوارش اثر میگذارد. اما تحقیقات جدید نشان دادهاند که این ارتباط دوطرفه است و تغییرات در روده و ترکیب میکروبیوتای آن، میتواند بر عملکرد مغزی و حتی بر اختلالات عصبی و روانی مانند افسردگی، اضطراب، اوتیسم و بیماریهای نورودژنراتیو تأثیر بگذارد.
با توجه به اینکه خوراکیهای حلال و حرام از نظر ترکیب شیمیایی، ساختار زیستی و تأثیر آنها بر میکروبیوتای روده تفاوت دارند، این سؤال مطرح میشود که آیا احکام اسلامی دربارهی خوراکیها میتوانند با یافتههای علمی جدید مرتبط باشند؟
برای مثال، برخی احادیث نقل شده از ائمه اطهار (علیهم السلام) بیان کردهاند که مصرف گوشت خوک موجب کاهش غیرت و تغییر رفتارهای اجتماعی انسان میشود، یا نوشیدن خون باعث افزایش خشونت و کاهش مهر و عطوفت در افراد خواهد شد. امروزه، با بررسی اثرات میکروبیومهای خاص موجود در این خوراکیها بر مغز، شواهدی به دست آمده است که نشان میدهد ترکیبات موجود در برخی غذاهای حرام میتوانند بر تنظیمات عصبی و خلقوخو تأثیر بگذارند.
تحقیقات انجامشده در دهههای اخیر نشان داده است که ترکیب میکروبیوتای روده در افراد مختلف، بسته به رژیم غذایی، ژنتیک، شرایط محیطی، استفاده از آنتیبیوتیکها و دیگر عوامل، متفاوت است و میتواند اثرات متنوعی بر رفتار و شناخت انسان داشته باشد. به همین دلیل، برخی محققان این پرسش فلسفی را مطرح کردهاند که «ما تا چه اندازه تحت کنترل میکروبیوتای خود هستیم؟» اگر از نظر عددی به این موضوع نگاه کنیم، مشخص میشود که تعداد سلولهای میکروبی در بدن ما از تعداد سلولهای انسانی بیشتر است. حتی از نظر ژنتیکی، بیش از ۹۹٪ از ژنهای بدن ما متعلق به میکروبیوتا هستند، نه به سلولهای انسانی.
مسیرهای متعددی وجود دارد که نشان میدهند چگونه میکروبیوتا از طریق سیستم ایمنی، هورمونهای رودهای، انتقالدهندههای عصبی و متابولیتهای تولیدشده توسط باکتریها، میتواند عملکرد مغز را تنظیم کند. در برخی مطالعات، تغییرات در میکروبیوتای روده بهعنوان یک عامل تعیینکننده در بروز اختلالاتی نظیر اوتیسم، اضطراب، افسردگی و حتی آلزایمر مطرح شده است. یکی از یافتههای قابلتوجه این است که رژیم غذایی، بهطور مستقیم و در کوتاهترین زمان ممکن، ترکیب میکروبیوتای روده را تغییر میدهد. یک مطالعهی منتشرشده در مجلهی Nature نشان داد که تغییر رژیم غذایی در عرض پنج روز، بهطور قابل توجهی میکروبیوم رودهی افراد را دگرگون میکند. این یافته نشان میدهد که غذایی که میخوریم، نهتنها در بلندمدت بلکه بهطور مستقیم و سریع بر سلامت و رفتار ما تأثیرگذار است.
در این زمینه، بررسی تأثیر مصرف گوشت بر میکروبیوتا یکی از موضوعات مهم محسوب میشود. پژوهشهای منتشرشده در سالهای اخیر نشان دادهاند که مصرف گوشت خوک و سایر گوشتهای پرچرب، ترکیب میکروبیوتای روده را تغییر داده و باعث افزایش میزان برخی باکتریهای التهابی در روده میشود. این تغییرات میتوانند باعث افزایش التهاب مزمن در بدن شده و بر عملکرد سیستم عصبی و شناختی تأثیر بگذارند. در مطالعات انسانی، مشاهده شده است که تغییر در ترکیب میکروبیوتا میتواند منجر به تغییرات رفتاری شود، که این موضوع میتواند توضیحدهندهی برخی توصیههای دینی در مورد پرهیز از برخی خوراکیها باشد.
افزون بر این، یکی از موضوعات جذاب در این زمینه، رابطهی میان محور میکروبیوتا-روده-مغز و “روزهداری” است. برخی مطالعات نشان دادهاند که روزهداری میتواند ترکیب میکروبیوتای روده را به شکلی مثبت تغییر داده و باعث افزایش گونههای میکروبی مفید شود. همچنین، این فرآیند میتواند باعث کاهش التهابهای عصبی و بهبود عملکرد شناختی شود. این یافتهها ما را به پرسشی دیگر سوق میدهند:
آیا روزهداری تأثیری منحصربهفرد بر محور میکروبیوتا-روده-مغز دارد که سایر رژیمهای غذایی فاقد آن هستند؟
با توجه به پیچیدگی و گستردگی این حوزه، هنوز بسیاری از سؤالات بیپاسخ باقی ماندهاند. نقش دقیق میکروبیوتا در تنظیم احساسات، شناخت، و رفتار انسان هنوز بهطور کامل مشخص نشده است و این موضوع همچنان یکی از داغترین مباحث علمی محسوب میشود. با این حال، به نظر میرسد که رابطهی میان رژیم غذایی، میکروبیوتای روده، عملکرد مغز و دستورات قرآنی دربارهی خوراکیها، میتواند مسیرهای جدیدی را برای تحقیقات علمی آینده باز کند.
پژوهشهای آینده میتوانند بر این پرسشها متمرکز شوند:
- آیا ترکیب میکروبیوتای روده در افراد مختلف بسته به رژیمهای غذایی حلال و حرام، تفاوت معناداری دارد؟
- چگونه تغییرات در میکروبیوتای روده میتواند بر رفتار و شناخت تأثیر بگذارد؟
- آیا روزهداری میتواند بهعنوان یک مداخلهی موثر در تنظیم محور میکروبیوتا-روده-مغز عمل کند؟
- آیا مواد غذایی خاصی که در قرآن توصیه یا منع شدهاند، میتوانند تأثیر مستقیمی بر ترکیب میکروبیوم روده داشته باشند؟
- چگونه میتوان از یافتههای علمی دربارهی میکروبیوتا برای طراحی رژیمهای غذایی مناسب برای سلامت مغز و بدن بهره گرفت؟
در نهایت، بررسی این موضوع از دو منظر قرآنی و علمی، میتواند به ما کمک کند تا درک عمیقتری از رابطهی میان رژیم غذایی، سلامت و شناخت انسان پیدا کنیم. بدون شک، این حوزهی تحقیقاتی یکی از پرسشهای مهمی است که آیندهی پژوهشهای میانرشتهای را شکل خواهد داد.
