Main content starts here
مطالعة تطبیقی تصویر قرآن از کیهان و مدل بطلمیوسی

مطالعة تطبیقی تصویر قرآن از کیهان و مدل بطلمیوسی

"قرآن بر اصلی‌ترین مدل کیهان‌شناسی زمان خود مبتنی نبوده و در برخی موارد با ساختار اصلی آن نیز مخالفت کرده است. این بدان معناست که قرآن نه تنها تابع دانش رایج عصر نزول نبوده، بلکه در مواردی با آن در تضاد است و این موضوع، جایگاه الهی و فرازمانی آن را تقویت می‌کند"

آرزو شهرابی فراهانی | مصطفی مرادی

Go to content
سخن سردبیر

"مطالعه تطبیقی تصویر کیهان در قرآن و مدل بطلمیوسی، چالشی جذاب در تقاطع علم، تاریخ و الهیات است. این پژوهش نشان می‌دهد که قرآن، فارغ از محدودیت‌های دانش عصر نزول، تصویری منسجم و گاه پیش‌رو از کیهان ارائه می‌دهد که نه تنها با مدل زمین‌مرکزی بطلمیوس ناسازگار است، بلکه در برخی موارد، با یافته‌های نوین نجومی نیز همخوانی دارد. این یافته‌ها پرسش‌های عمیقی درباره منشأ معرفت قرآنی و رابطه آن با علم ایجاد می‌کند و زمینه را برای پژوهش‌های میان‌رشته‌ای گسترده فراهم می‌سازد."

چکیده

آسمان و اجرام آسمانی از دیرباز تاکنون مورد توجه اقشار مختلف قرار گرفته و همین موجب شده دوره­های مختلفی از کیهان از جمله دورة زمین­ مرکزی، در طول تاریخ شکل بگیرد. برخی از اقوام گذشته اجرام آسمانی همچون خورشید، ستاره و ماه را می­ پرستیدند و اندیشمندان در جستجوی حرکات منظم و تکرارشوندة آسمان برای پیش­بینی موقعیت سیارات و اتفاقات کیهانی بوده­اند. در قرآن نیز آیات متعددی حاوی گزاره­ های ناظر به آسمان و ویژگی­های آن وجود دارد که برخی از این گزاره­ها با نظریه ­های علمی موجود آن زمان موافق و برخی مخالف بوده ­اند.

هدف از این پژوهش، دست­یابی به تصویری جامع از کیهان در قرآن و مقایسة آن با مدل بطلمیوسی(زمین­ مرکزیGeocentric:) است. برای رسیدن به این هدف، مطالعة تطبیقی با احصاء و بررسی آیات مربوط به کیهان در قرآن و مطالعة مدل بطلمیوس در دو اثر مهم او یعنی المجسطی و اقتصاص صورت گرفته است. با توجه به اینکه این آیات به صورت جامع و هماهنگ تصویری از کیهان را برای ما ترسیم می­کنند و از طرفی مدل بطلمیوسی متداول­ترین مدل­ کیهان­شناسی از حدود قرن دوم تا شانزدهم میلادی است؛ مطالعة تطبیقی این دو حائز اهمیت است. از مهم ترین نتایج این پژوهش، عدم مطابقت کاملِ کیهانِ ترسیم­ شده در قرآن و مدل بطلمیوسی است. می­توان ادعا کرد که قرآن بر اصلی­ترین مدل کیهان­شناسی زمان خود مبتنی نبوده و در برخی موارد با ساختار اصلی آن نیز مخالفت کرده است. بدین منظور با بررسی جامع آیات، تصویر کیهان از منظر قرآن، ترسیم شده است. برخلاف تصاویری که دیگر نویسندگان از کیهان در قرآن مطرح کرده­اند و ویژگی ­های کیهان در قرآن را وام دار تاریخ و فرهنگ عصر نزول دانسته ­اند، تصویر ارائه شده از کیهان با بررسی و تأمل در ظاهر الفاظ آیات و استخراج معنای هماهنگ و منطقی از آیاتِ متشابهِ مربوط به کیهان، محدود به عصر نزول و وامدار آن نبوده است. شاید بتوان بیان کرد که حتی در مواردی گزاره ­های مرتبط با کیهان­ شناسی در قرآن دارای نوآوری­ هایی است که با آخرین یافته ­ها در این حوزه سازگار است.

کلیدواژه‌ها: کیهان­ شناسی قرآنی، مدل بطلمیوسی، مطالعة تطبیقی، قرآن و علم.

1. مقدمه

پیرامون شکل کیهان و جزئیات ظاهری و ساختاری آن، آیات بسیاری در قرآن، کتاب اصلی هدایت مسلمانان، مشاهده می­ شود. خداوند در آیاتی از سورة واقعه (75 و 76)[1]، با سوگندی عظیم به جایگاه استقرار و حرکت ستارگان، اهمیت ویژه ­ای برای موقعیت اجرام آسمانی قائل شده است. همچنین در آیاتی دیگر از چگونگی شکل­ گیری جهان، اندازه و وسعت آن و برخی دیگر از ویژگی ­های کیهان سخن به میان آمده است. این اهمیت و کثرت اشارات قرآنی نشان از آن دارد که با مطالعه و بررسی جامع می­توان به فهم دقیق ­تری از آیات و تصویر جهان پیرامون رسید. برخی از اندیشمندان نیز برای دست­یابی به تصویری از جهان مادی در قرآن کریم، از سرنخ­ های متعدد آن استفاده کرده و سعی در تطبیق دیدگاه­ های کیهان­ شناسانة قرآنی و علم امروز برای فهم عمیق­تر آیات داشته ­اند.

تاریخ تطور علم کیهان­ شناسی نشان می­دهد که از دیرباز تاکنون این دانش، دست­خوش تحولات بزرگی بوده است. بیشترین بازة تاریخی این علم متعلق به دورة زمین مرکزی از دورة باستان تا قرن شانزدهم میلادی است(نصیری قیداری، 1391). مدل زمین مرکزی توسط بطلمیوس در حدود قرن دوم میلادی در کتاب ارزشمند المجسطی نظام­بندی و ارائه شد. این مدل به عنوان مهمترین مدل مورد پذیرش که میراث جهان یونانی­مآب[2] را در بر داشت، نزدیک به 14 قرن بر اساس خود پایبند بوده و تنها در برخی جزئیات دست­خوش تصحیح و تکمیل منجمان بعد از خود از جمله منجمان مراغه شد. دانستن ارتباط یا عدم ارتباط کیهان­شناسی قرآن(که 4 قرن بعد از مدل بطلمیوسی نازل شده) و مدل بطلمیوسی، میزان تأثیر و تأثر این کتاب را با علم نجوم رایج در زمان نزول مشخص می­کند. البته باید دانست که برای دست­یابی به این مهم، نیاز است علاوه بر دانسته­ های قرآنی و تفسیری از دانسته ­های تخصصی مانند علم نجوم، هندسه و برخی مبانی فیزیکی بهره گرفت.

هدف از این پژوهش، پیدا کردن تصویری از کیهان در قرآن و مقایسة آن با مدل بطلمیوسی رایج در زمان عصر نزول است. در این مسیر، پژوهش ­هایی برای دست­یابی به تصویری از کیهان انجام گرفته است که در بررسی همة آیات مرتبط با کیهان به صورت جامع، دقیق عمل نکرده و یا برداشت­ هایی مخالف ظاهر الفاظ آیات را در تحلیل­ های علمی خود داشته است. در مقایسه با مدل بطلمیوسی نیز صرفا با بررسی موارد اندکی از آیات، ارتباطی بین مدل بطلمیوسی و آیات قرآن مطرح شده که همه جانبه نبوده و بخشی از مدل بطلمیوسی را مورد مطالعه قرار داده است. بنابراین در این پژوهش سعی بر آن است تا با  احصاء و بررسی کامل و هماهنگ تمام آیات کیهانی و همچنین تلفیق دانش کیهان ­شناسی و تاریخ در بررسی کامل مدل بطلیموسی، تصویری نزدیک­تر به آنچه مقصود خداوند در آیات مرتبط با کیهان است را درک کرده و این موضوع، بستری برای تولید و به کارگیری دانش­ ها و معارف علمیِ میان­ رشته ­ای قرار گیرد.

طرح مسئله

از دیرباز تاکنون نظم موجود در ساختار جهان، کنجکاوی همیشگی آدمیان را دربارة چگونگی تشکیل و عملکرد جهان قابل مشاهده به همراه داشته است. شاید نظر انداختن از پستی به بلندی و از محدودیت به بی­انتهایی، باعث شده باشد آدمی توجه بیشتری به آسمان دنیای خود داشته باشد. حتی گذشتگان از این آسمان اعجاب­ انگیز بالای سر خود، ستارگان را بپرستند اما هیچ­ گاه کوه یا درختی روی زمین شایستگی این پرستش را برای ایشان پیدا نکند.

نجوم، یکی از کهن­ ترین علومی است که دانشمندان از دیرباز با توجه به مشاهدات خود در این حوزه همچون مشاهدة مکان و جابه­ جایی خورشید و جایگاه ستارگان، زمان دقیق برخی رویدادهای آسمانی از جمله کسوف و خسوف را مشخص می­کردند. منجمان قدیم در ابتدا با ابزارهای ساده آسمان را بررسی می­کردند و به جستجوی پدیده­ های کیهانی بودند تا اینکه از اوایل قرن شانزدهم میلادی با اختراع تلسکوپ توسط گالیله انقلاب جدیدی در این شاخه ایجاد و دورة جدیدی از کیهان شناسی آغاز شد.

در کتاب قرآن، معجزة جاودان پیامبر دین اسلام، بیش از 300 آیه دربارة کیهان مطرح شده است. با پیشرفت علم نجوم در قرون اخیر، برخی از مفسران و اندیشمندان درصدد بررسی آیات کیهانی در قرآن بوده و برخی با مقایسة مدل بطلمیوسی حاکم در عصر نزول به اثبات اعجاز علمی قرآن پرداخته­اند. در قرآن کریم آیات متعددی پیرامون خلقت آسمان­ها، زمین و مباحث کیهانی وجود دارد که از همان آغاز نزول مورد توجه مفسران و اندیشمندان قرار گرفته است اما با وجود برخی آیات صریح، مفسران متقدم سعی در انطباق معانی با علم و دانش آن روز برآمده­اند. این در حالی است که بسیاری از مسائل کیهانی موجود در قرآن بعد از به اثبات رسیدن مباحث علمی روشن و آشکار شده است.

با تکیه بر آیاتی از قرآن از جمله آیه­ای از سوره نساء: « أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كَانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّهِ لَوَجَدُوا فِيهِ اخْتِلَافًا كَثِيرًا » می­توان این نتیجه را گرفت که آیات مرتبط با کیهان­ شناسی در قرآن با یکدیگر اختلاف نداشته بلکه می­توان این آیات را در یک سیستم جامع و هماهنگ در کنار هم مطالعه کرد. شایان ذکر است در زمان نزول قرآن مدل بطلمیوسی در بحث کیهان شناسی و نجوم از مقبولیت در جوامع علمی آن زمان برخوردار بوده به صورتی که این مدل از حدود قرن دوم تا حدود قرن شانزدهم میلادی مورد پذیرش جامعه علمی بوده است. از طرفی دسته­ای از دگراندیشان مسلمان و مستشرقان معاصر، قرآن را متنی تاریخی دانسته که به تناسب سطح اندیشه مردم عصر نزول سخن گفته است؛ اینان با استناد به دیدگاه­های مفسران متقدم و نیز تفسیر نادرست برخی تعابیر قرآنی معتقدند قرآن نیز متأثر از مدل بطلمیوسی است. در این پژوهش با بهره­گیری از روش میان­رشته­ای، ابتدا تصویری از کیهان با اتکا به الفاظ قرآن و به دور از تأویل و تحمیل آیات ارائه می­گردد. در مرحلة بعد به بررسی تطبیقی آن با مدل بطلمیوسی پرداخته تا شباهت­ها و تفاوت­های آن­ها به طور همه جانبه­ای آشکار گردد.

2. پیشینه پژوهش

تاریخ علم نجوم به دوران باستان برمی‌گردد و ریشه‌های آن در تمدن‌های مختلفی مانند بابل، مصر، یونان و چین قابل مشاهده است. اما به طور خاص، می‌توان گفت که علم نجوم به‌ویژه در بین بابلی‌ها در حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد توسعه یافت(هانگر، 2011). این تمدن‌ها به دنبال الگوهای حرکتی اجرام آسمانی بودند و تلاش می‌کردند که پیش‌بینی‌هایی درباره رویدادهای نجومی انجام دهند. نجوم به عنوان یکی از علوم قدیمی، تاریخچه‌ای غنی از کتب و متون علمی را از دوران باستان تا اکنون دارد.

در دوران طلایی اسلام، بسیاری از علمای مسلمان به تفسیر آیات کیهانی پرداخته و سعی کردند آن‌ها را با دانش زمانه خود، از جمله نظریات نجومی، ترکیب کنند. برای مثال ابن‌سینا به تحلیل مفهوم فضا و زمان و تأثیر آن بر کیهان‌شناسی پرداخت. در دوره‌های مختلف، دانشمندان مسلمان سعی کردند تا نظریات نجومی مانند مدل بطلمیوسی را با آموزه‌های قرآنی تطبیق دهند. بسیاری از مسلمانان به نقد و بررسی مدل‌های پیشین نجومی پرداخته و مدل‌های جدیدی بر اساس آیات قرآن توسعه دادند. همچنین برخی در راستای پاسخ به شبهات مربوط به کیهان در قرآن و علم موجود پرداخته، تایید و یا رد نظریه­های قرآنی و علمی را مورد بررسی قرار داده­اند.

در این راستا افرادی به مطالعة تطبیقی این دو پرداختند که این تطابق‌ها معمولا به بررسی چگونگی انطباق یا تضاد مفاهیم قرآنی با دیدگاه‌های علمی زمان‌ها و زمینه‌های مختلف تاریخی مربوط می‌شود. از جملة این مطالعات می­توان به مقالة «تحلیل چالش قرآن و هیئت بطلمیوسی در مسئله هفت آسمان» اثر سید عیسی مسترحمی اشاره کرد که در واقع یک مطالعة موردی روی هفت آسمان از کیهان معرفی شده در قرآن است. همچنین مقالات مشابهی از مطالعات موردی در کیهان از جمله مقالة «پیدایش فضا از منظر قرآن و علم» نوشتة مشترک عبدالمجید طالب تاش و جواد فروغی دربارة گسترش جهان از آغاز آن است. اما مطالعة کیهان در قرآن و مقایسة آن با مدل بطلمیوسی فقط در یکی از مقالات سید عیسی مسترحمی یافت می­شود که بیشتر در پاسخ به شبهات مربوط به هماهنگی این دو مدل با یکدیگر است و همچنین از کلیة ویژگی­های این دو مدل در این مقاله استفاده نشده است. مقالة دیگری با عنوان «آیات نجومی قرآن و تحول علم نجوم» نگاشتة دکتر سعدالله نصیری قیدرای تعدادی از آیات نجومی قرآن را بررسی و با اختر فیزیک جدید مطابقت داده است. در پاسخگویی به شبهات ایراد شده نیز کتاب تفسیر آیات نجومی با تأکید بر نقد شبهات از سید عیسی مسترحمی در سه بخش آغاز و پیدایش جهان، زمین و آسمان موجود است.

در همة این مطالعات به طور همه جانبه و هماهنگ به آیات قرآن دربارة کیهان توجه نشده است از طرفی احصای ویژگی­ های مدل بطلمیوسی در دو اثر مهم او[3] نیازمند تخصص در دانش نجوم و بهره­ مندی از تاریخ علم بوده که به طور کامل در مطالعات انجام گرفته تا کنون مطرح نشده است.

3. تصویر کیهان از منظر قرآن

با توجه به آیاتی از قرآن دربارة عدم اختلاف بخش ­های گوناگون آن با یکدیگر (نساء:82) و نداشتن هیچ­ گونه سخن ناصواب (زمر: 28) همة آیات مربوط به کیهان مورد بررسی این پژوهش قرار گرفت. همچنین با توجه به ویژگی­ های مشترک هر پدیدة کیهانی، آیات احصاء شده در دسته­ های مختلفی قرار گرفته اند. در ادامه با ارائۀ دسته ­بندی­ های مختلف به توضیح و تبیین ویژگی ­های کیهان در قرآن می­پردازیم.

سماء

استعمال قرآن از واژه­ های سماء، السماء، سماوات و السماوات به بیش از 300 مورد می­رسد. این آیات در سیاق خود دارای مفاهیمی هستند که می­توان با استفاده از برخی از آنان و ارتباط آن آیات با یکدیگر ویژگی ­هایی از آسمان توصیف­ شده توسط قرآن را بدست آورد.

با توجه به این آیات، آسمان در قرآن با ویژگی ­هایی از قبیل تعدد، در(باب)، طبقات، کلید، برج، قطعات، اقطار، راه پرچین، بدون شکاف، ارتفاع زیاد، نگهبان، سقف محافظت کننده و محافظت شده و ستون­ های نامرئی برای استواری توصیف شده است. (قمر:11؛ اعراف:40؛ نوح:15؛ زمر:63؛ الرحمن:33؛ فرقان:61؛ حجر:16؛ ق:6؛ انبیاء:32؛ شوری:12؛ لقمان: 10؛ رعد:2) همانطور که از این ویژگی ­ها بر می­آید، آسمان در قرآن به مثابۀ یک بنا لحاظ شده که البته در آیاتی از خود این کتاب نیز سماء به بنا تشبیه شده است (غافر: 64؛ بقره:22). این آسمان شامل اجرام آسمانی همچون نجوم(ستارگان)، کواکب، مصابیح (که برای آسمان محافظ است)، شهاب سنگ، ستاره طارق، خورشید و ماه است (انعام: 76؛ نور:35؛ صافات: 88؛ واقعه:75؛ فصلت:12؛ ملک:5؛ حجر:18؛ نمل:7؛ جن: 8 و 9؛ یس:40؛ طارق: 1 و 2). کیهان توصیف شده در قرآن، ابتدا و انتها داشته و پیدایش آن در شش مرحله بوده است (انبیاء:30؛ ق:38؛ فرقان:59؛ سجده:4). ابتدا آسمان­ها و زمین به هم پیوسته بود و از دیگر ویژگی­های ابتدای پیدایش کیهان، مرحلۀ دودمانند آن است (انبیاء:30؛ فصلت:11). همچنین انتهای این کیهان باتوجه به عمر محدود آن شبیه به نقطة ابتدایی خود ترسیم شده است(عنکبوت:20). آسمان در قرآن جایگاه برخی رخدادها همچون رعد و برق، انواع باران، صاعقه، حرکت شهاب­ سنگ، پرواز پرندگان، تشکیل تگرگ و بادها، تشکیل بادهای بارورکننده و حرکت ابرهاست و با افزایش ارتفاع در آسمان، تنفس مشکل می­شود (بقره:19؛ انعام:99؛ انعام:125؛ نحل:79؛ طه:53؛ فرقان:25). این آسمان همواره در حال گسترش بوده (ذاریات: 47) و در آن پدیده­ های قابل مشاهده و غیرقابل مشاهده وجود دارد(حاقه:38و39) و همچنین موجودات زنده در کیهان پراکنده هستند(شوری:29). شایان ذکر است که آسمان قابل مشاهده و به عبارتی مادی، تنها آسمان اول از منظر قرآن محسوب می­­شود.

شمس

واژه شمس در قرآن 32 بار تکرار شده است که در این آیات شمس به سراجی (نوح:16) که نورش بیشتر (انعام: 78) و متفاوت از ماه (یونس: 5) است، تشبیه شده است. از جهت حرکتی شمس در فلک خود روان (یس: 38) است به طوری که منزلگاه ندارد (یونس: 5) و با ماه تلاقی نمی­کند (یس: 40). عمر آن محدود (فاطر: 13) و در حرکت خود دارای طلوع و غروب است (ق: 39) و از سمت مشرق می­آید (بقره: 258). همچنین خورشید در قرآن دلیل سایه معرفی شده است (فرقان: 45).

قمر

26 آیه از قرآن حاوی واژه قمر است که در این آیات قمر عمری محدود دارد (لقمان: 29) و دارای نور (انعام: 77) و متفاوت از نور خورشید (نوح: 16؛ فرقان: 61) بوده همچنین در حالی که در فلک مربوط به خود همیشه روان است (انبیاء: 33؛ ابراهیم: 33) و به دنبال خورشید می­آید (شمس: 2)، هیچ گاه به آن برخورد نمی کند (یس: 40). قمر دارای حرکت حساب­ شده­ای است (الرحمن: 5؛ انعام: 96) و سال و حساب را می­توان به وسیلة آن حساب کرد (یونس: 5).

 نجم

قرآن با سوگندی عظیم به جایگاه ستارگان (واقعه: 75) اهمیت ویژه ­ای برای آن­ها قائل شده که از دو مورد قابلیت­ های مورد استفادة آن­ها یعنی قابلیت جهت­ یابی (انعام: 97؛ نحل: 16) و انجام پیش­ بینی (صافات: 88)، در قرآن یاد شده است. در 13 آیة قرآن از واژه­ های نجم یا نجوم استفاده شده است که از ویژگی­ های مربوط به نجم در این آیات می­توان به قابل دیدن بودن (صافات: 88) و درخشندگی (الطارق: 3) اشاره کرد. همچنین سجده کردن ستاره (الرحمن: 6؛ الحج: 13) به عنوان یکی از مفاهیم استعاری در قرآن به کار رفته است.

کوکب

در قرآن کوکب به عنوان زیبایی آسمان دنیا، نورانی و قابل مشاهده است و همچنین نور بازتابی دارد.

بررسی محتوایی: حضرت ابراهیم ع اولین چیزی که میگوید رای کوکبا و درباره ویژگی اش خدا چیزی نگفته است بعد از کوکب حضرت ابراهیم ع میفرمایید رأیت القمر بازغا پس چیز نورانی تر و بزرگتری است و در مرحله بعد شمس اکبر که بزرگتر از قمر است. بعضی کوکب رو گفته اند به معنی سیاره. در آیه ای دیگر انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب. اگر کوکب به معنی ستاره است نشان میدهد که یا حضرت ابراهیم ع نمیدانستند که ستاره بزرگتر است ماه است یا میشود گفت نورش در جهان ما را لحاظ کردند چون به تربیت میبایست گفته میشد. در قرآن داریم اذا النجوم انکدرت ولی داریم و اذا الکواکب انتثرت

1) کوکب میتواند دری باشد میتواند نباشد و نور بازتابی دارد.(در به معنای مروارید درخشش ندارد و بازتابی بودن از اینجا هم برداشت می ­شود) 2)انتشار کواکب (اشراط الساعه) 3) کوکب قابلیت رویت در شب دارد.

شهاب

شهاب در قرآن شعله­ ای از تکة آتش (نمل: 7) است که نورانی (صافات: 10) است و واضح (حجر: 18) دیده می­شود. نقش آن با توجه به تعداد زیادش، نقشی محافظتی (جن: 8) همچنین برای رصد (جن: 9) گفته شده است.

مصباح

مصباح که در معنای تحت اللفظی خود چراغ (نور: 35) می­باشد باعث زینت بخشی آسمانِ دنیا (فصلت: 12) و مایة رجم شیاطین (ملک: 5) است.

بروج

جایگاه بروج در آسمان (بروج: 1) است و باعث تزئین آسمان ­هاست (الحجر: 16). با تأملی در آیه 61 سوره فرقان دو ساحت مجزا برای جایگاه بروج و جای خورشید و ماه است. در جایی متفاوت از خورشید و ماه می­ باشد.

فلک

ترکیب کل فی فلک یسبحون بعد از واژه­ های همچون شمس و قمر در قرآن (انبیاء: 33؛ یس:40) بیانگر در گردش بودن آن­ها در یک فضا و مسیر مشخص است.

جمع بندی قرآنی

همانطور که گفته شد کیهان در قرآن از لحاظ ظاهری همانند یک بنای ساختمانی تصویر شده است که ویژگی­ های مرتبط با یک ساختمان را داراست. از طرفی مدام در حال گسترش است و این انبساط دائم یک بنای ساختمانی­ست که با ویژگی ­هایش گسترش پیدا می­کند. در این کیهان خورشید، ماه، ستارگان و سیارات در آسمان دنیا بوده و قابل مشاهده هستند که از جنبه­ های زیبایی آسمان نیز محسوب می­شوند. از طرفی شهاب­ سنگ­ ها و مصابیح در آسمان مسئولیت محافظتی دارند و در مورد بروج می­توان اینطور بیان کرد که با ساحتی مجزا از خورشید و ماه باعث زینت­ بخشی آسمان شده است. شمس و قمر در این آسمانِ دائم در حال گسترش در مسیر خود روان و شناورند و بایکدیگر برخورد نمی کنند. این آسمان با همة ویژگی ­هایش مخلوق خداوند است و در ابتدا آسمان و زمین بهم پیوسته بودند و خدا آن دو را از هم جدا کرده، سپس حالت دودی داشته و مابقی کیهان پدید آمده است. عمر محدود کل کیهان در آیات قرآن تصریح شده است و چگونگی پایان این جهان شبیه نقطة آغازین آن است یعنی همانطور که بسته بودند و خداوند زمین و آسمان را جدا کرد مجدد پایان جهان نیز به صورت اولیه بسته خواهد شد.

4. ویژگیهای مدل بطلمیوس

بَطْلَمْیوس‌[4] (۸۵-۱۶۳ یا ۱۷۰م‌)، از بزرگ‌ترین‌ دانشمندان‌ روزگار باستان‌ است كه‌ شهرت‌ او به‌ عنوان‌ اخترشناس‌ و جغرافی‌دان‌ تا روزگار حاضر دست نیافتنی است‌(معصومی همدانی، و مولوی، 1399، ص1). مدل کیهان‌شناسی بطلمیوسی که بر اساس آثار بطلمیوس (قرن دوم میلادی) شکل گرفته است، یک نظام زمین‌محور (ژئوسنتریک) بود که در آن زمین در مرکز جهان قرار داشت و سایر اجرام آسمانی، از جمله خورشید و سیارات، در دایره‌هایی به دور زمین می‌چرخیدند(مورلن). این مدل تا قرن شانزدهم میلادی و ظهور سیستم کپرنیکی (هلیوسنتریک) به عنوان نظام غالب پذیرفته شده بود. در ادامه ویژگی­ های این مدل را بیان می­کنیم.

آسمان کروی شکل است و به صورت کره حرکت می‌کند

بطلمیوس در قسمت اول کتاب المجسطی آسمان را یک شکل کروی تصور می­کند و برای آن به مشاهدات باستانیان که اولین مفاهیم خود را دربارة چگونگی شکل آسمان­ ها از آن مشاهدات استنباط کرده، اتکا می­کند. او می­گوید: «باستانیان تمام مدت خورشید، ماه و سایر ستاره­ ها را که از شرق به غرب در امتداد دایره ­هایی که همیشه موازی با یکدیگر بودند، می­ دیدند که در واقع ابتدا شروع به بالا آمدن از زیر زمین کرده و به تدریج بلند می­ شدند و به وسط آسمان می ­رسیدند، سپس به صورت مشابه به دور خود ادامه داده و پایین­ تر می ­آمدند، تا اینکه در نهایت به زیر افق غربی قرار می­ گرفتند و به اصطلاح به زمین می ­افتادند و کاملا ناپدید می ­شدند، و پس از مدتی نامرئی ماندن، دوباره از نو برمی­خاستند»؛ آن­ها دیدند که دوره­ های این تحرکات و همچنین مکان­ های طلوع و غروب در مجموع ثابت و یکسان است(تومر[5]، 1984، ص 38)

واقعیتی دیگر نیز منجر به ایدة یک کرة چرخشی شد که هر چه ستاره به قطب نزدیک ­تر باشد، دایرة آن کوچک ­تر خواهد بود. بطلمیوس با این تصور را مخالف بود که همة ستاره ­ها حرکات مستقیم را در یک فضای بی­ نهایت انجام می­ دهند. او بیان می­کند که اگر آن­ها در امتداد یک خط مستقیم بی نهایت حرکت می کردند، باید بالا می ­رفتند و مانند نقاط، ناپدید می­ شدند. علاوه بر این، توضیح اینکه این ستاره ­ها همان ستاره­ هایی هستند که شب به شب در همان مکان­ ها باز می­ گردند، دشوار به نظر می­ رسید. بطلمیوس با این ادعا ادامه می‌دهد که هر شکل دیگری از آسمان‌ها غیر از یک کره، فواصل نسبی ستارگان را در طول چرخش روزانه‌شان تغییر می‌داد، بنابراین مکان صورت‌های فلکی را برخلاف آنچه تجربه نشان می‌دهد تغییر پیدا می­کرد(تومر، 1984، ص 38؛ پدرسن[6]، 2010، ص 36).

همچنین گمینی در دایره­ های مینایی اشاره می­کند: «شکل کروی بدیهی ­ترین شکلی بود که می­ شد برای عالم فرض کرد، زیرا کره ساده ­ترین و طبیعی ترین شکل است و طبق اصول طبیعیات، جسمی که فقط از یک عنصر ساخته شده است، تنها در صورتی از شکل کروی خارج می­شود که عواملی بر آن اثر کنند و آن را به شکل چند وجهی در بیاورند، ولی تا زمانی که چنین عواملی شناخته نشده بودند، دلیلی نداشت که عالم را دارای شکلی به جز کره فرض کنند و به ویژه با وجود استدلال هایی که کرویت ماه و کرویت زمین را نشان می­داد، طبیعی به نظر می­رسید که آسمان نیز کروی باشد. بنابراین کروی بودن آسمان از اصل طبیعی کرویت اجسام بسیط نشأت می­گرفت، و با مشاهدات نیز سازگار بود»(گمینی، 1395، ص 95).

 زمین، کروی شکل است

استدلال بطلمیوس بر کرویت زمین با در نظر گرفتن زمان ماه گرفتگی که توسط ناظران مختلف مشاهده می­شود، شروع شد. نکتة مهم این است که ماه گرفتگی یک پدیدة عینی است به این معنا که ورود ماه به سایه زمین در یک لحظه مشخص اتفاق می­افتد، مستقل از جایی که ناظران آن واقع شده باشند. اکنون این یک واقعیت است که زمان محلیِ آغاز ماه گرفتگی برای همة ناظران یکسان نیست. این رویداد برای ناظرانی که سمت شرق هستند دیرتر اتفاق می­افتد. این تفاوت زمان در ارتباط با فاصله ­ی مکان­ هاست و نشان می ­دهد که زمین نسبت به جهت شرق-غرب منحنی دارد که این انحنا زمین را به یک جسم محدب تبدیل می­کند. اگر مقعر، یعنی توخالی بود، ستاره ها برای یک ناظر غربی زودتر از یک ناظر شرقی طلوع می­کردند(شکل1) و اگر صاف بود، برای همة ناظران همزمان بالا می­رفت(پدرسن، 2010، ص 37).


شکل 1. زمین در حالت مقعر

اکنون می توان تصور کرد که زمین یک استوانة مدور محور شمال-جنوب بوده؛ این با انحنای ثابت شده در بالا سازگار است، اما نه با این واقعیت که ارتفاع یک ستاره در بالای افق با حرکت ناظران به سمت شمال تغییر می­کند؛ این بدان معنی است که این افق (سطح مماس زمین) هیچ جهت ثابتی نسبت به محوری که روی یک استوانه خواهد داشت، ندارد(شکل2) (پدرسن، 2010، صص 37-38).


شکل 2. زمین در حالت استوانه

علاوه بر این، با سفر به سمت شمال می‌بینیم که چگونه ستاره‌ها به تدریج از آسمان جنوبی برای همیشه ناپدید می‌شوند، در حالی که به طور همزمان ستاره‌های بیشتری در شمال به صورت دایره‌ای قابل مشاهده می‌شوند. بر روی یک استوانه، همان ستاره‌ها بدون توجه به موقعیت ناظر، یا قابل مشاهده یا غیرقابل مشاهده خواهند بود نتیجه این است که زمین باید دارای انحنای دوگانه باشد(همان، ص 38). (شکل2 و 3)


شکل 3. زمین دارای انحنای دوگانه

موقعیت زمین در وسط آسمان است

دلایل مرکزیت زمین همگی بر این فرض استوارند که عالم دارای شکلی کروی است و اگر زمین در مرکز آن نباشد و به یک طرف آن نزدیک ­تر باشد، پدیده­ هایی در آسمان مشاهده خواهند شد که در واقعیت دیده نمی­شوند(گمینی، 1395، ص 96). دلایل اثبات در المجسطی از طریق برهان خلف و غیرمستقیم است به این صورت که بطلمیوس نشان می­دهد که هر موقعیت دیگری به دلایل نجومی غیرممکن است و هر استدلال “فیزیکی” نظریة جاذبه را در نظر نمی­ گیرد (پدرسن، 2010، ص 39).

بطلمیوس در المجسطی سه موقعیت مختلف زمین را در نظر می­ گیرد:

الف)زمین نه در محور جهان بلکه در فاصله مساوی از هر دو قطب باشد، ب)در محور اما به سمت یکی از قطب ها مایل شده است، ج)نه در محور و نه در فاصله مساوی از هر دو قطب باشد.             

اگر زمین در مرکز عالم قرار نداشته باشد و با حفظ فاصلۀ برابر از قطب ­ها، به یک طرف کرۀ آسمان نزدیک­ تر باشد، برای کسانی که در نقطه B (شکل4) زندگی می­ کنند، نه تنها مدت زمان طلوع هر ستاره تا لحظۀ عبور از نصف النهار ناظر با مدت زمان عبور تا غروبِ همان ستاره مساوی نخواهد بود، بلکه ستاره در زمان طلوع به دلیل دوری، کم نور و در زمان غروب بسیار پر نورتر خواهد بود. در حالی که می­دانیم این دو بازۀ زمانی همیشه با هم برابرند و درخشش ستاره در مدت زمان حضور در آسمان تغییرات زیادی نمی کند. بنابراین بطلمیوس نتیجه گرفته است که زمین به یک طرف کرۀ آسمان نزدیکتر نیست.


شکل4. (گمینی، 1391)

بهترین دلیل بطلمیوس و به پیروی از او هیئت دانان اسلامی برای اثبات مرکزیت زمین در عالم این است که اگر زمین در مرکز عالم قرار نداشته باشد و به یک طرف کرة عالم نزدیک­تر باشد، برای کسانی که مثلا در نقطة A روی استوای زمین در شکل 4 زندگی می­کنند، افق کرة آسمان را به دو قسمت نامساوی تقسیم می­کند و بنابراین مدت زمانی که ستارگان بالای افق هستند بسیار کمتر از مدت زمانی است که زیر افق به سر می­برند، در حالی که این زمان برای تمامی ساکنین استوا یکسان است. بنابراین باید نتیجه گرفت که زمین به یک طرف کرة آسمان نزدیکتر نیست و در مرکز آن قرار دارد.(گمینی، 1395، ص 96)

اما بطلمیوس همچنان دلیل دیگری برای موقعیت مرکزی زمین دارد که از کسوف‌های ماه ناشی می‌شود. تجربه نشان می‌دهد که چنین کسوف‌هایی فقط در حالت مقابل (یا ماه کامل) رخ می‌دهند، زمانی که خورشید، زمین و ماه به صورت یک خط مستقیم در نقاط مقابل آسمان قرار دارند. اما اگر زمین در مرکز نبود، می‌توانست این احتمال وجود داشته باشد که زمین بین خورشید و ماه در موقعیت‌هایی که در آن‌ها نقاطی با طول جغرافیایی کمتر از آنچه که باید، فاصله داشته باشند قرار بگیرد(پدرسن، 2010، ص 41).

زمین نسبت به آسمان بسیار ناچیز است

بطلمیوس درباره اندازة زمین آن را به یک نقطة کوچک نسبت به ستارگان ثابت تشبیه می­کند چرا که اندازة ستارگان ثابت در هر زمان و مکان یکسان به نظر می­رسید. وی در این باره بیان می­کند که اگر صفحه ­ای مماس بر سطح کرة زمین کشیده شود می­تواند آسمان را به دو قسمت مساوی تقسیم کند( یعنی به اندازه­ای کوچک است که قطر آن با کشیدن خط مماس در نظر گرفته نشود) و اگر زمین اندازة قابل توجهی داشت فقط یک هواپیما در مرکز آن می­توانست این کار را(نصف کردن آسمان به دو قسمت موازی) انجام دهد! (رک. تومر، 1984، ص 43)

زمین ثابت است

بطلمیوس در ابتدا ثابت می­کند زمین حرکت انتقالی ندارد؛ اولین دلیل اثبات وی مجدد به مرکزیت زمین برمی­ گردد چرا که اگر زمین حرکت انتقالی داشته باشد از مرکز عالم خارج شده و در نتیجه همة دلایلی که برای مرکزیت زمین بود مطرح می­ شود(رک. تومر، 1984، ص43). بطلمیوس از تصور مضحکی دربارة حرکت زمین به سمت پایین صحبت می­کند که اگر زمین حرکتی به سمت پایین داشت و ما جسمی را به سمت آسمان پرتاب می­کردیم دیگر به زمین باز نمی­­گشت، چرا که زمین از آن جسم بسیار سنگین­ تر است و بنابراین سقوط زمین از آن جسم سریع­تر می­ بود و هرگز به ما نمی­ رسید(رک. تومر، 1984، ص44؛ گمینی، 1395، ص 100).

بطلمیوس چرخش وضعی زمین را نیز نفی می­کند و بیان می­دارد که اگر زمین به دور خود بچرخد اجسامی مثل ابرها و پرندگان از چرخش زمین عقب خواهند ماند و هرگز حرکت به سمت شرق آن­ها دیده نمی ­شود در واقع همة اشیاء به سمت غرب و عقب حرکت می­ کنند(رک. تومر، 1984، ص 45). این مواضع به یک اصل شناختی ارسطویی بازمی­ گردد که می­گوید اگر اجسام از محرک خود جدا شوند دیگر حرکت نخواهند کرد و بنابراین اگر زمین را در حال چرخش به دور خود در نظر بگیریم، اجسامی که از زمین جدا می­ شوند، مثل پرندگان و پرتابه ها، از زمین عقب خواهند ماند(رک. گمینی، 1395، ص111).

دو حرکت اصلی متفاوت در آسمان ها وجود دارد

یکی از این حرکات، حرکتی است که همه چیز را از شرق به غرب می‌برد این حرکت با حرکتی ثابت و یکنواخت همه چیز را در دایره‌هایی که به صورت موازی با یکدیگرند حول قطب ­های کرة آسمان، می‌چرخاند. بزرگ‌ترین این دایره‌ها «استوا» نامیده می‌شود. حرکت دیگر، حرکتی است که به وسیلة آن برخی کره‌های ستاره‌ای حرکاتی در جهت مخالف حرکت اولیه انجام می‌دهند، حول یک جفت دیگر از قطب‌ها که با آن‌ چرخش اول متفاوت است. در طول یک روز مشخص می­توان مشاهده کرد که تمام اشیاء آسمانی به گونه‌ای که حواس می‌توانند تشخیص دهند، دیده می‌شوند که در مکان‌هایی مشابه و بر روی دایره‌هایی موازی با استوا، طلوع، اوج و غروب می‌کنند؛ این ویژگی حرکت اول است. اما وقتی به طور مداوم و بدون وقفه در یک بازة زمانی حرکات را زیر نظر گرفت، اینطور به نظر می­رسد در حالی که اکثر ستاره‌ها همیشه در همان نقاط افق طلوع و غروب می‌کنند، چند ستارة سرگردان وجود دارند که به‌گونه‌ای دیگر رفتار می‌کنند. این مورد شامل خورشید، ماه و پنج سیاره است. حرکت دوم که چندبخشی است، دربرگیرنده حرکت اول است و تمامی سیاره‌ها را شامل می‌شود. مشاهدات بیشتر نشان می‌دهد که این هفت جسم حرکات فردی به سمت شرق نسبت به ستاره‌های ثابت انجام می‌دهند و در عین حال در چرخش روزانه نیز شرکت دارند. به نظر می‌رسد که آن‌ها در حال حرکت بر روی دایره‌ای متمایل به خط استوا هستند. در واقع، این دقیقا برای خورشید صدق می‌کند، که مسیر ظاهری‌اش در میان ستاره‌های ثابت یک دایره بزرگ به نام دایرة البروج است و خط استوا را در دو نقطه به نام‌های اعتدال بهاری و اعتدال پاییزی قطع می‌کند. در اولی، خورشید خط استوا را از جنوب به شمال عبور می‌کند و در دومی به صورت معکوس. شش سیاره باقی‌مانده حرکتی حتی پیچیده‌تر دارند. به‌طور کلی، آن‌ها در امتداد خط استوای خورشیدی حرکت می‌کنند و دوره‌های چرخش آن‌ها کمی متغیر است. اما در عین حال، آن‌ها حرکتی در عرض نیز دارند، یعنی کمی از خط استوای خورشیدی منحرف می‌شوند. بدین صورت در آسمان حرکت بازگشتی سیارات که گاهی در مسیر خود می­ ایستند و به سمت عقب حرکت می­ کنند و سپس دوباره متوقف می­ شوند و به مسیر مستقیم خود برمی­گردند، دیده می­ شود(رک. تومر، 1984، ص47؛ پدرسن، 2010، ص45).

ترتیب سیارات

بطلمیوس در کتاب اقتصاص، در طول بیان تعداد و توضیح مدل دایره­ هایی که برای حرکت هر سیاره باید در نظر گرفت به ترتیب سیارات اشاره می­کند(مورلن، ص 63-85). او بر اساس رصد اختفای[7] سیارات در پشت هم، سرعت آن­ها و دلایل دیگر ترتیب سیارات در اقتصاص اینطور می­شمارد: کره ماه به زمین نزدیک­ تر است، کره عطارد از زهره به زمین نزدیک­تر، کره زهره از مریخ، کره مریخ از مشتری، کره مشتری از زحل و کره زحل از ستارگان ثابت نزدیک ­تر است. این ترتیب بر اساس فاصلة سیارات از زمین است اما برای ترتیب سیارات نسبت به خورشید صرفا با این راه نمی ­توان تعیین کرد. (رک.همان) بنابراین‌، ملاكی‌ دیگر وضع‌ می‌كند و می‌گوید كه‌ اگر اوج[8]‌ فلك‌ هر سیاره‌ (نسبت به زمین‌) را منطبق‌ بر حضیض[9]‌ سیارة بعدی‌ بگیریم‌، در این‌ صورت تنها می‌توان عطارد و زهره‌ را از خورشید به‌ زمین‌ نزدیك‌تر دانست و سیارات‌ دیگر بالاتر از خورشید قرار دارند. (با بررسی فاصلة اوج زهره نسبت به حضیض آن که کمتر و بسیار نزدیک به حضیض خورشید از زمین است. (رک. همان، صص 65-67)

تعداد افلاک

بطلمیوس برای توجیه هر حرکت سیارات از جمله حرکت بازگشتی آن­ها ناچار به در نظر گرفتن کره ­ها یا همان افلاک گوناگون می­شود که حرکت دورانی یکنواخت دارند و از مجموع‌ حركات‌ این‌ دوایر حركت‌ خاصی كه از طریق رصد برای‌ آن‌ سیاره‌ مشاهده‌ می‌شود، تولید می‌گردد. شمار این دایره‌ها درمورد خورشید یك‌، درمورد ماه ۴، درمورد عطارد ۵، درمورد زهره‌ ۴ و درمورد هر یك‌ از ۳ سیارۀ دیگر (مریخ‌ و مشتری‌ و زحل‌) ۴ دایره‌ است‌(رک. مورلن، ص 18-55)

رابطه بین سیاره و فلک

سیارات و ستارگان در مدل بطلمیوسی به خودی خود حرکت نمی­کنند در واقع حرکت دیده شده از آنان به علت چرخش افلاکی است که سیارات درون پوسته ضخیم آن­ها قرار گرفته ­اند(رک. گمینی، 1395، ص 29). حرکت طبیعی دورانی به دور مرکز عالم توسط افلاک به استدلال ارسطو که چون حرکت طبیعی اجسام زمینی به سمت مرکز و یا به سمت محیط عالم است، میبایست عنصر دیگری به دور مرکز عالم بچرخد، به اثبات می­رسد(ارسطو، 1939، صص 27-29).

آسمان ازلی و ابدی است

براهین بطلمیوس در بسیاری از ویژگی­ های مدل او همچون کروی بودن زمین و آسمان، سکون زمین و مرکزیت آن مبتنی بر آثار گذشتگان بود(معصومی همدانی، 1383) و در مورد ازلی و ابدی بودن آسمان نیز تابع تفکر ارسطویی است. به این صورت که او در مجسطی نیز به یک نواختی و تغییرناپذیر بودن حرکت آسمان اشاره می­کند(تومر، 1998، ص45) و لازمة این یکنواختی در حرکت آسمان این است که از ابتدا این حرکت را داشته باشد؛ پس حرکت آسمان از نظر او ابدی است.

افلاک از جنس اتر

بطلمیوس در پاورقی مجسطی نقل قولی را از ارسطو درباره عنصر پنجمی که افلاک از آن تشکیل شده اند می­ آورد و می­گوید «اتر» [10]یا جوهر پنجم در فیزیک ارسطو معنای دقیقی دارد: هر چیزی که بالای کره ماه قرار دارد از یک ماده «غیر فاسد» تشکیل شده است، که با هر چیز شناخته شده در زمین از نظر قوام (بسیار نازک) و از نظر حرکت طبیعی‌اش (دایره‌ای) تفاوت دارد(رک. تومر، 1998، ص 36).

جمع بندی ویژگی­ های مدل بطلمیوسی

هر آنچه در این بخش گفته شد، همة چیزهایی بود که بطلمیوس توضیح آن را برای درک تصویر جهان ضروری می­دانست. طبق این توضیحات جهان بطلمیوسی با قدمتی ابدی و ازلی همواره دارای حرکتی طبیعی و کروی بوده است. در مرکز این جهان، زمینِ ساکن و ثابت قرار دارد که بقیه ستارگان همچون ماه و خورشید و پنج سیارة دیگر به دور آن میچرخند. فضای آسمان بطلمیوس از عنصر پنجمی به نام اتر پر شده که طبق فلسفة ارسطو نه سبک است و نه سنگین، نه سرد است و نه گرم در واقع طبیعت مادی ندارد(گمینی،1400) و در این فضا سیارات به افلاک خود چسبیده و به واسطة حرکت افلاک، آن­ ها نیز حرکت می­کنند. به تناسب تنوع حرکات سیارات از جمله حرکات کندشونده، تندشونده و بازگشتی افلاک گوناگونی برای آن­ها در نظر گرفته شده که هیچ کدام به یکدیگر نفوذ نکرده و اصطلاحا فلکی فلک دیگر را سوراخ نمی­کند. همة سیارات در این آسمان به جز زمین در حال حرکت ­اند اما ستارگان ثابت همگی ساکن و ثابت هستند و در آخرین فلک قرار دارند.

“قرآن کریم تصویری از کیهان ارائه می‌دهد که با مدل زمین‌مرکزی بطلمیوس، که بر علم نجوم قرن‌ها حاکم بود، سازگاری کامل ندارد. این ناسازگاری، نشان‌دهنده استقلال قرآن از دانش رایج عصر نزول و ظرفیت آن برای ارائه مفاهیم هماهنگ با یافته‌های علمی متأخر است.”

جدول 1. تفاوت ­ها و شباهت ­های کیهان توصیف¬شده در قرآن و مدل بطلمیوسی   

5. نتیجه گیری

با بررسی تطبیقی کیهان توصیف­ شده در قرآن و مدل بطلمیوسی  می­توان به این نتیجه رسید که کیهان مدنظر قرآنی با توجه به تفاوت ­ها و شباهت­ هایی که با مدل بطلمیوسی دارد و در جدول 1 نشان داده شده است، فارغ از هر گونه ایده­ برداری از مدل بطلمیوسی است. تفاوت­ های آشکار کیهان قرآن و تناقضاتی که با مدل بطلمیوسی دارد، از مستقل بودن مدل کیهانی قرآن از مهمترین مدل کیهان­ شناسی به مدت 14 قرن (قرن دوم تا شانزدهم میلادی) حکایت می­کند.

منابع :

  1. قرآن کریم
  2. گمینی، امیرمحمد (1391). بررسی دلایل مرکزیت و سکون زمین در آثار هیئت دورة اسلامی، مجلة تاریخ علم، 11، 45-80.
  3. گمینی، امیرمحمد (1400). افلاک از کی صلب شدند؟، فلسفة علم، 2، ص 127- 157.
  4. گمینی، امیرمحمد(1395). دایره¬های مینایی، پژوهشی در تاریخ کیهانشناسی در تمدن اسلامی. تهران، حکمت سینا.
  5. رضایی اصفهانی، محمدعلی (1385). پژوهشی در اعجاز علمی، چاپ اول، قم، پژوهش¬های تفسیر و علوم قرآن.
  6. رضایی اصفهانی، محمدعلی (1389). اعجازها و شگفتی علمی قرآن، قم پژوهش¬های تفسیر و علوم قرآن.
  7. مسترحمی، سیدعیسی (1401). تحلیل چالش قرآن و هیئت بطلمیوسی در مسئله هفت آسمان، مجلة شبهه پژوهی مطالعات قرآنی، 6، 281-305.
  8. مسترحمی، سیدعیسی (1401). تأثیرناپذیری گزاره¬های نجومی قرآن از منظومة بطلمیوسی، نشریة علمی تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی، 48، 33-52.
  9. مسترحمی، سیدعیسی (1401). تحلیل تطبیقی بروج از منظر قرآن و دانش نجوم، پژوهش¬نامة معارف دینی، 51، ص213-240.
  10. معصومی همدانی، حسین (1383). بطلمیوس: تکملة 1- الاقتصاص، دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، ج12، تهران، مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی.
  11. توکل نیا، مریم، و حسومی، ولی اله (1398). تحلیل و بررسی آیة«کل فی فلک یسبحون» با توجه به نظریة حجم-داری فضا، نشریة علمی مطالعات تفسیری، 37، ص 101- 118.
  12. مصباح یزدی، محمدتقی (1393). معارف قرآن، خداشناسی، کیهان شناسی، قم، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی.
  13. رضوی, رسول, و دارینی, رضا (1396). واکنش متکلمان در برابر چالش‌های برخاسته از هیئت بطلمیوسی. فصلنامه کلام اسلامی، 26(103)، 129-145.
  14. نصیری قیداری، سعدالله (1391). آیات نجومی قرآن و تحول علم نجوم، همایش اعجاز قرآن، 1.
  15. Goldstein, B. R. (1967). “The Arabic Version of Ptolemy’s Planetary Hypothesis.” Transaction of the American Philosophical Society.
  16. Pedersen, O., & Jones, A. (2010). A Survey of the Almagest: With Annotation and New Commentary by Alexander Jones. Springer New York.
  17. Ptolemy. (1984). Almagest. Translated and annotated by G. J. Toomer. Princeton University Press.
  18. Tabatabaʾi, M. A., & Mirsadri, S. (2016). The Qurʾānic Cosmology, as an Identity in Itself. Arabica, 63(3-4), 201-234.
  19. Hunger, H. (2009). The relation of Babylonian astronomy to its culture and society. Proceedings of the International Astronomical Union, 5(S260), 62-73.
  20. Morelon, R. (1993). La version arabe du Livre des hypothèses de Ptolémée. Mélanges de l’Institut dominicain d’études orientales du Caire, 21, 7-85.

[1]. فَلَا أُقْسِمُ بِمَوَاقِعِ النُّجُومِ؛ وَإِنَّهُ لَقَسَمٌ لَوْ تَعْلَمُونَ عَظِيمٌ

Hellenism .2

[3] المجسطی و اقتصاص

4. Klaudios ptolemaios

5. toomer

6. pedersen

[7] بر اساس قاعده اختفا هر سیاره­ای که جلوی سیارة دیگر قرار بگیرد و آن را بپوشاند، فاصله­ اش تا زمین کمتر از آن سیارة دیگر است و اگر دو سیاره آنقدر به هم نزدیک شوند که به صورت یک ستاره دیده شوند، برای مثال مشتری و مریخ در این حالت باشند برای اینکه بفهمیم کدام یک دیگری را پوشانده، به رنگ آن دقت می­کنیم، اگر رنگ ستارة حاصل از این دو، مثل رنگ مریخ قرمز بود نتیجه می­گیریم که مریخ مشتری را پوشانده است.

[8] apogee؛ نقطه ­ای که در آن مرکز تدویر بیشترین فاصله را از مرکز عالم پیدا می­کند.

[9] perigee؛ نقطه­ ای که مرکز فلک تدویر در آن به نزدیکترین فاصله از زمین می­رسد. همچنین نزدیک­ترین نقطه روی محیط فلک تدویر به زمین

7. aethereal