"در قرآن کریم، از حقایقی سخن به میان آمده که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آنها ورود پیدا کند، مانند گفتگوی پیامبران با پرندگان و حیوانات یا وقوع عذاب با صداهای عظیم؛ گویی قرآن چراغی است که در تاریکیهای نادانی بشر، راهی به سوی حقیقت میگشاید."
"قرآن کریم، کتابی زنده و جاودان است که هر عصری از پرتو نور آن بهرهای ویژه میبرد. در این پژوهش، واژگان مرتبط با صوت در قرآن مورد بررسی قرار گرفتهاند، نه برای اثبات نظریههای علمی، بلکه برای گشودن دریچهای به سوی فهم عمیقتر این کتاب آسمانی. این تحقیق میتواند پایهای برای مطالعات آینده باشد تا نشان دهد چگونه قرآن، حتی در مفاهیمی مانند صوت، از ظرفیتی بینظیر برخوردار است و چگونه میتوان از آن به عنوان منبعی ناب برای کشف حقایق جهان استفاده کرد."
چکیده
در این پژوهش، تلاش شده تا بررسی اجمالی بر روی واژه های مرتبط با مبحث صدا در قرآن کریم صورت گیرد. در ابتدا سعی شده تا واژگانی که به طور مستقیم با معنا و مفهوم صدا در ارتباط هستند، یافت شوند و در مرحله بعدی واژگانی که از صوت و صدا به طور غیر مستقیم استفاده کرده اند، احصا شوند. در مرحله بعد، واژگان بر حسب معنا، مفاهیم مرتبط با علم تجربی صوت ( مانند انتقال صوت، دریافت صوت، شدت صوت و غیره)، ریشه لغات و غیره دسته بندی شدهاند. با مطالعه آیات و واژگان مرتبط با مبحث صوت در قرآن، این درک به وجود می آید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آنها ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشده است، ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده است (همانند صحبت با پرندگان و حیوانات، وقوع عذاب به وسیله صدا و نفخ صور رستاخیز) که شاید بتوان با مطالعه در قرآن کریم و از پرتو انوار آن، کمی بیشتر در مورد آن ها دانست. نکته اصلی که در مورد مقاله حاضر باید تذکر داده شود اینست که قصد ما در این پژوهش این نیست که از طریق مطالعه قرآن، ادعای علمی جدید و یا اثبات تجربه های موجود در مورد صوت را داشته باشیم، بلکه نیت ما، جمع آوری دائرة المعارف واژگان صوت در قرآن است. بی تردید در هر پژوهش مبتنی بر آیات قرآنی که بخواهد در مورد مبحث صدا صورت بگیرد، نتایج این پژوهش میتواند مورد توجه باشد.
خداوند متعال برای اتمام حجت با بندگان خویش، کتابی را در بین آنها به ودیعه گذاشت که این کتاب، نه مانند کتابهای گذشتگان تحریف شدنی است و نه مانند کتاب های بشری، مختص به عصر خاصی است. این کتاب همچون خورشید فروزان در حرکت است و انسان های تشنه، هر یک بر اساس قابلیت ها و استعدادها و نیازهای عصر خود، از این منبع نامتناهی بهره میبرند. قرآن دارای حرکتی است که سکون بردار نیست و چراغی است که خاموش شدنی نیست. اگر قرآن برای زمان خاصی نازل شده بود، یا تحریف پذیر بود، با اعجاز و جاودانگی همخوانی نداشت و نمیتوانست باشد. در مورد اعجاز قرآن همین بس که مفاهیم بلند را تنزل داده و در سرحد فهم ما و در قالب الفاظ و لغاتی که داریم، بیان کردهاست. مسلماً آن مفاهیم با این الفاظ بیربط نیستند، منتها در دید بالاتر و افق وسیع تر که ائمه علیهم السلام از آن تفسیر نمودهاند. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام می فرمایند: « قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و عمیق است. شگفتی های آن جاودانه است و پرده های ظلمت جز با آن کنار نمیروند». از تفاوت های عمده و مهم کتاب قرآن و سایر کتب آسمانی نحوه نزول آنها است. تورات و انجيل و زبور يكباره نازل شدند در حالیکه قرآن تدریجاً نازل گردید. نکته ی قابل توجه در مورد ” تنزيل قرآن” اين است كه غير از مساله دفعى و تدريجى بودن نزول، تفاوت ديگرى نيز ميان قرآن و سایر کتب آسمانی وجود دارد و آن اين است كه آن کتب به صورت لوحى نوشته شده نازل شدند به خلاف قرآن كه اصلا از مقوله كاغذ و خط نبوده، بلكه از مقوله صدا و مسموعات بوده است. و معلوم است كه كتابى كه به اين طريق وحى مىشود تدريجى بودن را لازم دارد، چون بايد كلمه كلمه خوانده و شنيده شود.
کتاب اعجاب انگیز قرآن در مورد مقوله صوت و مسموعات دارای آیات و نکات جالب و درخور توجهی میباشد. مثلاً در اخبار گذشتگان در قرآن، هنگامی که از نابودی قوم مدین، و ثمود و قوم لوط سخن می گوید، هلاکت آنها را با تعبیر صدای شدید (صیحه) بیان کرده است. یا اینکه در پیشگویی حوادث آینده، پایان جهان و رستاخیز را نیز با دمیدن و ایجاد یک صدای عظیم متقارن میداند. از موارد شگفت انگیز و علمی قابل توجه در قرآن، داستان حضرت سلیمان (ع) و گفتگوی او با پرندگان و حیوانات است که بسیاری از مسائل این گفتگوها هنوز کاملاً درک نشده است. در مواجهه با چنین آیاتی در قرآن کریم، به نظر میرسد که بررسی و غور و تأمل در مبحث صدا در آیات قرآن میتواند بسیار مورد توجه و علاقه باشد. با این مقدمه میتوان به سراغ بررسی مبحث صدا در کتابی رفت که خود نیز از جنس صداست.
در این پژوهش، قصد برایناست تا بررسی بر واژه های مرتبط با مبحث صدا در قرآن کریم به عمل آوریم. برای این منظور، ابتدا واژه هایی که مستقیماً به معنای صدا و صوت هستند را مورد بررسی قرار می دهیم. در مرحله بعد، به نظر میرسد که مطالعه آیاتی که در آنها هرگونه استفاده از صدا شده است، ضرورت داشته باشد. بدین ترتیب دایره ی پژوهش ها، بزرگتر و گسترده تر می گردد. نکته اصلی که باید متذکر شویم این است که قصد ما در این پژوهش این نیست که از طریق مطالعه قرآن، ادعای علمی جدید و یا اثبات تجربه های موجود در مورد صوت را داشته باشیم، بلکه نیت ما، جمع آوری دائرة المعارف واژگان صوت در قرآن است. بی تردید در هر پژوهش مبتنی بر آیات قرآنی که بخواهد در مورد مبحث صدا صورت بگیرد، این پژوهش میتواند مورد توجه باشد.
2. ادبیات پژوهش
1-2. واژگان صدا
در تحقیقی که در مورد واژگان مرتبط با مبحث صدا انجام داده ایم، افزون بر 100 واژه را یافته ایم که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم با مبحث صدا در ارتباط هستند. در یافتن واژه ها، تلاش کردیم تا هرگونه ارتباط با مبحث صدا، شئونات و ویژگی های آن، گسیل و تراگسیل صدا، ابزار ارسال و دریافت و … لحاظ شوند. اما در این مسیر، به علت زیاد شدن تعداد لغات و خسته کننده شدن مطالب و فرسایشی شدن پژوهش، مجبور شدیم تا بررسی برخی از لغات که ارتباط آنها با مبحث صدا کمرنگتر بودند را واگذاریم. به طور مثال لغاتی مانند “صاخه” و “همس” ارتباط مستقیم با مبحث صدا دارند و نوعی از صدا هستند. اما در واژه هایی همانند “قول” و “کلام” از صدا برای انتقال مطلب و مفهوم استفاده میشود. بنابراین، میتوان گفت که ارتباط این واژه ها با مبحث صدا نسبت به واژههای قبلی کمرنگتر است. در مرحله بعدی واژه هایی هستند که در فرآیند عمل نمودن آنها، منحصرا از صدا استفاده نمیشود. به عنوان نمونه، در واژههایی مثل “شهد” و “وصی”, اعمال “شهادت” و “وصیت” می توانند هم به صورت گفتاری و هم نوشتاری دنبال شوند. در این مرحله، دایره واژگان بسیار گسترده خواهد شد. به همین علت، ما مجبور شدیم تا بررسی برخی لغات از این دست را رها کنیم. واژه هایی همانند “یولون”، “استهزی”، “تسخر”، “تستفت”، “نهی”، “اقرار”، “اعتراف” و…. واژههایی بودند که بررسی آنها را به دلایلی که ذکر شد، انجام ندادیم.
پس از یافتن واژه ها، اجمالاً به بررسی آیات مرتبط با آن واژه ها در قرآن پرداخته شد. در حین یافتن آیات بر اساس ریشه ی لغات، ملاحظه گردید که کلمات از ریشه ی یکسان در باب های فعلی مختلف، دارای معانی متفاوت هستند. همچنین، کلماتی که در فارسی به یک معنای واحد ترجمه شده اند، دارای چندین واژه مترادف عربی هستند. مطالعه در باب های افعال و همچنین بررسی علت به کارگیری لغات متفاوت برای یک مفهوم، از اقداماتی هستند که باید در مراحل بعدی پژوهش دنبال شوند. علاوه براین، بررسی تاریخچه لغت و معنای لغت در صدر اسلام، بررسی معنای لغت در جمله و با توجه به سایر آیات و همچنین شأن نزول آیات نیز از اقدامات بعدی کار خواهند بود.در مراحل بعدی پژوهش که کتب روایی و تفاسیر وارد کار گردند، میتوانیم به دنبال پاسخ برخی از سوالاتمان در باب مفهوم صدا در قرآن باشیم.
در جدولی که در ادامه آمده است، ریشه ی بیشتر واژگان یافت شده به همراه معانی مختلف و فراوانی آن ها، بر اساس حروف الفبا تنظیم شدهاند. تعداد معانی به کار رفته در قرآن برای هر واژه، در مقابل آن واژه در پرانتز ذکر شده است. برای برخی از واژگان چند معنی در مقابل آن ها ذکر شده است. این معانی، در متن این گزارش به طور اجمالی بیان گردیده اند. علت ذکر چند معنا برای یک واژه، قرار گرفتن ریشه ها در باب ها و اوزان مختلف میباشند. از میان چندین معنای ذکر شده برای یک واژه، معنایی از واژه که مرتبط با مبحث صدا است، برای ما دارای اهمیت میباشد. معانی مرتبط با صدا در جدول، با خط کشی در پایین آن ها مشخص شده اند. علاوه براین، منابعی که معانی واژه ها از آن ها استخراج شده است، در مقابل واژه ها در داخل کروشه آمده اند. برای واژگانی که منابع استخراج معانی آنها ذکر نشده اند، منبع استخراج معنا، ترجمه ی آقای بهرام پور میباشند. این جدول را در ادامه ببینید.
معنای سوم و ….
معنای دوم
معنای اول
فراوانی
ریشه واژهها
ردیف
صداى زشت و ناهنجار [18] (1)
1
إدد
1
گوش (18)
اجازه گرفتن و گوش دادن [19] (73)
اعلام كردن با صداى بلند [19] (11)
102
اذن
2
مشورت و خیرخواهی [36] (2)
امر نمودن (247)
249
امر
3
توبه و بازگشت (16)
ترجيع و گرداندن صدا در گلو [45] (1)
17
أوب
4
مباشرت نمودن (2)
آدمی (37)
بشارت دادن [5] (84)
123
بشر
5
گنگ و لال (6)
6
بکم
6
رساندن و رسیدن (51)
تبلیغ و ابلاغ (26)
77
بلغ
7
بین و میان (265)
بیان سخن و تبیین مطلب (258)
523
بین
8
واقع شدن چيزى دنبال چيز ديگر [33] (1)
تلاوت و خواندن پیدرپی [33] (62)
63
تلو
9
هلاکت، دعای ثبور: وا ثبورا= واویلا [16] (4)
4
ثبر
10
شهر یثرب (1)
سرزنش و توبیخ و ملامت [39] (1)
2
ثرب
11
آواى چهار پايان و وحوش كه بىاختيار به هنگام درد و رنج سر دهند [23] (3)
3
جئر
12
مجادله و نزاع قولی [20] (29)
29
جدل
13
جلباب: چادر (1)
ثلاثی مجرد: سوق دادن سائق[10]، در باب إفعال: إجلاب= راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد، جلبه: فریاد شدید [30] (1)
2
جلب
14
پاسخ و جواب (43)
43
جوب
15
آشکار (3)
جهر در بینایی: ظهور و روشنى تامى است كه جاى ترديد باقى نگذارد [7 [46]] (3)
جهر در سخن: مبالغه در بلند كردن آواز [10] (10)
16
جهر
16
حجت [2] (7)
حج گزاردن (13)
محاجه [2] (13)
33
حجج
17
افسانه و داستان (2)
رویا و خواب (3)
گفتار و سخن (31)
36
حدث
18
طلب چیزی به حس [20] (1)، از بین بردن حواس کسی و کشتن [4] (1)
ادراک به حس [19] (3)
صدای محسوس [18] (1)
6
حسس
19
بازگشت (1)
حوریان بهشتی (4)
گفت و گوی رو در رو [16] (3)
8
حور
20
حیات (175)
دعای برای حیات و تحیت (9)
184
حیی
21
آگاهی و خبر (52)
52
خبر
22
ستیز و مخاصمه [5] (18)
18
خصم
23
امری عظيم كه درباره آن تخاطب و گفتگو زياد مىشود [20] (5)
تكلم و برگشتن در كلام [2] (1)
سخن گفتن (با دیگران) (6)
خطب
24
صدای آهسته [16] (3)
3
خفت
25
خاموشی و سکوت [8] (2)
2
خمد
26
آواز مخصوصى است كه گاوها دارند [12] (2)
2
خور
27
تمنا و خواستن [5] (2)
خواندن و صدا زدن [26] (210)
212
دعو
28
مذّکر و جنس نر (17)
یاد نمودن و به یاد آوردن [26] (275)
292
ذکر
29
پشت سر هم آوردن چيزى [6] (4)
4
رتل
30
اشاعه باطل (1)
لرزش و اضطراب شديد [12] (7)
8
رجف
31
صدايى است كه از ابر، هنگامیکه برق مىزند، برمىخيزد [26] (2)
2
رعد
32
صدای آهسته و مخفی [17] (1)
1
رکز
33
اشاره کردن با لبها، صدای آهسته [2] (1)
1
رمز
34
فريادى است كه براى راندن گفته مىشود [8] (2)
طرد [8] (2)
فریاد [8] (2)
6
زجر
35
صدايى كه در گلو مىپيچد [11] (3)
3
زفر
36
لغزش و اشتباه[5] (4)
4
زلل
37
پرسش، درخواست، بازخواست (128)
128
سئل
38
حرکت سریع و شناى در آب [19] (4)
منزه داشتنی كه با زبان انجام شود [16] (88)
92
سبح
39
گفتگوی شبانه [37] (1)
1
سمر
40
شنیدن و گوش دادن (185)
185
سمع
41
درخت [5] (26)
اختلاف و مشاجره [5] (1)
27
شجر
42
مشکات، چراغدان (1)
شکایت [35] (2)
3
شکو
43
اشاره نمودن (1)
مشورت کردن [41] (3)
4
شور
44
گواهی و شهادت دادن (160)
160
شهد
45
صدايى است كه در سينه رفت و آمد مىكند [11] (2)
2
شهق
46
صدای شديدى است كه نزديك است گوش انسان را كر كند[7] (1)
1
صخخ
47
سردرد شدید گويى مىخواهد سر را از هم بشكافد [23] (1)
شکافتن و جدا کردن [23] (3)
بیان آشکار (1)
5
صدع
48
متعرض شدن و روى آوردن به چيزى (1)
کف زدن و دست زدن [10] (1)
2
صدی
49
صيحه و فرياد [21] (5)
5
صرخ
50
سرمای شدید[4] (1)
اصرار و پافشاری (4)
فرياد شديد [9] (1)
6
صرر
51
صداى بسيار شديدى است كه در فضا بپيچد و به دنبالش يا آتش باشد، يا مرگ، و يا عذاب [10] (11)
11
صعق
52
صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، گل خشکیده [40] (4)
1
صلصل
53
خاموشی (1)
1
صمت
54
کَر (15)
15
صمم
55
صدا (8)
8
صوت
56
پاره پاره و قطعه قطعه کردن [2] (1)
صورتگری و نقشبندی کردن (8)
شیپور (10)
19
صور
57
صداى عظيم [1] (13)
13
صیح
58
صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده مىشود [6] (1)
1
ضبح
59
طلب عتبی و رضایت [39] (5)
5
عتب
60
عذرخواهی و پوزش[6] (12)
12
عذر
61
عرضه نمودن چیزی (15)، وسعت و برخورداری (8)
اعراض نمودن از چیزی (54)
گرداندن وجهه كلام به سويى است كه شنونده، مقصود گوينده را بفهمد [2] (1)
78
عرض
62
اعلان کردن و آشکار نمودن (12)
12
علن
63
اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيبجويى است [7] (1)
1
غمز
64
آب و باران [9] (5)
خواندن برای کمک، و فریادرس خواستن[32] (4)
9
غوث
65
فهمیدن و درک کردن (20)
20
فقه
66
دهان (13)
13
فوه
67
آموختن و تفهیم نمودن (1)
1
فهم
68
كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونهاى كه صداى شديد از آن برخيزد [14] (5)
5
قرع
69
پاکی (زنان بعد از حیض) (1)
قرائت و خواندن (15)
قرآن (72)
88
قری
70
تقسیم و قسمت نمودن[31] (9)
سوگند و قسم خوردن[12] (24)
33
قسم
71
جستجو و دنبال نمودن اثر [34] (2)
قصاص [26] (4)
قصه و داستان سرایی[34] (24)
30
قصص
72
سخن گفتن (1722)
1722
قول
73
سخن و کلام (75)
75
کلم
74
زبان (25)
25
لسن
75
سخن گفتن[9] (1)
1
لفظ
76
روبرو شدن و برخوردن دو چيز با يكديگر [10]، [32] (61)
انداختن (74)
گرفتن كلام با فهم و علم[26] (11)
146
لقی
77
عیبجویی [6] (4)
4
لمز
78
سرزنش و ملامت (14)
14
لوم
79
الهام، تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد [6] (1)
1
لهم
80
مجادله و محاجه [16] (6)
تردید [35] (14)
20
مری
81
سوت كشيدن (1)
1
مکو
82
ملت: کیش و آیین (15)
القاى كلام به مخاطب به عين لفظ، تا آن را حفظ و از بر كند، و يا براى نويسنده، تا آن را بنويسد[2] (4)
19
ملل
83
خبری كه مهم باشد و داراى فايده و انسان نسبت به آن علم يا ظن غالب پيدا كند [10] و [7] (80)
80
نبء
84
نجات[28] (67)
نجوا [10] (17)
84
نجو
85
صدا زدن و خواندن با صداى بلند [26] (53)
53
ندی
86
نذر کردن و عهد کردن (7)
هشدار دادن و ترساندن (123)
130
نذر
87
سکوت (به همراه استماع) [12] (2)
2
نصت
88
سخن گفتن و حرف زدن (12)
12
نطق
89
نهيبى كه چوپان به گوسفندان مىزند[26] (1)
1
نعق
90
مقدار بسیار کم، گودی بر پشت هستهی خرما [4] (2)
کوبیدن [6] (2)
4
نقر
91
سخن چینی (1)
1
نمم
92
روز و مجرا و نهر آب (111)
زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت [16] (2)
113
نهر
93
اشاره سريع است، كه البته همواره از جنس كلام و از باب رمزگويى [10]، [40] (78)
78
وحی
94
صداى آهسته[19] (3)
3
وجس
95
دعوت كردن به امرى به آهستگى و پنهانى (5)
5
وسوس
96
سفارش و توصیه [12] (32)
32
وصی
97
وعده دادن و مواعده نمودن (151)
151
وعد
98
اندرز و موعظه [10] (25)
25
وعظ
99
دوری کردن و جدایی نمودن [37] (30)
هذیان[37] (1)
31
هجر
100
عیبجویی کردن و طعنه زدن [43] (3)
3
همز
101
صدای مخفی [10] ، [19] (1)
1
همس
102
جدول 1. معانی واژه ها.
2-2. دسته بندی معنایی
یکی از کارهایی که بعد از یافتن واژگان صدا، میتواند دسترسی به آنها را آسان تر کند، دسته بندی آنهاست. این دسته بندی، میتواند اساس متفاوتی را با توجه به اهداف مختلف دنبال کند. مثلاً دسته بندی واژگان میتواند بر اساس معنا، سیاق آیات، شأن نزول، توجه به علم تجربی و ….. صورت بگیرد. با توجه به جدول معنایی بالا که در بالا تهیه کردیم، مسلماً یکی از اصلی ترین دسته بندی هایی که باید صورت بگیرد، دسته بندی معنایی واژگان مرتبط با صوت میباشد. در ادامه برخی از این دسته بندی ها آمده است.
-سخن گفتن، تکلم، حرف زدن
واژه ی”قول” به معنای “سخن گفتن” است. این واژه، جزء واژگانی قرار میگیرد که میتوانند نقش ارسال صدا را داشته باشند. اما این واژه، نسبت به سایر واژه های بررسی شده در پژوهش ما، بیشترین تعداد فراوانی با 1722 واژه را در قرآن کریم دارا است. در معنای سخن گفتن، تکلم و حرف زدن، واژه های دیگری نیز در قرآن آمده اند که آنها را در کنار واژه ی “قول” طبقه بندی میکنیم.
واژه ها: قول، کلم، حدث، بین، نطق، عرض، لفظ
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
قول
سخن گفتن
برخی از آیات: 59 و 235 بقره، 9 و 63 و 48 و 108 نساء، 112 انعام، 17 ابراهیم، 33 رعد، 86 نحل، 16 اسراء، 23و 28 و 93 و 40 کهف، 44 و 89 و 94 و 109 طه، 4 و 27 انبیاء، 24 حج، 27 و 68 مومنون، 82 و 85 نمل، 51 قصص، 31 سبأ، 32 احزاب، 33 فصلت، 30 محمد، 18 و 29 ق، 2 مجادله، 8 ذاریات، 5 مزمل، 25 مدثر، 26 واقعه، 13 طارق
“حدیث” هر سخنی است که در بیداری یا خواب از راه گوش به انسان میرسد. اما از ریشه ی “حدث” واژه ی “حدوث”، به معنای وجود و پیدایش چیزی است بعد از اینکه جوهر یا عرضی از آن وجود نداشته است (وجودی بی سابقه). به همین ترتیب، “إحداث” یعنی ایجاد و پیدایش و آفریدن پدیده ها و مواد عالم ((راغب ج1 ص458).
76 بقره، 42 و 78 و 87 و 140 نساء، 185 اعراف، 6 و 21 و 101 و 111 یوسف، 6 و 70 کهف، 44 مومنون، 6 لقمان، 53 احزب، 19 سبأ، 23 زمر، 6 جاثیه، 24 ذاریات، 34 طور، 59 نجم، 81 واقعه، 3 تحریم، 44 قلم، 50 مرسلات، 15 نازعات، 17 بروج، 1 غاشیه، 11 ضحی، 4 زلزال
4
بین
بیان سخن و تبیین مطلب
برخی از آیات: 118 بقره، 138 آلعمران، 55 انعام، 89 نحل، 53 فصلت، 52 زحرف، 17 حدید، 19 قیامة
گرداندن وجهه كلام به سويى است كه شنونده، مقصود گوينده را بفهمد.
235 بقره
7
لفظ
سخن
18 ق
جدول 2. دسته بندی واژه های مرتبط با “سخن گفتن، تکلم و حرف زدن”.
-صدا زدن و خواندن و فراخواندن
در معنای صدا زدن، خواندن و فراخواندن، چند واژه در قرآن وجود دارد. دسته بندی واژه ها، با معنای مشابه، این امکان را برای ما فراهم می آورد تا بتوانیم تفاوت های واژه ها را بهتر درک کنیم. به عنوان مثال، واژه ی “نداء” همانطور که گذشت در معنای “صدا زدن و خواندن با صداى بلند” می آید، اما واژه ی “دعا” از ریشه ی “دعو”، به معنای “خواندن و صدا زدن” میباشد. در تفسیر شریف المیزان، در مقایسه این دو واژه میخوانیم: “دعاء” و “نداء” به يك معنا هستند، با اين تفاوت كه “نداء” در جايى است كه خواندن مستلزم صدا و آواز هم باشد، و ليكن “دعاء” اعم است، حتى در جايى هم كه دعوت و خواندنى به اشاره و يا غير آن صورت گيرد، استعمال مى شود (ج13 ص175) . در کنار هم قرار دادن این دو واژه، باعث میشود تا بتوانیم تفاوت های این واژه ها را، دریابیم. با این توضیح، دسته بندی مربوط به معنای “صدا زدن و خواندن” را با هم مرور خواهیم نمود.
واژه ها: دعو، ندی، اذن، غوث، حیی، ندی.
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
دعو
خواندن و صدا زدن
برخی از آیات: 23 و 186 و 200 بقره، 5 اعراف، 10 یونس، 108 طه، 63 نور، 13 و 14 فرقان، 72 شعراء، 25 روم، 31 فصلت، ، 49 غافر، 6 و 8 قمر، 17 معارج، 28 جاثیه، 27 ملک، 18 علق، 11 انشقاق
2
ندی
صدا زدن و خواندن با صداى بلند
53 بار در 50 آیه آمده مثل: 171 بقره، 3 مریم، 193 آلعمران، 32 غافر، 41 ق، 44 فصلت
جدول 3. دسته بندی واژه های مرتبط با “صدا زدن، خواندن و فراخواندن”.
شنیدن، دریافت و فهمیدن
واژهی “سمع” با فراوانی 185 کلمه در قرآن، بیشترین سهم را در میان واژه های مرتبط با مفهوم دریافت صدا را دارا میباشد. واژه های دیگر را که میتوان در دسته بندی معنایی با این واژه قرار داد، را در ادامه ببینید.
واژه ها: سمع، فهم، فقه.
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
سمع
شنیدن و گوش دادن
78 آل عمران، 46 نساء، 78 مائده، 4 ابراهیم، 62 و 116 نحل، 50 و 97 مریم، 27 طه، 15 و 24 نور، 13و 84 و 195 شعراء، 34 قصص، 22 روم، 19 احزاب، 58 دخان، 12 احقاف، 11 فتح، 16 قیامة، 9 بلد
2
فقه
فهمبدن و درک کردن
118 و 167 آل عمران، 41 مائده، 8 و 30 توبه، 14 رعد، 9 ابراهیم، 5 کهف، 15 نور، 4 احزاب، 65 یس، 8 صف
3
فهم
آموختن و تفهیم نمودن
79 انبیاء
جدول 4.دسته بندی واژه های مرتبط با “شنیدن، دریافت و فهمیدن”.
ابزار دریافت و ارسال صدا
در این قسمت، واژگانی را دسته بندی خواهیم کرد که از آنها به عنوان ابزار، جهت دریافت و یا ارسال صدا و مفاهیم استفاده میشود. واژگانی که در ادامه بررسی میشوند از این دست هستند.
جدول 5.دسته بندی واژه های مرتبط با “ابزار دریافت و ارسال صدا”.
گفتگوی دو یا چند نفره
گفتگوی میان دو یا چند نفر معمولاً در باب “مفاعله” و “افتعال” میآیند. با بررسی در آیات قرآن، برخی از این واژه ها را که معمولاً در باب “مفاعله” آمده اند و برای گفتگوی میان دو یا چند نفر کاربرد دارند، میخوانیم.
197 بقره، 107 و 109 نساء، 25 و 121 انعام، 71 اعراف، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل، 54 و 56 کهف، 3و 8 و 68 حج، 46 عنکبوت، 20 لقمان، 4و 5و 35 و 56 و 69 غافر، 35 شوری، 58 زخرف، 1 مجادله
5
مری
مجادله و محاجه
22 کهف، 36 قمر، 12و 55 نجم، 50 دخان
6
شور
مشورت کردن
233 بقره، 159 آلعمران، 38 شوری
7
امر
مشورت و خیرخواهی
20 قصص، 6 طلاق
8
شجر
مشاجره
65 نساء
9
سمر
گفتگوهاى شبانه
67 مومنون
جدول 6.دسته بندی واژه های مرتبط با “گفتگوی دو یا چند نفره”.
خواندن کتاب
واژه ها: قری، تلو، رتل، قصص
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
قری
معنايش در اصل پاكى بوده است، چون در حال پاكى رحم، خون در حال جمع شدن در رحم است، و سپس در حيض هم استعمال شده، چون حيض حالت بيرون ريختن خون بعد از جمع شدن آن است، و به همين عنايت جمع كردن حروف، و سپس بيرون ريختن آن براى خواندن را هم”قرائت” ناميده اند (المیزان ج 2).
برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
2
تلو
“تلاوت” به معنای “پى در پى آوردن و خواندن” از فعل “تلى” به معنای “پشت سرآمد” میباشد. فرق تلاوت با قرائت اينست كه تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است (ترجمه تفسير مجمع البيان ج1 152).
برخی از آیات: 44 و 102 و 113 و 121 و 129 و 252 بقره، 27 مائده، 2 انفال، 27 و 83 کهف، 73 نمل، 92 مریم، 3 صافات، 8 جاثیه، 2 شمس، 2 بینه
3
رتل
“ترتيل” در اصل به معنى “تنظيم” و “ترتيب موزون” است، به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحيح حروف، و تبيين كلمات، و دقت و تامل در مفاهيم آيات، و انديشه در نتايج آن است (تفسير نمونه ج25 167).
برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
4
قصص
در اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است، و چون در شرح يك ماجرا، مطالب پشت سرهم، پياده میشود، به آن “قصه” مى گويند.
62 آلعمران، 164 نساء، 57 و130 انعام، 7و 35 و 101 و 176 اعراف، 100 و 120 هود، 5 و 111 یوسف، 118 نحل، 13 کهف، 99 طه، 76 نمل، 25 قصص، 78 غافر
جدول 7. دسته بندی واژه های مرتبط با “خواندن کتاب”.
-واژه های گرفته شده از وقایع اطراف و زندگی روزمره
ریشه بسیاری از واژه ها در زبان عربی را میتوان در وقایع زندگی روزمره اعراب قدیم یافت. در بسیاری از معاجم معتبر، درباره ریشه ی واژه ها توضیح داده شده است. در بررسی هایی که در پژوهش های خود تا به اینجای کار داشتیم، توانستیم در مورد برخی از واژهای مرتبط با مفهوم صدا، اطلاعاتی را در مورد ریشه و اصل واژه ها بیابیم. حاصل پژوهش ما در جدول زیر گردآوری شده است. بدیهی است که با پیشرفت پژوهش این جدول قابلیت بروز رسانی را خواهد داشت.
واژه ها: مری، سمر، ثرب، خمد، نجو، ضبح، شجر
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
ثرب
ثرب” (بر وزن سرو) به پوسته نازكى از پيه مىگويند كه روى معده و روده ها را مى پوشاند و “تثريب” به معنى كنار زدن آن است سپس به معنى “سرزنش و توبيخ و ملامت” آمده گويى با اين كار پرده گناه از چهره طرف كنار زده مىشود
92 یوسف
2
خمد
“خامد” در اصل از ماده “خمود” (بر وزن جنود) به معنى خاموش شدن آتش است، سپس به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است.
15 انبیا، 29 یس
3
سمر
ماده “سمر” (بر وزن ثمر) به معنى “گفتگوهاى شبانه” است. بعضى از مفسران گفتهاند معنى اصلى اين ماده “سايه ماه در شب است” كه تاريكى و سفيدى در آن آميخته شده و از آنجا كه گفتگوهاى شبانه گاه در سايه ماهتاب انجام مىشوند، اين واژه در مورد آن به كار رفته است
67 مومنون
4
مری
ریشهی “مری” به معناى تردد در چيزى است، و معناى آن از معناى كلمه “شك” اخص است، و واژهی “شك” از واژهی “مريه” عمومىتر است. ريشه اصلى اين لغت را از “مريت الناقه” به معنى فشار دادن پستان شتر بعد از گرفتن شير است، به اين اميد كه بقايايى در آن باشد، و چون اين كار با شك و ترديد صورت مىگيرد اين كلمه به معنى”شك و ترديد” آمده است.
22 کهف، 36 قمر، 12و 55 نجم، 50 دخان
5
نجو
صحبت درگوشی، گفتگوی سری و پنهانی. در تفسیر نمونه آمده: “نجوا” تنها بهمعنى سخنان در گوشى نيست بلكه هر گونه جلسات سرى و مخفيانه را نيز شامل مىشود، زيرا در اصل از ماده “نجوة” (بر وزن دفعة) بهمعنى “سرزمين مرتفع” گرفته شده است، چون سرزمينهاى مرتفع از اطراف خود جدا هستند، و از آنجا كه جلسات سرى و سخنان در گوشى از اطرافيان جدا مىشود، به آن “نجوى” گفتهاند و بعضى معتقدند كه همه اينها از ماده نجات بهمعنى “رهايى” گرفته شده است، زيرا يك نقطه مرتفع از هجوم سيلاب در امان است، و يك مجلس سرى يا سخن در گوشى از اطلاع ديگران بركنار مىباشد (نمونه ج4 ص125)
اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيبجويى است، به گفته راغب: اصل واژهی “غمز” از عبارت “غَمَزتُ الکَبش” گرفته شده، در وقتی که میخواهند گوسفند را با سنگین و سبک کردن، بدانند پر گوشت و یا چربی است یا نه (ترجمه راغب ج 2 ص 716)
30 مطففین
7
ضبح
صدایى است ناشی از نفس نفس زدن اسبان که در حين دويدن شنيده مىشود، اصل “ضبح” سوزاندن چوب است که دویدن اسب به آن تشبیه شده، همانطور که حرکت سریع و زیاد آن را به آتش تشبیه نمودند.
1 عادیات
8
جدل
گفتگوی با نزاع و ستیزه و چیرگی بر یکدیگر که اصلش از “جَدَلتُ الحَبل” یعنی “ریسمان و طناب را محکم تاباندانم” است (راغب ج1 ص 385)
197 بقره، 107 و 109 نساء، 25 و 121 انعام، 71 اعراف، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل، 54 و 56 کهف، 3و 8 و 68 حج، 46 عنکبوت، 20 لقمان، 4و 5و 35 و 56 و 69 غافر، 35 شوری، 58 زخرف، 1 مجادله
9
ازز
تكان دادن به شدت، در اصل به معنى جوشش ديك و زير و رو شدن محتواى آن به هنگام شدت غليان است (تفسير نمونه ج13 132).
83 مربم
10
بشر
بشارت دادن و خبر دادن به موضوعی مسرتبخش” بدست میآید. بشارت دادنی که باعث باز شدن و شادمان شدن چهره میشود. در این حالت نفس آدمی که مسرور و شاد میشود، خون در بدنش همانند جریان آب در درخت منتشر میشود (راغب ج1ص272).
برخی از آیات: 119و 155 بقره، 21 و 39 و 45 آلعمران، 138و 165 نساء، 48 انعام، 10 انفال، 3 و 21 و 34 توبه، 2 و 64 و 78 یونس، 69 و 71 و 74 هود، 53 و 54 و 55 حجر، 9 و 105 اسراء، 2 و 56 کهف، 7 و 97 مریم، 34 و 37 حج، 8 جاثیه، 56 فرقان، 30 فصلت، 7 فرقان، 45 و 47 احزاب، 11 یس، 11 و 112 صافات، 23 شوری، 13 صف، 24 انشقاق
11
قرء
معنايش در اصل پاكى بوده است، چون در حال پاكى رحم، خون در حال جمع شدن در رحم است، و سپس در حيض هم استعمال شده، چون حيض حالت بيرون ريختن خون بعد از جمع شدن آن است، و به همين عنايت جمع كردن حروف، و سپس بيرون ريختن آن براى خواندن را هم”قرائت” ناميدهاند (المیزان ج 2).
برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
12
بهم
“بهمة” (بر وزن تهمه) در اصل به معنى”سنگ محكم” است و به هر چيز كه درك آن مشكل باشد”مبهم” گفته ميشود، و به تمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، “بهيمه” اطلاق ميشود
1 مائده، 28 و 34 حج
13
لفظ
به معنای پرت کردن است و واژه “لفظ” به نوعی پرت کردن سخن است.
18 ق
14
قصص
در اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است، و چون در شرح يك ماجرا، مطالب پشت سرهم، پياده میشود، به آن “قصه” مىگويند
62 آلعمران، 164 نساء، 57 و130 انعام، 7و 35 و 101 و 176 اعراف، 100 و 120 هود، 5 و 111 یوسف، 118 نحل، 13 کهف، 99 طه، 76 نمل، 25 قصص، 78 غافر
15
تلو
“تلاوت” به معنای “پى در پى آوردن و خواندن” از فعل “تلى” به معنای “پشت سرآمد” میباشد. فرق تلاوت با قرائت اينست كه تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است (ترجمه تفسير مجمع البيان ج1 152).
برخی از آیات: 44 و 102 و 113 و 121 و 129 و 252 بقره، 27 مائده، 2 انفال، 27 و 83 کهف، 73 نمل، 92 مریم، 3 صافات، 8 جاثیه، 2 شمس، 2 بینه
16
رتل
“ترتيل” در اصل به معنى “تنظيم” و “ترتيب موزون” است، به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحيح حروف، و تبيين كلمات، و دقت و تامل در مفاهيم آيات، و انديشه در نتايج آن است (تفسير نمونه ج25 167).
32 فرقان، 4 مزمل
17
صلصل
اصل معناى”صلصال” عبارت است از صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، و اگر گل خشكيده را هم “صلصال” گفتهاند، بدين جهت است كه وقتى روى آن راه مىروند صدا مىكند.
26 و 28 و 33 حجر، 14 رحمن
18
جئر
نعرهی استغاثهآمیز از عذاب الهی، در اصل به معنى آواى چهارپايان و وحوش است كه بىاختيار به هنگام درد و رنج سر مىدهند.
53 نحل، 64 و 65 مومنون
19
ادد
” ادّ” (بر وزن ضد) در اصل به معنى صداى زشت و ناهنجارى است كه بر اثر گردش شديد امواج صوتى در گلوى شتر به گوش مىرسد، سپس به كارهاى بسيار زشت و وحشتناك اطلاق شده است
89 مریم
20
هلل
بلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه، مرحوم”طبرسى” در “مجمع البيان” و بعضى ديگر از مفسران بزرگ معتقدند كه اين واژه در اصل از استهلال صبى يعنى گريه كودك در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به كار رفته و نيز در آنجا كه حاجيان صداى خود را به لبيك بلند مىكنند (اهل القوم بالحج) گفته مىشود.
173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
21
زفر
ابتداى عرعر خران، صدایی که در گلو بپیچد، دم، نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
22
شهق
انتهای عرعر خران، صدایی که در سینه رفتوآمد کند، بازدم، صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 7 ملک
23
صرر
كلمهی “صرة”، به معناى “فرياد شديد” است، و از “صرير” دروازه گرفته شده، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مىكند.
29 ذاریات
24
ذبذب
كلمه مذبذب اسم مفعول از ماده ذبذب است و در اصل به معنى صداى مخصوصى كه به هنگام حركت دادن يك شيء آويزان بر اثر برخورد با امواج هوا به گوش ميرسد و سپس به اشياء متحرك و اشخاص سرگردان و متحير و فاقد برنامه مذبذب گفته شده است.
143 نساء
25
وسوس
“وسواس” به گفته ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمىخيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مىشود
20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
26
فصح
واژه ی”فصح”، به معنای پاک شدن چیزی است از آنچه که آلوده اش میکند و اصلش درباره ی شیر پاک و خالص به کار میرود. به گفته ی راغب “أفصَحَ” به این معناست که “به عربی سخن گفت”.
34 قصص
27
سبح
راغب میگوید که “السَّبح” به معنای گذشتن با شتاب در آب و هوا است و تسبیح و منزه داشتن خدای تعالی، در اصل عبور و گذشتن با شتاب در پرستش و عبادت خداوند است.
28
فزز
“استفزز” از ماده “استفزاز” به معنى تحريك و برانگيختن است، تحريكى سريع و ساده، ولى در اصل به معنى قطع و بريدن چيزى است، لذا هر گاه پارچه يا لباسى پاره شود، عرب مى گويد “تفزز الثوب” و استعمال اين لغت در معنى تحريك و برانگيختن به خاطر بريدن كسى از حق و كشاندن او به سوى باطل است(تفسير نمونه ج12 183).
64 و 76 و 103 اسراء
29
حسس
به معنى “صداى محسوس” است و به معنى خود حركت يا صدايى كه از حركت برمى خيزد نيز آمده است.
102 انبیا، 98 مریم
30
زور
واژه ی “زور” (بر وزن كور) در اصل از “زور” (بر وزن غور) به معنى قسمت انحنای بالاى سينه، گرفته شده، سپس به هر چيز كه از حد وسط متمايل شود، اطلاق گرديده و از آنجا كه “دروغ” از حق منحرف شده و به باطل گرائيده به آن زور مىگويند
30 حج، 4 و 72 فرقان، 2 مجادله
31
سبّ
“سبّ” یعنی بدگويى و اين كلمه از “سبب” است. زيرا شخصى كه بدگويى مى كند، سبب بدگويى ديگران مي شود. به گفته ی راغب، “السبب” ريسمانى و طنابى است كه با آن از درخت خرما بالا مىروند و جمع آن “اسباب” است. بنابراین، هر چيزى كه وسيله رسيدن به چيزى ديگر باشد “سبب” ناميده مىشود.
108 انعام
32
نخر
در تفسیر نمونه گفته شده که “نخرة” صفت مشبهه است از ماده ی “نخر” (بر وزن “نخل” و همچنين بر وزن “شجر”). در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است، كه وقتى باد بر آن مى وزد صدا مىكند، و لذا به صدايى كه در بينى مى پيچد “نخير” مى گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است.
11 نازعات
جدول 8. دسته بندی واژه های “گرفته شده از وقایع اطراف و زندگی روزمره”.
-صدای حیوانات یا مرتبط با صدای حیوانات
در قرآن کریم واژه هایی وجود دارند که یا صدای برخی از حیوانات هستند یا ریشه ی آنها با صدای حیوانات در ارتباط است. در ادامه می خواهیم این نوع واژه ها را با هم مرور کنیم.
آواى چهارپايان و وحوش است كه بى اختيار به هنگام درد و رنج سر مى دهند، نالهی بی اختیار از درد و رنج، نعرهی استغاثه آمیز
53 نحل، 64و 65 مومنون
2
خور
آواز مخصوصى است كه گاوها دارند
148اعراف، 88 طه
3
ضبح
صدایى است ناشی از نفس نفس زدن اسبان که در حين دويدن شنيده مى شود
1 عادیات
4
نقر
ماده” نقر” به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و” منقار” پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده (نمونه ج25ص218)
8 مدثر
5
لغو
در سخن و کلام خبری است که قابل توجه نیست و از روی دقت گفته نشود که در حقیقت مانند – لغا-یعنی صدای گنجشکان است یا صدای پرندگان (غیر قابل فهم و درک) (ترجمه راغب ج 3 ص 140)
ابتداى عرعر خران، صدایی که در گلو بپیچد، دم، نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
7
شهق
انتهای عرعر خران، صدایی که در سینه رفت وآمد کند، بازدم، صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 7 ملک
8
إدّ
” ادّ” (بر وزن ضد) در اصل به معنى صداى زشت و ناهنجارى است كه بر اثر گردش شديد امواج صوتى در گلوى شتر به گوش مىرسد، سپس به كارهاى بسيار زشت و وحشتناك اطلاق شده است
89 مریم
9
مکو
نوعی صدای پرنده که مثل سوت زدن است (ترجمه راغب ج3 ص 240)
35 انفال
10
نعق
در اصل به معنى «صداى كلاغ» است در حالى كه فرياد نكشد، ولى «نغق» (با «غين») به معنى «صداى كلاغ» است كه به صورت فرياد و توأم با كشيدن گردن است
171 بقره
جدول 9. دسته بندی واژه های مرتبط با ” صدای حیوانات یا مرتبط با صدای حیوانات”.
معمولاً حالاتی مانند گریه کردن، آه کشیدن، ناله کردن، در انسانها تولید صدا میکنند. اینگونه حالات، با صدای ناشی از سخن متفاوت هستند. در ادامه می خواهیم اینگونه واژه ها را با هم دسته بندی کنیم.
واژه ها: نعق، هلل، بکی، مکو، أوب، أوه.
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
نعق
نهيبى است كه چوپان به گوسفندان مى زند تا از گله دور نشوند
171 بقره
2
هلل
بلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه، مرحوم “طبرسى” در “مجمع البيان” و بعضى ديگر از مفسران بزرگ معتقدند كه اين واژه در اصل از استهلال صبى يعنى گريه كودك در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به كار رفته و نيز در آنجا كه حاجيان صداى خود را به لبيك بلند مى كنند (اهل القوم بالحج) گفته مى شود.
173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
3
مکو
سوت کشیدن
35 انفال
4
أوب
ترجيع و گرداندن صدا در گلو
10 سبأ
5
بکی
ریزش اشک در اثر حزن و مصیبت و نیز در وقتی که در اندوه ی و غمی صدا و ناله بیشتر باشد.
82 توبه، 16 یوسف، 109 اسراء، 58 مریم، 49 دخان، 43 و 60 نجم
6
أوه
از ریشه “أوه”، کلمه ی “اوّاه” دو بار در قرآن استفاده شده است. این کلمه درباره كسى اطلاق مىشود كه زياد از بدى ها و ناملايماتى كه مىبيند آه مىكشد (ترجمه تفسير الميزان ج10 487).
114 توبه، 75 هود
7
زفر
صدایی که در گلو بپیچد، دم، نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
8
شهق
بازدم، صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان ج12 123)
106 هود، 7 ملک
9
جئر
آواى چهارپايان و وحوش است كه بی اختيار به هنگام درد و رنج سر مى دهند، نالهی بی اختیار از درد و رنج، نعره ی استغاثه آمیز
53 نحل، 64و 65 مومنون
جدول 10. دسته بندی واژه های مرتبط با “صداهای خاص انسان ها که از حرف زدن ناشی نمی شود “.
-سکوت
همانطور که قبلاً بحث شد، در مقابل “وجود صدا” در محیط، “عدم وجود صدا” نیز در محیط قرار دارد. بنابراین، منطقی به نظر میرسد تا در مورد خاموشی و سکوت نیز، در قرآن کریم کندوکاو صورت گیرد. واژه های مرتبط با این مفهوم را در دسته بندی زیر گردآورده ایم.
واژه ها: صمت، نصت، خمد، سکت، صمم، بکم، بهم، کتم.
ردیف
ریشه
معنا
آیات
1
صمت
خاموشی
193 اعراف
2
نصت
” انصات” سكوت توأم با استماع است، و بعضى گفته اند: به معناى استماع با سكوت میباشد
204 اعراف، 29 احقاف
3
خمد
به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است
” بهيمة” از ماده “بهمة” (بر وزن تهمه) در اصل به معنى “سنگ محكم” است و به هر چيز كه درك آن مشكل باشد “مبهم” گفته ميشود، و به تمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، “بهيمه” اطلاق ميشود، زيرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولاً اين كلمه را فقط در مورد چهار پايان به كار مىبرند، و درندگان و پرندگان را شامل نميشود (نمونه ج 4 ص 247)
1 مائده، 28 و 34 حج
8
کتم
پوشیده شدن سخن (ترجمه راغب ج3 ص310)
33 و 42 و 72 و 140 و 146 و 159 و 174 و 228 و 283 بقره، 71 و 167 و 187 آل عمران، 37 و 42 نساء، 61 و 99 و 106 مائده، 110 انبیاء، 29 نور، 28 غافر
جدول 11. دسته بندی واژه های “سکوت” در قرآن.
– صدای اشیا و جمادات
در میان واژه های مرتبط با صدا در قرآن، واژه هایی وجود دارند که خود آن واژه ها یا اصل و ریشه ی آنها، صدای اشیاء یا عناصر طبیعت هستند. به نظر میرسد دسته بندی این گونه واژه ها در کنار هم، درک بهتری از واژه های مرتبط با صدا را به همراه بیاورد. این دسته بندی را در ادامه ببینید.
“قارعة” از مادهی “قرع” (بر وزن فرع) به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونه اى كه صداى شديد از آن برخيزد. تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت “مقرعة” گويند.
31 رعد، 4 حاقه، 1 و 2 و 3 قارعه
2
نقر ناقور
این ریشه در معنای “کوبیدن” به کار رفته است و كلمه”ناقور”، به معناى هر چيزى است كه به آن مى كوبند تا صدا كند.
8 مدثر
3
خرر
“خرّ” از ماده” خرير” به معنى سقوط از بلندى و توام با صدا است، مانند صداى آبشار،
كلمه مذبذب اسم مفعول از ماده ذبذب است و در اصل به معنى صداى مخصوصى كه به هنگام حركت دادن يك شيء آويزان بر اثر برخورد با امواج هوا به گوش ميرسد و سپس به اشياء متحرك و اشخاص سرگردان و متحير و فاقد برنامه مذبذب گفته شده است.
143 نساء
5
رعد
به معناى “صدا”يى است كه از ابر، هنگامیکه برق مىزند، برمىخيزد
19 بقره، 13 رعد
6
صرر
كلمهی “صرة”، به معناى “فرياد شديد” است، و از”صرير” دروازه گرفته شده، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مىكند
مادهی “صدع” در لغت به معنى “شكافتن به طور مطلق” ، و يا “شكافتن اجسام محكم” است، و از آنجا كه با شكافتن چيزى درونش آشكار مىشود، اين كلمه به معنى “اظهار و افشا و آشكار كردن” آمده است
94 حجر
9
صلصل
اصل معناى”صلصال” عبارت است از صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، و اگر گل خشكيده را هم “صلصال” گفته اند كه در قرآن هم آمده “مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ” و “مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ” از گل خشكيدهاى از لايه اى متعفن” بدين جهت است كه وقتى روى آن راه مى روند صدا مى كند.
26 و 28 و 33 حجر، 14 رحمن
10
وسوس
“وسواس” به گفته ی “راغب” در [ج3 ص] در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود
20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
11
خمد
“خامد” در اصل از ماده “خمود” (بر وزن جنود) به معنى خاموش شدن آتش است، سپس به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است
15 انبیا، 29 یس
جدول 12. دسته بندی واژه های “صداهای اشیاء و جامدات” در قرآن.
-صداها و مفاهیمی در قالب القا
در میان واژه هایی که در ارتباط با صدا و مفاهیم آن یافتیم، واژه هایی وجود داشتند که در آنها انتقال مفهوم از جنس کلام از طریق اشاره و رمز یا صدای درونی یا تحریک از درون صورت میگرفت. برای واژه هایی همانند “وسوسه” یا “وحی” همانند واژه هایی مانند “قول” و “کلام” انتقال مفهوم صورت نمی گیرد. بلکه در عین حالی که مفاهیم منتقل و دریافت میشوند و اثر خود را در حرکات و رفتار انسان ها می گذارند، ممکن است نمود بیرونی انتقال صدا را نداشته باشند. بدین صورت که صدا در محدوده ی شنیداری نباشد یا اصلا جنس صدا، از نوع صداهای مادی این دنیا نباشد و یا کلاً چیزی باشد که ما در مورد ماهیت آن چیزی ندانیم و اصلاً از جنس صدا نباشد. در هر صورت گردآوردی این واژه ها در کنار هم، میتواند درک بهتری از آنچه که در شرایط بالا اتفاق می افتد، فراهم آورد. در ادامه واژه های اینگونه را با هم خواهیم دید.
به معناى آن است كه تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد
8 شمس
3
وسوس
“وسواس” به گفته ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود
20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
4
وحی
به معناى اشاره سريع است، كه البته همواره از جنس كلام و از باب رمزگويى و يا به صورت صوت و مجرد از تركيب و يا به اشاره و امثال آن است
در 78 آیه از این ریشه استفاده شده است. برخی از این آیات: 112و 121 انعام، 12 انفال، 13 و 38 طه، 68 نحل، 12 فصلت، 1 جن، 5 زلزال
5
ملل
كلمه” املاء” از ریشه “ملل” به معناى القاى كلام است به مخاطب به عين لفظ، تا آن را حفظ و از بر كند، و يا براى نويسنده، تا آن را بنويسد(میزان ج 15 ص 250)
282 بقره، 5 فرقان
6
زلل
از معانی دیگر مشابه با معنای “وسوسه”، واژه ی “استزلال” است. كلمه “استزلال” به معناى آن است كه كسى بخواهد ديگرى را به لغزش وادار نمايد
36 و 209 بقره، 155 آل عمران، 94 نحل
7
وجس
“رمز” در اصل اشاره كردن با لبها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مىشود
70 هود، 67 طه، 28 ذاریات
8
غمز
اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيب جويى است
30 مطففین
9
رمز
“رمز” در اصل اشاره كردن با لب ها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مى شود
41 آل عمران
10
همز
طعنه زدن با اشاره چشم
97 مومنون، 11 قلم، 1 همزه
11
لمز
آن كسى است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند، و به اصطلاح فارسى تقليد او را در آورد
58 و 79 توبه، 11 حجرات، 1 همزه
12
نزغ
“نزغ شيطان” به معناى كمترين وسوسه او است
200 اعراف، 100 یوسف، 53 اسراء، 36 فصلت
13
وزع
باب افعال ماده “وزع” مصدرش “ايزاع” مىشود، به معناى الهام
19 نمل، 15 احقاف
14
ازز
جوشش ديك و زير و رو شدن محتواى آن به هنگام شدت غليان است و در اين آیه، كنايه از آنست كه شياطين آن چنان بر آنها مسلط مىشوند كه در هر مسير و به هر شكلى بخواهند آنان را به حركت در مى آورند، و زير و رو مى كنند (تفسير نمونه ج13 132).
83 مریم
15
فزز
با تردستى و سرعت، كسى را لغزانيدن و او را از راه صواب دور كردن (ترجمه تفسير مجمع البيان ج14 168)
64 و 76 و 103 اسراء
16
حنک
حنک: چانه و زیر زنخ انسان و حیوان- احتناك به معناى افسار كردن است (ترجمه تفسير الميزان ج13 199). استیلاء با اغواء و اضلال (منهج الصادقین ج5 ص 287)
62 اسراء
جدول 13. دسته بندی واژه های مرتبط با “صداها و مفاهیمی در قالب القا” در قرآن.
-صداهای بلند
برای صداهای بلند و فریادگونه، کلمات متعددی با درجات متفاوت از شدت و قدرت صدا در قرآن کریم آمده است. این کلمات را در ادامه دنبال خواهیم نمود. آیات مرتبط در جدول شماره ی 14 آورده شده اند.
در مورد كسانى كه با لحنى آمرانه و طلبكارانه فرياد مى كشند و چيزى را مى طلبند، به کار میرود.
19 احزاب
18
هلل
بلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه
173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
19
صعق
صداى بسيار شديدى است كه در فضا بپيچد و به دنبالش يا آتش باشد
55 بقره، 153 نسا، 44 ذاریات، 13 و 17 فصلت، 68 زمر، 45 طور
20
قرع
معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونه اى كه صداى شديد از آن برخيزد
4 حاقه ، 1و 2 و 3 قارعه
21
نقر
این ریشه در معنای “کوبیدن” به کار رفته است و كلمه”ناقور”، به معناى هر چيزى است كه به آن مى كوبند تا صدا كند.
8 مدثر
جدول 14. دسته بندی واژه های “صداهای بلند” در قرآن.
صداهای آهسته
برای صداهای پایین و آهسته در قرآن کریم از چندین واژه با توجه به شرایط و کاربرد آنها در آیات متعدد استفاده شده است. این که چرا و به چه علت از این واژه ها استفاده شده و تفسیر و شأن نزول آیات چیست؟ مقول های است که بررسی و کار پژوهشی مخصوص به خود را می طلبد که مورد بحث در مرحله ی حاضر نیست و اهتمام این بخش از پژوهش، تنها بر شناسایی واژه ها و آیات مرتبط با آنها می باشد. در ادامه، کلمات مرتبط با صداهای پایین و آهسته در قرآن، مورد بررسی قرار می گیرند.
“وسواس” به گفته ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته اى است كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى شود
20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
6
وجس
ماده “وجس” به معناى صداى آهسته است، و كلمه “توجس” كه مصدر باب تفعل است به معناى آن است كه كوشش كنى تا صوت آهسته اى را بشنوى، و كلمه “ايجاس” كه مصدر باب افعال است به معناى پديد آمدن چنين چيزى در نفس آدمى است.
70 هود، 67 طه، 28 ذاریات
7
رمز
“رمز” در اصل اشاره كردن با لب ها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مى شود
41 آل عمران
8
حسس
به معنى “صداى محسوس” است و به معنى خود حركت يا صدايى كه از حركت برمى خيزد نيز آمده است.
102 انبیاء
جدول 15. دسته بندی واژه های مرتبط با “صداهای آهسته” در قرآن.
همانطور که قبلاً ذکر گردید و همچنانکه در جدول بالا مشهود است، برای یک مفهوم در ادبیات فارسی ممکن است چندین واژه ی مترادف عربی به کار روند. مثلاً، در جدول بالا برای مفهوم “صدای آهسته”، واژگان “رکز”، “خفت”، “همس”، “وجس” و “رمز” را مشاهده مینماییم. از طرف دیگر، برای یک ماده در فرهنگ و ادبیات عرب، چندین معنا ذکر میشود. گاهی از اوقات، معانی ذکر شده برای یک ماده، معانی بسیار متفاوت از هم به نظر میرسند. مثلاً برای ماده “نجو” دو معنای “نجوا” و “نجات” ذکر شده است. مشاهده این موارد در بررسی واژگان قرآنی، فرد را با سوال های متعددی مواجه خواهد نمود. به عنوان مثال، این سوالات پیش خواهد آمد که: علت به کار رفتن این تنوع از واژگان برای یک مفهوم چیست؟ چرا واژهای خاص در آیه ای مختص به خودش آمده است و چرا از این واژگان به جای هم در آیات قرآن استفاده نشده است؟ آیا قرار است این واژگان نشان دهنده ی مفهومی خاص باشند؟ آیا مکان قرار گرفتن این واژگان در آیات قرآن نیز نکات قابل توجهی را دربر دارد؟. آیا معانی واژگان از ابتدا همین بوده یا قرآن کریم با به کار بردن این کلمات، آنها را شاخص نموده و معانی عامتری از آنها را به کار برده است؟ چه ارتباطی میان معانی متفاوت ذکر شده برای یک ماده وجود دارد؟ منبع استخراج این معانی از کجاست؟ و … . سوالاتی از این دست نیاز به بررسی و مطالعه فراوان دارند. به نظر میرسد برای رسیدن به پاسخ این سوالات، باید مطالعات عمیق تر در منابع گسترده تری از قبیل معاجم، تفاسیر و کتب روایی مرتبط صورت گیرد.
به غیر مشاهداتی که از طریق شکل و معنای واژگان بدست می آید، موارد دیگری نیز وجود دارند که قابل توجه می باشند. این موارد به محتوای آیات و نکاتی که از آنها حاصل میشود مربوط می باشند. مثلاً، در آیات مرتبط با مبحث صیحه در قرآن کریم، نوعی از قدرت ویران کنندگی در صدا مشاهده شد که گزینشی عمل می کند و تنها ستمکاران را از میان می برد و بر مومنان اثر نمی گذارد[1]. یا اینکه زمان خاصی برای وقوع این صدای عظیم وجود دارد و آن صبح گاهان میباشد[2]. همچنین، در بخش قصص قرآنی مطالبی در مورد گفتگوی حضرت سلیمان (علیه السلام) و مورچه، هدهد و جنیان بیان شده است. این مطالب، نشان دهنده ی ورود مبحث صدا در مرتبه ای بالاتر از دانش کنونی بشر هستند. چنین مواردی که مرتبط با عالم حیوانات، موجودات ماوراءالطبیعه و یا حتی جامدات هستند، میتواند دریچه های بیشتری از پژوهش در مبحث صدا را برای ما بگشایند. بدین ترتیب این نتیجه حاصل میشود که برای دانستن در مورد مبحث صدا در قرآن کریم، نیاز داریم تا غور بیشتری در آیات قرآن کریم داشته باشیم و همچنین از منابع کمکی بیشتری استفاده نماییم. همچنین با توجه به این نکات، این درک به وجود می آید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آنها ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشده است “و ما أوتیتُم مِنَ العِلمِ الّا قَلیلاً”. ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده است. شاید بتوان با مطالعه در قرآن کریم و از پرتو انوار آن کمی بیشتر در مورد مبحث صدا دانست.
3. خلاصه مطالب و نتیجه گیری
در این پژوهش، قصد برآن بود تا جایی که ممکن است، واژگان مرتبط به مبحث صدا در قرآن کریم را بررسی نماییم. . در ابتدا سعی داشتیم تا واژگان مرتبط با مبحث صدا را بیابیم، سپس تلاش نمودیم تا این واژه ها را دسته بندی نماییم. دسته بندی های صورت گرفته می توانند جهت استفاده پژوهشگران کاربردی و مفید باشند. پس از دسته بندی و بررسی اجمالی واژگان، با سوالات متعددی مواجه شدیم که ضرورت ورود به فاز دیگری از پژوهش را برای ما نمایان ساخت. به عنوان مثال، این سوالات پیش آمد که: علت به کار رفتن این تنوع از واژگان برای یک مفهوم چیست؟ چرا واژه ای خاص در آیه ای مختص به خودش آمده است و چرا از این واژگان به جای هم در آیات قرآن استفاده نشده است؟ آیا قرار است این واژگان نشان دهنده ی مفهومی خاص باشند؟ آیا مکان قرار گرفتن این واژگان در آیات قرآن نیز نکات قابل توجهی را دربر دارد؟. آیا معانی واژگان از ابتدا همین بوده یا قرآن کریم با به کار بردن این کلمات، آنها را شاخص نموده و معانی عام تری از آنها را به کار برده است؟ چه ارتباطی میان معانی متفاوت ذکر شده برای یک ماده وجود دارد؟ منبع استخراج این معانی از کجاست؟ و … . سوالاتی از این دست نیاز به بررسی و مطالعه فراوان دارند. به نظر می رسد برای رسیدن به پاسخ این سوالات، باید مطالعات عمیق تر در منابع گسترده تری از قبیل معاجم، تفاسیر و کتب روایی مرتبط صورت گیرد.
به غیر مشاهداتی که از طریق شکل و معنای واژگان بدست می آید، همچنین در بررسی محتوایی آیات مرتبط با مبحث صدا، نکات و سوالات متعددی مطرح شد که قابل توجه می باشند. مثلاً، در آیات مرتبط با مبحث صیحه در قرآن کریم، نوعی از قدرت ویران کنندگی در صدا مشاهده شد که گزینشی عمل میکند و تنها ستمکاران را از میان می برد و بر مومنان اثر نمیگذارد[3]. یا اینکه زمان خاصی برای وقوع این صدای عظیم وجود دارد و آن صبحگاهان میباشد[4]. همچنین، در بخش قصص قرآنی، مطالبی در مورد گفتگوی حضرت سلیمان (علیهالسلام) و مورچه، هدهد و جنیان بیان شده است. این مطالب، نشان دهنده ی ورود مبحث صدا در مرتبه ای بالاتر از دانش کنونی بشر هستند. چنین مواردی که مرتبط با عالم حیوانات، موجودات ماوراءالطبیعه و یا حتی جامدات هستند، میتواند دریچه های بیشتری از پژوهش در مبحث صدا را برای ما بگشایند. بدین ترتیب این نتیجه حاصل میشود که برای دانستن در مورد مبحث صدا در قرآن کریم، نیاز داریم تا غور بیشتری در آیات قرآن کریم داشته باشیم و همچنین از منابع کمکی بیشتری استفاده نماییم. همچنین با توجه به این نکات، این درک بهوجود میآید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آنها ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشدهاست “و ما أوتیتُم مِنَ العِلمِ الّا قَلیلاً” ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده است. شاید بتوان با مطالعه در قرآن کریم و از پرتو انوار آن کمی بیشتر در مورد مبحث صدا دانست. بررسی این نکات و رسیدن به جواب سوالات به وجود آمده، جزء مراحل بعدی این پژوهش می باشند. در مرحله ی بعد، آیات استخراج شده در این پژوهش، به تفصیل مورد مطالعه و کندوکاو در معاجم و تفاسیر قرار خواهند گرفت.
“این پژوهش به دنبال گردآوری دائرةالمعارفی از واژگان صوت در قرآن است، نه اثبات نظریههای علمی. یافتههای آن نشان میدهد که قرآن در مباحثی مانند صوت، به حقایقی اشاره دارد که هنوز درک کامل آنها فراتر از دانش کنونی بشر است.”