Main content starts here
بررسی واژه­ های مرتبط با مبحث صوت در قرآن کریم

بررسی واژه­ های مرتبط با مبحث صوت در قرآن کریم

"در قرآن کریم، از حقایقی سخن به میان آمده که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آنها ورود پیدا کند، مانند گفتگوی پیامبران با پرندگان و حیوانات یا وقوع عذاب با صداهای عظیم؛ گویی قرآن چراغی است که در تاریکی‌های نادانی بشر، راهی به سوی حقیقت می‌گشاید."

فاطمه پوراسدالله

Go to content
سخن سردبیر

"قرآن کریم، کتابی زنده و جاودان است که هر عصری از پرتو نور آن بهره‌ای ویژه می‌برد. در این پژوهش، واژگان مرتبط با صوت در قرآن مورد بررسی قرار گرفته‌اند، نه برای اثبات نظریه‌های علمی، بلکه برای گشودن دریچه‌ای به سوی فهم عمیق‌تر این کتاب آسمانی. این تحقیق می‌تواند پایه‌ای برای مطالعات آینده باشد تا نشان دهد چگونه قرآن، حتی در مفاهیمی مانند صوت، از ظرفیتی بی‌نظیر برخوردار است و چگونه می‌توان از آن به عنوان منبعی ناب برای کشف حقایق جهان استفاده کرد."

چکیده

در این پژوهش، تلاش شده تا بررسی اجمالی بر روی واژه ­های مرتبط با مبحث  صدا در قرآن کریم صورت گیرد. در ابتدا سعی شده تا واژگانی که به طور مستقیم با معنا و مفهوم صدا در ارتباط هستند، یافت شوند و در مرحله بعدی واژگانی که از صوت و صدا به طور غیر مستقیم استفاده کرده­ اند، احصا شوند. در مرحله بعد،  واژگان بر حسب معنا،  مفاهیم مرتبط با علم تجربی صوت ( مانند انتقال صوت، دریافت صوت، شدت صوت و غیره)، ریشه لغات و غیره دسته­ بندی شده­اند. با مطالعه آیات و واژگان مرتبط با مبحث صوت در قرآن، این درک به ­وجود می ­آید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آن­ها  ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشده ­است، ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده ­است (همانند صحبت با پرندگان و حیوانات، وقوع عذاب به وسیله صدا و نفخ صور رستاخیز) که شاید بتوان با مطالعه در قرآن­ کریم و از پرتو انوار آن، کمی بیشتر در مورد آن­ ها دانست. نکته اصلی که در مورد مقاله حاضر باید تذکر داده شود اینست که قصد ما در این پژوهش این نیست که از طریق مطالعه قرآن، ادعای علمی جدید و یا اثبات تجربه ­های موجود در مورد صوت را داشته باشیم، بلکه نیت ما، جمع آوری دائرة المعارف واژگان صوت در قرآن است. بی­ تردید در هر پژوهش مبتنی بر آیات قرآنی که بخواهد در مورد مبحث صدا صورت بگیرد، نتایج این پژوهش می­تواند مورد توجه باشد.

کلیدواژه‌ها: صوت، صدا ، واژگان صدا، دسته ­بندی معنایی، آیات قرآن.

1. مقدمه

خداوند متعال برای اتمام حجت با بندگان خویش، کتابی را در بین آنها به ودیعه گذاشت که این کتاب، نه مانند کتاب­های گذشتگان تحریف­ شدنی است و نه مانند کتاب­ های بشری، مختص به عصر خاصی است. این کتاب همچون خورشید فروزان در حرکت است و انسان­ های تشنه، هر یک بر اساس قابلیت­ ها و استعدادها و نیازهای عصر خود، از این منبع نامتناهی بهره می­برند. قرآن دارای حرکتی است که سکون بردار نیست و چراغی است که خاموش شدنی نیست. اگر قرآن برای زمان خاصی نازل شده بود، یا تحریف پذیر بود، با اعجاز و جاودانگی هم­خوانی نداشت و نمی­توانست باشد. در مورد اعجاز قرآن همین بس که مفاهیم بلند را تنزل داده و در سرحد فهم ما و در قالب الفاظ و لغاتی که داریم، بیان کرده­است. مسلماً آن مفاهیم با این الفاظ بی­ربط نیستند، منتها در دید بالاتر و افق وسیع ­تر که ائمه علیهم السلام از آن تفسیر نموده­اند. امیرالمؤمنین علی علیه­السلام می فرمایند: « قرآن دارای ظاهری زیبا و باطنی ژرف و عمیق است. شگفتی ­های آن جاودانه است و پرده ­های ظلمت جز با آن کنار نمی­روند».  از تفاوت ­های عمده و مهم کتاب قرآن و  سایر کتب آسمانی نحوه نزول آن­ها است. تورات و انجيل و زبور يكباره نازل شدند در حالی­که قرآن تدریجاً نازل گردید. نکته­ ی قابل توجه در مورد ” تنزيل ­قرآن” اين است كه غير از مساله دفعى و تدريجى بودن نزول، تفاوت ديگرى نيز  ميان قرآن و سایر کتب آسمانی وجود دارد و آن اين است كه آن کتب به صورت لوحى نوشته شده نازل شدند به­ خلاف قرآن كه اصلا از مقوله كاغذ و خط نبوده، بلكه از مقوله صدا و مسموعات بوده است. و معلوم است كه كتابى كه  به اين طريق وحى مى‏شود تدريجى بودن را لازم دارد، چون بايد كلمه كلمه خوانده و شنيده شود.

کتاب اعجاب انگیز قرآن در مورد مقوله صوت و مسموعات دارای آیات و نکات جالب و درخور توجهی می­باشد. مثلاً در اخبار گذشتگان در قرآن، هنگامی که از نابودی قوم مدین، و ثمود و قوم لوط سخن می گوید، هلاکت آ­ن­ها را با  تعبیر صدای شدید (صیحه) بیان کرده است. یا این­که در پیش­گویی حوادث آینده،  پایان جهان و رستاخیز را نیز با دمیدن و ایجاد یک صدای عظیم متقارن می­داند. از موارد شگفت انگیز و علمی قابل توجه در قرآن، داستان حضرت سلیمان (ع) و گفتگوی او با پرندگان و حیوانات است که بسیاری از مسائل این گفتگوها هنوز کاملاً درک نشده ­است. در مواجهه با چنین آیاتی در قرآن کریم، به نظر می­رسد که بررسی و غور و تأمل در مبحث صدا در آیات قرآن می­تواند بسیار مورد توجه و علاقه باشد.  با این مقدمه می­توان به سراغ بررسی مبحث صدا در کتابی رفت که خود نیز از جنس صداست.

در این پژوهش، قصد براین­است تا بررسی بر واژه ­های مرتبط با مبحث  صدا در قرآن کریم به­ عمل آوریم. برای این منظور، ابتدا واژه ­هایی که مستقیماً به معنای صدا و صوت هستند را مورد بررسی قرار می­ دهیم. در مرحله بعد، به نظر می­رسد که مطالعه آیاتی که در آن­ها هرگونه استفاده از صدا شده است، ضرورت داشته باشد. بدین ترتیب دایره­ ی پژوهش­ ها، بزرگ­تر و گسترده ­تر می­ گردد. نکته اصلی که باید متذکر شویم این است که قصد ما در این پژوهش این نیست که از طریق مطالعه قرآن، ادعای علمی جدید و یا اثبات تجربه­ های موجود در مورد صوت را داشته باشیم، بلکه نیت ما، جمع آوری دائرة المعارف واژگان صوت در قرآن است. بی­ تردید در هر پژوهش مبتنی بر آیات قرآنی که بخواهد در مورد مبحث صدا صورت بگیرد، این پژوهش می­تواند مورد توجه باشد.

2. ادبیات پژوهش

1-2. واژگان صدا

در تحقیقی که در مورد واژگان مرتبط با مبحث صدا انجام داده ­ایم، افزون بر 100 واژه را یافته­ ایم که به طور مستقیم و یا غیر مستقیم با مبحث صدا در ارتباط هستند. در یافتن واژه ­ها، تلاش کردیم تا هرگونه ارتباط با مبحث صدا، شئونات و ویژگی­ های آن، گسیل و تراگسیل صدا، ابزار ارسال و دریافت و … لحاظ شوند. اما در این مسیر، به علت زیاد شدن تعداد لغات و خسته کننده شدن مطالب و فرسایشی شدن پژوهش، مجبور شدیم تا بررسی برخی از لغات که ارتباط آن­ها با مبحث صدا کمرنگ­تر بودند را واگذاریم. به طور مثال لغاتی مانند “صاخه” و “همس” ارتباط مستقیم با مبحث صدا دارند و نوعی از صدا هستند. اما در واژه­ هایی همانند “قول” و “کلام” از صدا برای انتقال مطلب و مفهوم استفاده می­شود. بنابراین، می­توان گفت که ارتباط این واژه­ ها با مبحث صدا نسبت به واژه­های قبلی کم­رنگ­تر است. در مرحله بعدی واژه­ هایی هستند که در فرآیند عمل نمودن آنها، منحصرا از صدا استفاده نمی­شود. به عنوان نمونه، در واژه­هایی مثل “شهد” و “وصی”, اعمال “شهادت” و “وصیت” می­ توانند هم به صورت گفتاری و هم نوشتاری دنبال شوند. در این مرحله، دایره واژگان بسیار گسترده خواهد شد. به همین علت، ما مجبور شدیم تا بررسی برخی لغات از این دست را رها کنیم.  واژه­ هایی همانند “یولون”، “استهزی”، “تسخر”، “تستفت”، “نهی”، “اقرار”، “اعتراف” و…. واژه­هایی بودند که بررسی آن­ها را به دلایلی که ذکر شد، انجام ندادیم.

پس از یافتن واژه ها، اجمالاً به بررسی آیات مرتبط با آن واژه ­ها در قرآن پرداخته شد. در حین یافتن آیات بر اساس ریشه­ ی لغات، ملاحظه گردید که کلمات از ریشه­ ی یکسان در باب­ های فعلی مختلف، دارای معانی متفاوت هستند. همچنین، کلماتی که در فارسی به یک معنای واحد ترجمه­ شده­ اند، دارای چندین واژه­ مترادف عربی هستند. مطالعه در باب­ های افعال و همچنین بررسی علت به­ کارگیری لغات متفاوت برای یک مفهوم، از اقداماتی هستند که باید در مراحل بعدی پژوهش دنبال شوند. علاوه ­براین، بررسی تاریخچه لغت و معنای لغت در صدر اسلام، بررسی معنای لغت در جمله و با توجه به سایر آیات و همچنین شأن نزول آیات نیز از اقدامات بعدی کار خواهند بود.در مراحل بعدی پژوهش که کتب روایی و تفاسیر وارد کار گردند، می­توانیم به دنبال پاسخ برخی از سوالاتمان در باب مفهوم صدا در قرآن باشیم.

در جدولی که در ادامه آمده است، ریشه ­ی بیشتر واژگان یافت شده به همراه معانی مختلف و فراوانی آن ها، بر اساس حروف الفبا تنظیم شده­اند. تعداد معانی به ­کار رفته در قرآن برای هر واژه، در مقابل آن واژه در پرانتز ذکر شده است. برای برخی از واژگان چند معنی در مقابل آن ها ذکر شده است. این معانی، در متن این گزارش به طور اجمالی بیان گردیده ­اند. علت ذکر چند معنا برای یک واژه، قرار گرفتن ریشه­ ها در باب ­ها و اوزان مختلف می­باشند. از میان چندین معنای ذکر شده برای یک واژه، معنایی از واژه که مرتبط با مبحث صدا است، برای ما دارای اهمیت می­باشد. معانی مرتبط با صدا در جدول، با خط­ کشی در پایین آن ها مشخص شده ­اند. علاوه ­براین، منابعی که معانی واژه­ ها از آن­ ها استخراج شده ­است، در مقابل واژه ­ها در داخل کروشه آمده ­اند. برای واژگانی که منابع استخراج معانی آنها ذکر نشده ­اند، منبع استخراج معنا، ترجمه ­ی آقای بهرام­ پور می­باشند. این جدول را در ادامه ببینید.

معنای سوم و ….معنای دوممعنای اولفراوانیریشه واژه­هاردیف
  صداى زشت و ناهنجار [18] (1)1إدد1
گوش (18)اجازه گرفتن و گوش دادن [19]  (73)اعلام كردن با صداى بلند [19] (11)102اذن2
 مشورت و خیرخواهی [36] (2)امر نمودن (247)249امر3
 توبه و بازگشت (16)ترجيع و گرداندن صدا در گلو [45] (1)17أوب4
مباشرت نمودن (2)آدمی (37)بشارت دادن [5] (84)123بشر5
  گنگ و لال (6)6بکم6
 رساندن و رسیدن (51)تبلیغ و ابلاغ (26)77بلغ7
 بین و میان (265)بیان سخن و تبیین مطلب (258)523بین8
 واقع شدن چيزى دنبال چيز ديگر [33] (1)تلاوت و خواندن پی­در­پی [33] (62)63تلو9
  هلاکت، دعای ثبور: وا ثبورا= واویلا [16] (4)4ثبر10
 شهر یثرب (1)سرزنش و توبیخ و ملامت [39] (1)2ثرب11
  آواى چهار پايان و وحوش  كه بى‏اختيار به هنگام درد و رنج سر ‏دهند [23] (3)3جئر12
  مجادله و نزاع قولی [20]  (29)29جدل13
 جلباب: چادر (1)ثلاثی مجرد: سوق دادن سائق[10]، در باب إفعال: إجلاب= راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد، جلبه: فریاد شدید [30] (1)2جلب14
  پاسخ و جواب (43)43جوب15
آشکار (3)جهر در بینایی: ظهور و روشنى تامى است كه جاى ترديد باقى نگذارد [7 [46]] (3)جهر در سخن: مبالغه در بلند كردن آواز [10] (10)16جهر16
حجت [2] (7)حج گزاردن (13)محاجه [2] (13)33حجج17
افسانه و داستان (2)رویا و خواب (3)گفتار و سخن (31)36حدث18
طلب چیزی به حس [20] (1)، از بین بردن حواس کسی و کشتن [4] (1)ادراک به حس [19] (3)صدای محسوس [18] (1)6حسس19
بازگشت (1)حوریان بهشتی (4)گفت و گوی رو در رو [16] (3)8حور20
 حیات (175)دعای برای حیات و تحیت (9)184حیی21
  آگاهی و خبر (52)52خبر22
  ستیز و مخاصمه [5] (18)18خصم23
امری عظيم كه درباره آن تخاطب و گفتگو زياد مى‏شود   [20] (5)تكلم و برگشتن در كلام [2] (1)سخن گفتن (با دیگران) (6) خطب24
  صدای آهسته [16] (3)3خفت25
  خاموشی و سکوت [8] (2)2خمد26
  آواز مخصوصى است كه گاوها دارند [12] (2)2خور27
 تمنا و خواستن [5] (2)خواندن و صدا زدن [26] (210)212دعو28
 مذّکر و جنس نر (17)یاد نمودن و به یاد آوردن [26] (275)292ذکر29
  پشت سر هم آوردن چيزى‏ [6] (4)4رتل30
 اشاعه باطل‏ (1)لرزش و اضطراب شديد [12] (7)8رجف31
  صدايى است كه از ابر، هنگامی­که برق مى‏زند، برمى‏خيزد [26] (2)2رعد32
  صدای آهسته و مخفی [17] (1)1رکز33
  اشاره کردن با لبها، صدای آهسته [2] (1)1رمز34
فريادى است كه براى راندن گفته مى‏شود [8] (2)طرد [8] (2)فریاد [8] (2)6زجر35
  صدايى كه در گلو مى‏پيچد [11] (3)3زفر36
  لغزش و اشتباه[5]  (4)4زلل37
  پرسش، درخواست، بازخواست (128)128سئل38
 حرکت سریع و شناى در آب  [19] (4)منزه داشتنی كه با زبان انجام شود [16] (88)92سبح39
  گفتگوی شبانه [37] (1)1سمر40
  شنیدن و گوش دادن (185)185سمع41
 درخت [5] (26)اختلاف و مشاجره [5] (1)27شجر42
 مشکات، چراغدان  (1)شکایت [35] (2)3شکو43
 اشاره نمودن (1)مشورت کردن [41] (3)4شور44
  گواهی و شهادت دادن (160)160شهد45
  صدايى است كه در سينه رفت و آمد مى‏كند [11] (2)2شهق46
  صدای شديدى است كه نزديك است گوش انسان را كر كند[7] (1)1صخخ47
سردرد شدید گويى مى‏خواهد سر را از هم بشكافد [23] (1)شکافتن و جدا کردن [23] (3)بیان آشکار (1)5صدع48
 متعرض شدن و روى آوردن به چيزى (1)کف زدن و دست زدن [10] (1)2صدی49
  صيحه و فرياد [21] (5)5صرخ50
سرمای شدید[4] (1)اصرار و پافشاری  (4)فرياد شديد  [9] (1)6صرر51
  صداى بسيار شديدى است كه در فضا بپيچد و به دنبالش يا آتش باشد، يا مرگ، و يا عذاب  [10] (11)11صعق52
  صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، گل خشکیده [40] (4)1صلصل53
  خاموشی (1)1صمت54
  کَر (15)15صمم55
  صدا (8)8صوت56
پاره پاره و قطعه قطعه کردن  [2] (1)صورتگری و نقش­بندی کردن (8)شیپور (10)19صور57
  صداى عظيم [1] (13)13صیح58
  صوتى است كه از نفس نفس زدن اسبان در حين دويدن شنيده مى‏شود [6] (1)1ضبح59
  طلب عتبی و رضایت [39] (5)5عتب60
  عذرخواهی و پوزش[6] (12)12عذر61
عرضه نمودن چیزی (15)، وسعت و برخورداری (8)اعراض نمودن از چیزی (54)گرداندن وجهه كلام به سويى است كه شنونده، مقصود گوينده را بفهمد [2] (1)78عرض62
  اعلان کردن و آشکار نمودن (12)12علن63
  اشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيب­جويى است [7] (1)1غمز64
 آب و باران [9] (5)خواندن برای کمک، و فریادرس خواستن[32] (4)9غوث65
  فهمیدن و درک کردن (20)20فقه66
  دهان (13)13فوه67
  آموختن و تفهیم نمودن (1)1فهم68
  كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونه‏اى كه صداى شديد از آن برخيزد [14] (5)5قرع69
پاکی (زنان بعد از حیض) (1)قرائت و خواندن (15)قرآن (72)88قری70
 تقسیم و قسمت نمودن[31] (9)سوگند و قسم خوردن[12] (24)33قسم71
جستجو و دنبال نمودن اثر [34] (2)قصاص [26] (4)قصه و داستان سرایی[34] (24)30قصص72
  سخن گفتن (1722)1722قول73
  سخن و کلام (75)75کلم74
  زبان (25)25لسن75
   سخن گفتن[9] (1)1لفظ76
روبرو شدن و برخوردن دو چيز با يكديگر [10]، [32] (61)انداختن (74)گرفتن كلام با فهم و علم[26] (11)146لقی77
  عیب­جویی [6] (4)4لمز78
  سرزنش و ملامت (14)14لوم79
  الهام، تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد [6] (1)1لهم80
 مجادله و محاجه [16] (6)تردید [35] (14)20مری81
  سوت كشيدن (1)1مکو82
 ملت: کیش و آیین (15) القاى كلام به مخاطب به عين لفظ، تا آن را حفظ و از بر كند، و يا براى نويسنده، تا آن را بنويسد[2] (4)19ملل83
  خبری كه مهم باشد و داراى فايده و انسان نسبت به آن علم يا ظن غالب پيدا كند [10] و [7] (80)80نبء84
 نجات[28] (67)نجوا [10] (17)84نجو85
  صدا زدن و خواندن با صداى بلند  [26] (53)53ندی86
 نذر کردن و عهد کردن (7)هشدار دادن و ترساندن (123)130نذر87
  سکوت (به همراه استماع)  [12] (2)2نصت88
  سخن گفتن و حرف زدن (12)12نطق89
  نهيبى كه چوپان به گوسفندان مى‏زند[26] (1)1نعق90
 مقدار بسیار کم،  گودی بر پشت هسته­ی خرما [4] (2)کوبیدن [6] (2)4نقر91
  سخن­ چینی (1)1نمم92
 روز و مجرا و نهر آب (111)زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت [16] (2)113نهر93
  اشاره سريع است، كه البته همواره از جنس كلام و از باب رمزگويى [10]، [40] (78)78وحی94
  صداى آهسته[19] (3)3وجس95
  دعوت كردن به امرى به آهستگى و پنهانى (5)5وسوس96
  سفارش و توصیه [12] (32)32وصی97
  وعده دادن و مواعده نمودن (151)151وعد98
  اندرز و موعظه [10] (25)25وعظ99
 دوری کردن و جدایی نمودن  [37] (30)هذیان[37] (1)31هجر100
  عیب­جویی کردن و طعنه  زدن [43] (3)3همز101
  صدای مخفی [10] ، [19] (1)1همس102
جدول 1. معانی واژه ­ها.

2-2. دسته بندی معنایی

یکی از کارهایی که بعد از یافتن واژگان صدا، می­تواند دسترسی به آنها را آسان ­تر کند، دسته­ بندی آنهاست. این دسته ­بندی، می­تواند اساس متفاوتی را با توجه به اهداف مختلف دنبال کند. مثلاً دسته­ بندی واژگان می­تواند بر اساس معنا، سیاق آیات، شأن نزول، توجه به علم تجربی و ….. صورت بگیرد. با توجه به جدول معنایی بالا که در بالا تهیه کردیم، مسلماً یکی از اصلی­ ترین دسته ­بندی ­­هایی که باید صورت بگیرد، دسته­ بندی معنایی واژگان مرتبط با صوت می­باشد. در ادامه برخی از این دسته­­ بندی ­ها آمده است.

-سخن گفتن، تکلم، حرف زدن

واژه ­ی”قول” به­ معنای “سخن گفتن” است. این واژه، جزء واژگانی قرار می­گیرد که می­توانند نقش ارسال صدا را داشته ­باشند. اما این واژه، نسبت به سایر واژه ­های بررسی شده در پژوهش ما، بیشترین تعداد فراوانی با 1722 واژه را در قرآن کریم دارا است. در معنای سخن گفتن، تکلم و حرف زدن، واژه­ های دیگری نیز در قرآن آمده ­اند که آنها را در کنار واژه ­ی “قول” طبقه­ بندی می­کنیم.

واژه­ ها: قول، کلم، حدث، بین، نطق، عرض، لفظ

ردیفریشهمعناآیات
1قولسخن گفتنبرخی از آیات: 59 و 235 بقره، 9 و 63 و  48 و 108 نساء، 112 انعام، 17 ابراهیم، 33 رعد، 86 نحل، 16 اسراء، 23و 28 و 93 و 40 کهف، 44 و 89 و 94 و 109 طه، 4 و 27 انبیاء، 24 حج، 27 و 68 مومنون، 82 و 85 نمل، 51 قصص، 31 سبأ، 32 احزاب، 33 فصلت، 30 محمد، 18 و 29 ق، 2 مجادله، 8 ذاریات، 5 مزمل، 25 مدثر، 26 واقعه، 13 طارق
2کلمسخن  و کلامبرخی از آیات:  41 آل­عمران، 110 مائده، 164 نسا، 115 انعام، 144 اعراف، 105 هود، 31 رعد، 108 مومنون، 82 نمل،  65 یس، 51 شوری، 171 صافات، 38 نبأ
3حدث“حدیث” هر سخنی است که در بیداری یا خواب از راه گوش به انسان می­رسد. اما از ریشه ­ی “حدث” واژه ­ی “حدوث”، به معنای وجود و پیدایش چیزی است بعد از این­که جوهر یا عرضی از آن وجود نداشته است (وجودی بی­ سابقه). به همین ترتیب، “إحداث” یعنی ایجاد و پیدایش و آفریدن پدیده­ ها و مواد عالم ((راغب ج1 ص458).76  بقره، 42 و 78 و 87 و 140 نساء، 185 اعراف،  6 و 21 و 101 و 111 یوسف، 6 و 70 کهف، 44 مومنون، 6 لقمان، 53 احزب، 19 سبأ، 23 زمر، 6 جاثیه، 24 ذاریات، 34 طور، 59 نجم، 81 واقعه، 3 تحریم، 44 قلم، 50 مرسلات، 15 نازعات، 17 بروج، 1 غاشیه، 11 ضحی، 4 زلزال
4بینبیان سخن و تبیین مطلببرخی از آیات: 118 بقره، 138 آل­عمران، 55 انعام، 89 نحل، 53 فصلت، 52 زحرف، 17 حدید، 19 قیامة
5نطقسخن گفتن و حرف زدن63 و 65 انبیاء، 16 مومنون، 16 و 85 نمل، 92 صافات، 21 فصلت، 29 جاثیه، 23 ذاریات، 3 نجم، 35  مرسلات
6عرضگرداندن وجهه كلام به سويى است كه شنونده، مقصود گوينده را بفهمد.235 بقره
7لفظسخن18 ق
جدول 2. دسته ­بندی واژه­ های مرتبط با “سخن گفتن، تکلم و حرف زدن”.

-صدا زدن و خواندن و فراخواندن

در معنای صدا زدن، خواندن و فراخواندن، چند واژه در قرآن وجود دارد. دسته­ بندی واژه ­ها، با معنای مشابه، این امکان را برای ما فراهم می ­آورد تا بتوانیم تفاوت­ های واژه ­ها را بهتر درک کنیم. به عنوان مثال، واژه­ ی “نداء” همان­طور که گذشت در معنای “صدا زدن و خواندن با صداى بلند” می­ آید، اما واژه­ ی “دعا” از ریشه ­ی “دعو”، به معنای “خواندن و صدا زدن” می­باشد. در تفسیر شریف المیزان، در مقایسه این دو واژه می­خوانیم: “دعاء” و “نداء” به يك معنا هستند، با اين تفاوت كه “نداء” در جايى است كه خواندن مستلزم صدا و آواز هم باشد، و ليكن “دعاء” اعم است، حتى در جايى هم كه دعوت و خواندنى به اشاره و يا غير آن صورت گيرد، استعمال مى ‏شود (ج13 ص175) . در کنار هم قرار دادن این دو واژه، باعث می­شود تا بتوانیم تفاوت­ های این واژه­ ها را، دریابیم. با این توضیح، دسته­ بندی مربوط به معنای “صدا زدن و خواندن” را با هم مرور خواهیم نمود.

واژه ­ها: دعو، ندی، اذن، غوث، حیی، ندی.

ردیفریشهمعناآیات
1دعوخواندن و صدا زدنبرخی از آیات: 23 و 186 و 200 بقره، 5 اعراف، 10 یونس، 108 طه، 63 نور، 13 و 14 فرقان، 72 شعراء، 25 روم،  31 فصلت،  ، 49 غافر، 6 و 8 قمر، 17 معارج، 28 جاثیه، 27 ملک، 18 علق، 11 انشقاق
2ندیصدا زدن و خواندن با صداى بلند53 بار در 50 آیه آمده مثل: 171 بقره، 3 مریم، 193 آل­عمران، 32 غافر، 41 ق، 44  فصلت
3إذناعلام و ندا ، اعلام كردن با صداى بلند44 و 167  اعراف، 3 توبه، 70 یوسف، 7 ابراهیم، 109 انبیا، 27 حج، 47 فصلت
4غوثخواندن برای کمک، و فریادرس خواستن9 انفال، 29 کهف، 15 قصص، 17 احقاف
5حییدعا برای حیات86 نساء، 10 یونس، 23 ابراهیم، 44 احزاب، 61 نور، 75 فرقان، 8 مجادله
6نبزنام بردن و صدازدن ديگران با لقب بد11 حجرات
جدول 3. دسته­ بندی واژه­ های مرتبط با “صدا زدن، خواندن و فراخواندن”.

شنیدن، دریافت و فهمیدن

واژه­ی “سمع” با فراوانی 185 کلمه در قرآن، بیشترین سهم را در میان واژه ­های مرتبط با مفهوم دریافت صدا را دارا می­باشد. واژه ­های دیگر را که می­توان در دسته­ بندی معنایی با این واژه قرار داد، را در ادامه ببینید.

واژه ­ها: سمع، فهم، فقه.

ردیفریشهمعناآیات
1سمعشنیدن و گوش دادن78 آل عمران، 46 نساء، 78 مائده، 4 ابراهیم، 62 و 116 نحل، 50 و 97 مریم، 27 طه، 15 و 24 نور، 13و 84 و 195 شعراء، 34 قصص، 22 روم، 19 احزاب، 58 دخان، 12 احقاف، 11 فتح، 16 قیامة، 9 بلد
2فقهفهمبدن و درک کردن118 و 167 آل عمران، 41 مائده، 8 و 30 توبه، 14 رعد، 9 ابراهیم، 5 کهف، 15 نور، 4 احزاب، 65 یس، 8 صف
3فهمآموختن و تفهیم نمودن79 انبیاء
جدول 4.دسته ­بندی واژه­ های مرتبط با “شنیدن، دریافت و فهمیدن”.

ابزار دریافت و ارسال صدا

در این قسمت، واژگانی را دسته ­بندی خواهیم کرد که از آنها به عنوان ابزار، جهت دریافت و یا ارسال صدا و مفاهیم استفاده می­شود. واژگانی که در ادامه بررسی می­شوند از این دست هستند.

واژه ­ها: لسن، فوه، شفه، اذن، حنجر .

ردیفریشهمعناآیات
1لسنزبان78 آل عمران، 46 نساء، 78 مائده، 4 ابراهیم، 62 و 116 نحل، 50 و 97 مریم، 27 طه، 15 و 24 نور، 13و 84 و 195 شعراء، 34 قصص، 22 روم، 19 احزاب، 58 دخان، 12 احقاف، 11 فتح، 16 قیامة، 9 بلد
2فوهدهان118 و 167 آل عمران، 41 مائده، 8 و 30 توبه، 14 رعد، 9 ابراهیم، 5 کهف، 15 نور، 4 احزاب، 65 یس، 8 صف
3شفهلب9 بلد
4أذنگوش19 بقره، 119 نساء، 45 مائده، 25 انعام، 179 و 195 اعراف، 61 توبه، 46 اسراء، 11 و 57 کهف، 46 حج، 7 لقمان، 5 و 44 فصلت، 12 حاقه، 7 نوح
5حنجرگلوگاه10 احزاب، 18 غافر
6حلقومگلوگاه، مجرای تنفس83 واقعه
جدول 5.دسته­ بندی واژه­ های مرتبط با “ابزار دریافت و ارسال صدا”.

گفتگوی دو یا چند نفره

گفتگوی میان دو یا چند نفر معمولاً در باب “مفاعله” و “افتعال” می­آیند. با بررسی در آیات قرآن، برخی از این واژه ­ها را که معمولاً در باب “مفاعله” آمده ­اند و برای گفتگوی میان دو یا چند نفر کاربرد دارند، می­خوانیم.

واژه ­ها: خصم، حجج، شجر، حور، جدل، مری، سمر، امر، شور .

ردیفریشهمعناآیات
1خصمستیز و خصومت و مخاصمه197 بقره، 107 و 109 نساء، 25 و 121 انعام، 71 اعراف، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل، 54 و 56 کهف، 3و 8 و 68 حج، 46 عنکبوت، 20 لقمان، 4و 5و 35 و 56 و 69 غافر، 35 شوری، 58 زخرف، 1 مجادله
2حججمجادله و گفتگوی خصومت­آمیز76 و 139 و 258 بقره، 20و 61 و 65 و 66 و 73 آل­عمران، 80 انعام، 47 غافر، 16 شوری
3حورگفت و گوی رو در رو34 و 37 کهف، 1 مجادله
4جدلمجادله و نزاع قولی197 بقره، 107 و 109 نساء، 25 و 121 انعام، 71 اعراف، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل، 54 و 56 کهف، 3و 8 و 68 حج، 46 عنکبوت، 20 لقمان، 4و 5و 35 و 56 و 69 غافر، 35 شوری، 58 زخرف، 1 مجادله
5مریمجادله و محاجه22 کهف، 36 قمر، 12و 55 نجم، 50 دخان
6شورمشورت کردن233 بقره، 159 آل­عمران، 38 شوری
7امرمشورت و خیرخواهی20 قصص، 6 طلاق
8شجرمشاجره65 نساء
9سمرگفتگوهاى شبانه67 مومنون
جدول 6.دسته ­بندی واژه­ های مرتبط با “گفتگوی دو یا چند نفره”.

خواندن کتاب

واژه­ ها: قری، تلو، رتل، قصص

ردیفریشهمعناآیات
1قریمعنايش در اصل پاكى بوده است، چون در حال پاكى رحم، خون در حال جمع شدن در رحم است، و سپس در حيض هم استعمال شده، چون حيض حالت بيرون ريختن خون بعد از جمع شدن آن است، و به همين عنايت جمع كردن حروف، و سپس بيرون ريختن آن براى خواندن را هم”قرائت” ناميده ‏اند (المیزان ج 2).برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
2تلو“تلاوت”  به معنای “پى در پى آوردن و خواندن” از فعل “تلى” به معنای “پشت سرآمد” می­باشد. فرق تلاوت با قرائت اينست كه تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است (ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏1    152).برخی از آیات: 44 و 102 و 113 و 121 و 129 و 252 بقره، 27 مائده، 2 انفال، 27 و 83 کهف، 73 نمل، 92 مریم، 3 صافات، 8 جاثیه، 2 شمس، 2 بینه
3رتل“ترتيل”  در اصل به معنى “تنظيم” و “ترتيب موزون” است، به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحيح حروف، و تبيين كلمات، و دقت و تامل در مفاهيم آيات، و انديشه در نتايج آن است (تفسير نمونه    ج‏25    167).برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
4قصصدر اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است، و چون در شرح يك ماجرا، مطالب پشت سرهم، پياده می­شود، به آن “قصه” مى‏ گويند.62 آل­عمران، 164 نساء، 57 و130 انعام، 7و 35 و 101 و 176 اعراف، 100 و 120 هود، 5 و 111 یوسف، 118 نحل، 13 کهف، 99 طه، 76 نمل، 25 قصص، 78 غافر
جدول 7. دسته ­بندی واژه­ های مرتبط با “خواندن کتاب”.

-واژه ­های گرفته شده از وقایع اطراف و زندگی روزمره

ریشه بسیاری از واژه ­ها در زبان عربی را می­توان در وقایع زندگی روزمره اعراب قدیم یافت. در بسیاری از معاجم معتبر، درباره­ ریشه ­ی واژه ها توضیح داده شده است. در بررسی­ هایی که در پژوهش­ های خود تا به اینجای کار داشتیم، توانستیم در مورد برخی از واژهای مرتبط با مفهوم صدا، اطلاعاتی را در مورد ریشه و اصل واژه­ ها بیابیم. حاصل پژوهش ما در جدول زیر گردآوری شده ­است. بدیهی است که با پیشرفت پژوهش این جدول قابلیت بروز رسانی را خواهد داشت.

واژه­ ها: مری، سمر، ثرب، خمد، نجو، ضبح، شجر

ردیفریشهمعناآیات
1ثربثرب” (بر وزن سرو) به پوسته نازكى از پيه مى‏گويند كه روى معده و روده‏ ها را مى‏ پوشاند و “تثريب” به معنى كنار زدن آن است سپس به معنى “سرزنش و توبيخ و ملامت” آمده گويى با اين كار پرده گناه از چهره طرف كنار زده مى‏شود92 یوسف
2خمد“خامد” در اصل از ماده “خمود” (بر وزن جنود) به معنى خاموش شدن آتش است، سپس به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است.15 انبیا، 29 یس
3سمرماده “سمر” (بر وزن ثمر) به معنى “گفتگوهاى شبانه” است. بعضى از مفسران گفته‏اند معنى اصلى اين ماده “سايه ماه در شب است”  كه تاريكى و سفيدى در آن آميخته شده و از آنجا كه گفتگوهاى شبانه گاه در سايه ماهتاب انجام مى‏شوند، اين واژه در مورد آن به كار رفته است67 مومنون
4مریریشه­ی “مری” به معناى تردد در چيزى است، و معناى آن از معناى كلمه “شك” اخص است، و واژه­ی “شك” از واژه­ی “مريه” عمومى‏تر است. ريشه اصلى اين لغت را از “مريت الناقه” به معنى فشار دادن پستان شتر بعد از گرفتن شير است، به اين اميد كه بقايايى در آن باشد، و چون اين كار با شك و ترديد صورت مى‏گيرد اين كلمه به معنى”شك و ترديد” آمده است.22 کهف، 36 قمر، 12و 55 نجم، 50 دخان
5نجوصحبت درگوشی، گفتگوی سری و پنهانی. در تفسیر نمونه آمده: “نجوا” تنها به­معنى سخنان در گوشى نيست بلكه هر گونه جلسات سرى و مخفيانه را نيز شامل مى‏شود، زيرا در اصل از ماده “نجوة” (بر وزن دفعة) به­معنى “سرزمين مرتفع” گرفته شده است، چون سرزمين­هاى مرتفع از اطراف خود جدا هستند، و از آنجا كه جلسات سرى و سخنان در گوشى از اطرافيان جدا مى‏شود، به آن “نجوى”  گفته‏اند و بعضى معتقدند كه همه اينها از ماده نجات به­معنى “رهايى”  گرفته شده است، زيرا يك نقطه مرتفع از هجوم سيلاب در امان است، و يك مجلس سرى يا سخن در گوشى از اطلاع ديگران بركنار مى‏باشد (نمونه ج4 ص125)3 انبیا، 62 طه،7 و 8 و 9و 10و12 و13 مجادله، 114 نسا، 80 یوسف، 52 مریم، 47 اسرا، 10 زخرف، 78 توبه
6غمزاشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيب­جويى است، به گفته راغب: اصل واژه­ی “غمز” از عبارت “غَمَزتُ الکَبش” گرفته شده، در وقتی که می­خواهند گوسفند را با سنگین و سبک کردن، بدانند پر گوشت و یا چربی است یا نه (ترجمه راغب ج 2 ص 716)30 مطففین
7ضبحصدایى است ناشی از نفس نفس زدن اسبان که در حين دويدن شنيده مى‏شود، اصل “ضبح” سوزاندن چوب است که دویدن اسب به آن تشبیه شده، همان­طور که حرکت سریع و زیاد آن را به آتش تشبیه نمودند.1 عادیات
8جدلگفتگوی با نزاع و ستیزه و چیرگی بر یکدیگر که اصلش از  “جَدَلتُ الحَبل” یعنی “ریسمان و طناب را محکم تاباندانم” است (راغب ج1 ص 385)197 بقره، 107 و 109 نساء، 25 و 121 انعام، 71 اعراف، 6 انفال، 32 و 74 هود، 13 رعد، 111 و 125 نحل، 54 و 56 کهف، 3و 8 و 68 حج، 46 عنکبوت، 20 لقمان، 4و 5و 35 و 56 و 69 غافر، 35 شوری، 58 زخرف، 1 مجادله
9اززتكان دادن به شدت، در اصل به معنى جوشش ديك و زير و رو شدن محتواى آن به هنگام شدت غليان است (تفسير نمونه    ج‏13    132).83 مربم
10بشربشارت دادن و خبر دادن به موضوعی مسرت­بخش” بدست می­آید. بشارت دادنی که باعث باز شدن و شادمان شدن چهره می­شود. در این حالت نفس آدمی که مسرور و شاد می­شود، خون در بدنش همانند جریان آب در درخت منتشر می­شود (راغب ج1ص272).برخی از آیات: 119و 155 بقره، 21 و 39 و 45 آل­عمران، 138و 165 نساء، 48 انعام، 10 انفال، 3 و 21 و 34 توبه، 2 و 64 و 78 یونس، 69 و 71 و 74 هود، 53 و 54 و 55 حجر، 9 و 105 اسراء،  2 و 56 کهف، 7 و 97 مریم، 34 و 37 حج، 8 جاثیه، 56 فرقان، 30 فصلت، 7 فرقان، 45 و 47 احزاب، 11 یس، 11 و 112 صافات، 23 شوری، 13 صف، 24 انشقاق
11قرءمعنايش در اصل پاكى بوده است، چون در حال پاكى رحم، خون در حال جمع شدن در رحم است، و سپس در حيض هم استعمال شده، چون حيض حالت بيرون ريختن خون بعد از جمع شدن آن است، و به همين عنايت جمع كردن حروف، و سپس بيرون ريختن آن براى خواندن را هم”قرائت” ناميده‏اند (المیزان ج 2).برخی از آیات: 185 و 228 بقره، 82 نساء، 101 مائده، 19 انعام، 204 اعراف، 111 توبه، 15 و 37 و 61 و 94 یونس، 2 و 3 یوسف، 9 و 14 و 41 و 45 و 46 و 60 و 71 و 78 و 82 و 88 و 89 و 93 و 106 اسراء، 4 و 20 مزمل، 17 و 18 قیامة، 6 اعلی، 1 علق
12بهم“بهمة” (بر وزن تهمه) در اصل به معنى”سنگ محكم” است و به هر چيز كه درك آن مشكل باشد”مبهم” گفته مي­شود، و به تمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، “بهيمه” اطلاق مي­شود1 مائده، 28 و 34 حج
13لفظبه معنای پرت کردن است و واژه “لفظ” به نوعی پرت کردن سخن است.18 ق
14قصصدر اصل به معنى پشت سر هم قرار گرفتن است، و چون در شرح يك ماجرا، مطالب پشت سرهم، پياده می­شود، به آن “قصه” مى‏گويند62 آل­عمران، 164 نساء، 57 و130 انعام، 7و 35 و 101 و 176 اعراف، 100 و 120 هود، 5 و 111 یوسف، 118 نحل، 13 کهف، 99 طه، 76 نمل، 25 قصص، 78 غافر
15تلو “تلاوت”  به معنای “پى در پى آوردن و خواندن” از فعل “تلى” به معنای “پشت سرآمد” می­باشد. فرق تلاوت با قرائت اينست كه تلاوت پى در پى آمدن حروف و قرائت جمع آن است (ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏1    152).برخی از آیات: 44 و 102 و 113 و 121 و 129 و 252 بقره، 27 مائده، 2 انفال، 27 و 83 کهف، 73 نمل، 92 مریم، 3 صافات، 8 جاثیه، 2 شمس، 2 بینه
16رتل“ترتيل”  در اصل به معنى “تنظيم” و “ترتيب موزون” است، به معنى خواندن آيات قرآن با تانى و نظم لازم، و اداء صحيح حروف، و تبيين كلمات، و دقت و تامل در مفاهيم آيات، و انديشه در نتايج آن است (تفسير نمونه    ج‏25    167).32 فرقان، 4 مزمل
17صلصلاصل معناى”صلصال” عبارت است از صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، و اگر گل خشكيده را هم “صلصال” گفته‏اند، بدين جهت است كه وقتى روى آن راه مى‏روند صدا مى‏كند.26 و 28 و 33 حجر، 14 رحمن
18جئرنعره­ی استغاثه­آمیز از عذاب الهی، در اصل به معنى آواى چهارپايان و وحوش است كه بى‏اختيار به هنگام درد و رنج سر مى‏دهند.53 نحل،  64 و 65  مومنون
19ادد” ادّ” (بر وزن ضد) در اصل به معنى صداى زشت و ناهنجارى است كه بر اثر گردش شديد امواج صوتى در گلوى شتر به گوش مى‏رسد، سپس به كارهاى بسيار زشت و وحشتناك اطلاق شده است89 مریم
20هللبلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه، مرحوم”طبرسى” در “مجمع البيان” و بعضى ديگر از مفسران بزرگ معتقدند كه اين واژه در اصل از استهلال صبى يعنى گريه كودك در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به كار رفته و نيز در آنجا كه حاجيان صداى خود را به لبيك بلند مى‏كنند (اهل القوم بالحج) گفته مى‏شود.173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
21زفرابتداى عرعر خران، صدایی که در گلو بپیچد، دم،  نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
22شهقانتهای عرعر خران، صدایی که در سینه رفت­و­آمد کند، بازدم،  صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 7 ملک
23صرركلمه­ی “صرة”، به معناى “فرياد شديد” است، و از “صرير” دروازه گرفته شده، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مى‏كند.29 ذاریات
24  ذبذبكلمه مذبذب اسم مفعول از ماده ذبذب است و در اصل به معنى صداى مخصوصى كه به هنگام حركت دادن يك شي‏ء آويزان بر اثر برخورد با امواج هوا به گوش مي­رسد و سپس به اشياء متحرك و اشخاص سرگردان و متحير و فاقد برنامه مذبذب گفته شده است.143 نساء
25وسوس“وسواس” به گفته­ ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته‏ اى است‏ كه از به هم خوردن زينت آلات برمى‏خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى‏شود   20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
26فصحواژه­ ی”فصح”، به معنای پاک شدن چیزی است از آن­چه که آلوده­ اش می­کند و اصلش درباره­ ی شیر پاک و خالص به­ کار می­رود. به گفته ­ی راغب “أفصَحَ” به این معناست که “به عربی سخن گفت”.34 قصص
27سبحراغب می­گوید که “السَّبح” به معنای گذشتن با شتاب در آب و هوا است  و تسبیح و منزه داشتن  خدای تعالی، در اصل عبور و گذشتن با شتاب در پرستش و عبادت خداوند است. 
28فزز“استفزز” از ماده “استفزاز” به معنى تحريك و برانگيختن است، تحريكى سريع و ساده، ولى در اصل به معنى قطع و بريدن چيزى است، لذا هر گاه پارچه يا لباسى پاره شود، عرب مى‏ گويد “تفزز الثوب” و استعمال اين لغت در معنى تحريك و برانگيختن به خاطر بريدن كسى از حق و كشاندن او به سوى باطل است(تفسير نمونه    ج‏12    183).64 و 76 و 103 اسراء
29حسسبه معنى “صداى محسوس” است و به معنى خود حركت يا صدايى كه از حركت برمى‏ خيزد نيز آمده است.102 انبیا، 98 مریم
30زورواژه­ ی “زور” (بر وزن كور) در اصل از “زور” (بر وزن غور) به معنى قسمت انحنای بالاى سينه، گرفته شده، سپس به هر چيز كه از حد وسط متمايل شود، اطلاق گرديده و از آنجا كه “دروغ” از حق منحرف شده و به باطل گرائيده به آن زور مى‏گويند30 حج، 4 و 72 فرقان، 2 مجادله
31سبّ“سبّ” یعنی بدگويى و اين كلمه از “سبب” است. زيرا شخصى كه بدگويى مى‏ كند، سبب بدگويى ديگران مي ­شود.  به گفته ­ی راغب، “السبب”‏ ريسمانى و طنابى است كه با آن از درخت خرما بالا مى‏روند و جمع آن “اسباب” است. بنابراین، هر چيزى كه وسيله رسيدن به چيزى ديگر باشد “سبب”‏ ناميده مى‏شود.108 انعام
32نخردر تفسیر نمونه گفته شده که “نخرة” صفت مشبهه است از ماده ی “نخر” (بر وزن “نخل” و همچنين بر وزن “شجر”). در اصل به معنى درخت پوسيده و تو خالى است، كه وقتى باد بر آن مى ‏وزد صدا مى­كند، و لذا به صدايى كه در بينى مى ‏پيچد “نخير” مى ‏گويند، سپس اين كلمه در مورد هر موجود پوسيده و متلاشى شده به كار رفته است.11 نازعات
جدول 8. دسته­ بندی واژه­ های “گرفته شده از وقایع اطراف و زندگی روزمره”.

-صدای حیوانات یا مرتبط با صدای حیوانات

در قرآن کریم واژه­ هایی وجود دارند که یا صدای برخی از حیوانات هستند یا ریشه ­ی آنها با صدای حیوانات در ارتباط است. در ادامه می­ خواهیم این نوع واژه­ ها را با هم مرور کنیم.

واژه­ ها: خوار، ضبح، نقر، لغو، جئر، زفر، شهق، إدّ، مکو

ردیفریشهمعناآیات
1جئرآواى چهارپايان و وحوش است كه بى ‏اختيار به هنگام درد و رنج سر مى ‏دهند، ناله­ی بی اختیار از درد و رنج، نعره­ی استغاثه ­آمیز53 نحل،  64و 65  مومنون
2خورآواز مخصوصى است كه گاوها دارند148اعراف، 88 طه
3ضبحصدایى است ناشی از نفس نفس زدن اسبان که در حين دويدن شنيده مى‏ شود1 عادیات
4نقرماده” نقر” به معنى كوبيدنى است كه منتهى به سوراخ كردن شود، و” منقار” پرندگان كه وسيله كوبيدن و سوراخ كردن اشياء است نيز از همين معنى گرفته شده‏ (نمونه ج25ص218)8 مدثر
5لغودر سخن و کلام خبری است که قابل توجه نیست و از روی دقت گفته نشود که در حقیقت مانند – لغا-یعنی صدای گنجشکان است یا صدای پرندگان (غیر قابل فهم و درک) (ترجمه راغب ج 3 ص 140)225بقره، 89 مائده، 62 مریم، 3 مومنون، 72 فرقان، 55 قصص، 26 فصلت، 23 طور، 25 واقعه، 35 نبأ، 11 غاشیه
6زفرابتداى عرعر خران، صدایی که در گلو بپیچد، دم،  نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
7شهقانتهای عرعر خران، صدایی که در سینه رفت­ و­آمد کند، بازدم،  صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 7 ملک
8إدّ” ادّ” (بر وزن ضد) در اصل به معنى صداى زشت و ناهنجارى است كه بر اثر گردش شديد امواج صوتى در گلوى شتر به گوش مى‏رسد، سپس به كارهاى بسيار زشت و وحشتناك اطلاق شده است89 مریم
9مکونوعی صدای پرنده که مثل سوت زدن است (ترجمه راغب ج3 ص 240)35 انفال
10نعقدر اصل به معنى «صداى كلاغ» است در حالى كه فرياد نكشد، ولى «نغق» (با «غين») به معنى «صداى كلاغ» است كه به صورت فرياد و توأم با كشيدن گردن است171 بقره
جدول 9. دسته­ بندی واژه ­های مرتبط با ” صدای حیوانات یا مرتبط با صدای حیوانات”.

– صداهای خاص انسان ها که از حرف زدن ناشی نمی­ شود.

معمولاً حالاتی مانند گریه کردن، آه کشیدن، ناله کردن، در انسان­ها تولید صدا می­کنند. این­گونه حالات، با صدای ناشی از سخن متفاوت هستند. در ادامه می­ خواهیم این­گونه واژه­ ها را با هم دسته­ بندی کنیم.

واژه ­ها: نعق، هلل، بکی، مکو، أوب، أوه.

ردیفریشهمعناآیات
1نعقنهيبى است كه چوپان به گوسفندان مى‏ زند تا از گله دور نشوند171 بقره
2هللبلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه، مرحوم “طبرسى” در “مجمع البيان” و بعضى ديگر از مفسران بزرگ معتقدند كه اين واژه در اصل از استهلال صبى يعنى گريه كودك در آغاز تولد گرفته شده سپس براى آغاز ماه به كار رفته و نيز در آنجا كه حاجيان صداى خود را به لبيك بلند مى‏ كنند (اهل القوم بالحج) گفته مى‏ شود.173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
3مکوسوت کشیدن35 انفال
4أوبترجيع و گرداندن صدا در گلو10 سبأ
5بکیریزش اشک در اثر حزن و مصیبت و نیز در وقتی که در اندوه ی و غمی صدا و ناله بیشتر باشد.82 توبه، 16 یوسف، 109 اسراء، 58 مریم، 49 دخان، 43 و 60 نجم
6أوهاز ریشه “أوه”،  کلمه­ ی “اوّاه” دو بار در قرآن استفاده شده است. این کلمه درباره كسى اطلاق مى‏شود كه زياد از بدى‏ ها و ناملايماتى كه مى‏بيند آه مى‏كشد (ترجمه تفسير الميزان    ج‏10    487).114 توبه، 75 هود
7زفرصدایی که در گلو بپیچد، دم،  نفسى را نيز كه پى در پى از روى اندوه ميكشند و داراى صدا باشد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
8شهقبازدم،  صداى طولانى جانسوزى ست كه از دل بر آيد ( ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏12    123)106 هود، 7 ملک
9جئرآواى چهارپايان و وحوش است كه بی ‏اختيار به هنگام درد و رنج سر مى ‏دهند، ناله­ی بی اختیار از درد و رنج، نعره ­ی استغاثه ­آمیز53 نحل،  64و 65  مومنون
جدول 10. دسته ­بندی واژه­ های مرتبط با “صداهای خاص انسان ها که از حرف زدن ناشی نمی­ شود “.

-سکوت

همان­طور که قبلاً بحث شد، در مقابل “وجود صدا” در محیط، “عدم وجود صدا” نیز در محیط قرار دارد. بنابراین، منطقی به نظر می­رسد تا در مورد خاموشی و سکوت نیز، در قرآن کریم کندوکاو صورت گیرد. واژه­ های مرتبط با این مفهوم را در دسته ­بندی زیر گردآورده ­ایم.

واژه­ ها: صمت، نصت، خمد، سکت، صمم، بکم، بهم، کتم.

ردیفریشهمعناآیات
1صمتخاموشی193 اعراف
2نصت” انصات” سكوت توأم با استماع است، و بعضى گفته ‏اند: به معناى استماع با سكوت می­باشد204 اعراف، 29 احقاف
3خمدبه هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است15 انبیاء، 29 یس
4سکتسخن نگفتن و حرف نزدن154 اعراف
5بکمگنگ18 و 171 بقره، 39 انعام، 22 انفال، 76  نحل، 97 اسراء
6صممکر18 و 171 بقره، 39 انعام، 22 انفال، 42 یونس، 24 هود، 97 اسراء، 45 انبیاء، 73 فرقان، 80 نمل، 52 روم، 40 زخرف، 23 محمد
7بهم” بهيمة” از ماده “بهمة” (بر وزن تهمه) در اصل به معنى “سنگ محكم” است و به هر چيز كه درك آن مشكل باشد “مبهم” گفته مي­شود، و به  تمام حيوانات كه داراى نطق و سخن نيستند، “بهيمه” اطلاق مي­شود، زيرا صداى آنها داراى ابهام است اما معمولاً اين كلمه را فقط در مورد چهار پايان به­ كار مى‏برند، و درندگان و پرندگان را شامل نمي­شود (نمونه ج 4 ص 247)1 مائده، 28 و 34 حج
8کتمپوشیده شدن سخن (ترجمه راغب ج3 ص310)33 و 42 و 72 و 140 و 146 و 159 و 174 و 228 و 283 بقره، 71 و 167 و 187 آل عمران، 37 و 42 نساء، 61 و 99 و 106 مائده، 110 انبیاء، 29 نور، 28 غافر
جدول 11. دسته­ بندی واژه ­های “سکوت” در قرآن.

– صدای اشیا و جمادات

در میان واژه­ های مرتبط با صدا در قرآن، واژه­ هایی وجود دارند که خود آن­ واژه ­ها یا اصل و ریشه ­ی آنها، صدای اشیاء یا عناصر طبیعت هستند. به  نظر می­رسد دسته­ بندی این گونه واژه ­ها در کنار هم، درک بهتری از واژه ­های مرتبط با صدا را به­ همراه بیاورد. این دسته­ بندی را در ادامه ببینید.

واژه ­ها: قرع، نقر، خرر، ذبذب، رعد، نفخ صور، صریر، صدع، صلصل، خمد، وسوس.

ردیفریشهمعناآیات
1قرع“قارعة” از ماده­ی “قرع” (بر وزن فرع) به معنى كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونه‏ اى كه صداى شديد از آن برخيزد. تازيانه و چكش را نيز به همين مناسبت “مقرعة” گويند.31 رعد، 4 حاقه، 1 و 2 و 3 قارعه
2نقر ناقوراین ریشه در معنای “کوبیدن” به­ کار رفته ­است و كلمه”ناقور”، به معناى هر چيزى است كه به آن مى‏ كوبند تا صدا كند. 8 مدثر
3خرر“خرّ” از ماده” خرير” به معنى سقوط از بلندى و توام با صدا است، مانند صداى آبشار،143 اعراف، 100 یوسف، 26 نحل، 107 و 109 اسرا،  58 و 90 مریم، 31 حج، 73 فرقان، 15 سجده، 14 سبا، 24 ص
4ذبذبكلمه مذبذب اسم مفعول از ماده ذبذب است و در اصل به معنى صداى مخصوصى كه به هنگام حركت دادن يك شي‏ء آويزان بر اثر برخورد با امواج هوا به گوش مي­رسد و سپس به اشياء متحرك و اشخاص سرگردان و متحير و فاقد برنامه مذبذب گفته شده است.143 نساء
5رعدبه معناى “صدا”يى است كه از ابر، هنگامی­که برق مى‏زند، برمى‏خيزد19 بقره، 13 رعد
6صرركلمه­ی “صرة”، به معناى “فرياد شديد” است، و از”صرير” دروازه گرفته شده، كه هنگام باز و بسته شدن صدا مى‏كند29 ذاریات
7نفخ صوردمیدن در شیپور73 انعام، 99 کهف، 102 طه، 101 مومنون، 87 نمل، 51 یس، 68 زمر، 20 ق، 13 حاقه، 18 نبا
8صدعماده­ی “صدع” در لغت به معنى “شكافتن به طور مطلق” ، و يا “شكافتن اجسام محكم” است، و از آن­جا كه با شكافتن چيزى درونش آشكار مى‏شود، اين كلمه به معنى “اظهار و افشا و آشكار كردن” آمده است94 حجر
9صلصلاصل معناى”صلصال” عبارت است از صدايى كه از هر چيز خشكى چون ميخ و امثال آن به گوش برسد، و اگر گل خشكيده را هم “صلصال” گفته‏ اند كه در قرآن هم آمده‏ “مِنْ صَلْصالٍ كَالْفَخَّارِ”  و “مِنْ صَلْصالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ” از گل خشكيده‏اى از لايه ‏اى متعفن” بدين جهت است كه وقتى روى آن راه مى‏ روند صدا مى‏ كند.26 و 28 و 33 حجر، 14 رحمن
10وسوس“وسواس” به گفته ­ی “راغب” در [ج3 ص] در اصل صداى آهسته ‏اى است‏ كه از به هم خوردن زينت آلات برمى‏ خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى‏ شود   20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
11خمد“خامد” در اصل از ماده “خمود” (بر وزن جنود) به معنى خاموش شدن آتش است، سپس به هر چيزى كه از جوش و خروش و سر و صدا بيفتد اطلاق شده است15 انبیا، 29 یس
جدول 12. دسته ­بندی واژه­ های “صداهای اشیاء و جامدات” در قرآن.

-صداها و مفاهیمی در قالب القا

در میان واژه­ هایی که در ارتباط با صدا و مفاهیم آن یافتیم، واژه ­هایی وجود داشتند که در آنها انتقال مفهوم از جنس کلام از طریق اشاره و رمز یا صدای درونی یا تحریک از درون صورت می­گرفت. برای واژه ­هایی همانند “وسوسه” یا “وحی” همانند واژه­ هایی مانند “قول” و “کلام” انتقال مفهوم صورت نمی ­گیرد. بلکه در عین حالی که مفاهیم منتقل و دریافت می­شوند و اثر خود را در حرکات و رفتار انسان­ ها می­ گذارند، ممکن است نمود بیرونی انتقال صدا را نداشته باشند. بدین صورت که صدا در محدوده ­ی شنیداری نباشد یا اصلا جنس صدا، از نوع صداهای مادی این دنیا نباشد و یا کلاً چیزی باشد که ما در مورد ماهیت آن چیزی ندانیم و اصلاً از جنس صدا نباشد. در هر صورت گردآوردی این واژه­ ها در کنار هم، می­تواند درک بهتری از آنچه که در شرایط بالا اتفاق می­ افتد، فراهم آورد. در ادامه واژه­ های این­گونه را با هم خواهیم دید.

واژه ­ها: لقی، لهم، وسوس، وحی، ملل، زلل، وجس، غمز، رمز، همز، لمز، ازز، فزز، نزغ، وزع، حنک.

ردیفریشهمعناآیات
1لقیكلمه “تلقّى” در باب “تفعّل”، به ­معناى “تلقّن” است، و “تلقّن” به ­معناى گرفتن كلام است، اما با فهم و علم‏ 37 بقره، 171 نسا، 52 و 53 حج، 15 نور، 223 شعراء، 6 نمل، 80 قصص، 35 فصلت، 17 ق، 25 قمر، 5 مزمل، 15قیامت، 5 مرسلات
2لهمبه معناى آن است كه تصميم و آگهى و علمى از خبرى در دل آدمى بيفتد8 شمس
3وسوس“وسواس” به گفته­ ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته ‏اى است‏ كه از به هم خوردن زينت آلات برمى خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى ‏شود20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
4وحیبه معناى اشاره سريع است، كه البته همواره از جنس كلام و از باب رمزگويى و يا به صورت صوت و مجرد از تركيب و يا به اشاره و امثال آن استدر 78 آیه از این ریشه استفاده شده است. برخی از این آیات: 112و 121 انعام، 12 انفال، 13 و 38 طه، 68 نحل، 12 فصلت، 1 جن، 5 زلزال
5مللكلمه” املاء” از ریشه “ملل” به معناى القاى كلام است به مخاطب به عين لفظ، تا آن را حفظ و از بر كند، و يا براى نويسنده، تا آن را بنويسد(میزان ج 15 ص 250)282 بقره، 5 فرقان
6زللاز معانی دیگر مشابه با معنای “وسوسه”، واژه ­ی “استزلال” است. كلمه “استزلال” به معناى آن است كه كسى بخواهد ديگرى را به لغزش وادار نمايد36 و 209 بقره، 155 آل عمران، 94 نحل
7وجس“رمز” در اصل اشاره كردن با لبها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مى‏شود70 هود، 67 طه، 28 ذاریات
8غمزاشاره با چشم و دست است به چيزى كه مورد عيب­ جويى است30 مطففین
9رمز“رمز” در اصل اشاره كردن با لب ها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مى‏ شود41 آل عمران
10همزطعنه زدن با اشاره چشم97 مومنون، 11 قلم، 1 همزه
11لمزآن كسى است كه با چشم و سر عليه همنشين خود اشاره كند، و به اصطلاح فارسى تقليد او را در آورد58 و 79 توبه، 11 حجرات، 1 همزه
12 نزغ“نزغ شيطان” به معناى كمترين وسوسه او است200 اعراف، 100 یوسف، 53 اسراء، 36 فصلت
13وزعباب افعال ماده “وزع” مصدرش “ايزاع” مى‏شود، به معناى الهام19 نمل، 15 احقاف
14اززجوشش ديك و زير و رو شدن محتواى آن به هنگام شدت غليان است و در اين آیه، كنايه از آنست كه شياطين آن چنان بر آنها مسلط مى‏شوند كه در هر مسير و به هر شكلى بخواهند آنان را به حركت در مى ‏آورند، و زير و رو مى‏ كنند (تفسير نمونه    ج‏13    132).83 مریم
15فززبا تردستى و سرعت، كسى را لغزانيدن و او را از راه صواب دور كردن (ترجمه تفسير مجمع البيان    ج‏14    168)64 و 76 و 103 اسراء
16حنکحنک: چانه­ و زیر زنخ انسان و حیوان- احتناك به معناى افسار كردن است (ترجمه تفسير الميزان    ج‏13 199). استیلاء با اغواء و اضلال (منهج الصادقین ج5 ص 287)62 اسراء
جدول 13. دسته­ بندی واژه­ های مرتبط با “صداها و مفاهیمی در قالب القا” در قرآن.

-صداهای بلند

برای صداهای بلند و فریادگونه، کلمات متعددی با درجات متفاوت از شدت و قدرت صدا در قرآن کریم آمده ­است. این کلمات را در ادامه دنبال خواهیم نمود. آیات مرتبط در جدول شماره­ ی 14 آورده شده ­اند.

واژه ها: نهر، جلب، ثبر، اذن، صرخ، جئر، ندی، جهر، صرر، زفر، شهق، صخخ، صیح، زجر، رعد، نعق، سلق، هلل.

ردیفریشهمعناآیات
1جئرناله ­ی بی اختیار از درد و رنج، نعره ­ی استغاثه ­آمیز53 نحل، 64و 65 مومنون
2صرخاستغاثه به صداى بلند، شیون و فریاد22 ابراهیم، 18 قصص، 37 فاطر، 43 یس
3ندیصدا زدن و خواندن با صداى بلند53 بار در 50 آیه آمده مثل: 171 بقره، 3 مریم، 193 آل­عمران، 32 غافر، 41 ق، 44  فصلت
4جهرجهر قول: سخن آشکار و بلند148 نسا، 205 اعراف، 10 رعد، 110 اسرا، 110 انبیا، 7 طه، 2 حجرات، 13 ملک، 8 نوح، 7 اعلی
5صررفرياد شديد29 ذاریات
6زفرابتداى عرعر خران، صدایی که در گلو بپیچد، دم106 هود، 100 انبیا، 12 فرقان
7شهقانتهای عرعر خران، صدایی که در سینه رفت­ و­آمد کند، بازدم106 هود، 7 ملک
8صخخصوت شديدى است كه نزديك است گوش انسان را كر كند33 عبس
9صیحصداى عظيم29 و 49 و 53 یس، 15 ص، 31 قمر، 4 منافقون، 67 و 94 هود، 73 و 83 حجر، 40 عنکبوت، 41 مومنون، 42 ق
10زجرفريادى است براى راندن19 صافات، 13 نازعات، 2 صافات، 4 و 9  قمر
11رعدصدای غرش ابر در هنگام برق19 بقره، 13 رعد
12نعقنهیب چوپانان به گوسفندان171 بقره
13نهركلمه ­ی “نهر” به معناى رنجاندن است كه يا با داد زدن به روى كسى انجام مى‏ گيرد و يا با درشت حرف زدن23 اسراء، 10 ضحی
14جلب“أجلب” از ماده “إجلاب” در اصل از “جلبه” به معنى فرياد شديد است، و “إجلاب” به معنى راندن و حركت دادن با نهيب و فرياد مى‏ باشد.64 اسراء
15ثبر“فریاد واویلا”13 و 14 فرقان، 11 انشقاق
16اذندر باب ­های “افعال” و “تفعیل” به معنای اعلام كردن با صداى بلند است و ندا 44 و 167 اعراف، 3 توبه، 70 یوسف، 7 ابراهیم، 27 حج، 47 فصلت
17سلقدر مورد كسانى كه با لحنى آمرانه و طلبكارانه فرياد مى‏ كشند و چيزى را مى‏ طلبند، به کار می­رود.19 احزاب
18هللبلند كردن صدا هنگام ديدن هلال ماه173 بقره، 3 مائده، 145 انعام، 115 نحل
19صعقصداى بسيار شديدى است كه در فضا بپيچد و به دنبالش يا آتش باشد55 بقره، 153 نسا، 44 ذاریات، 13 و 17 فصلت، 68 زمر، 45  طور
20قرعمعنى كوبيدن چيزى بر چيزى است، به گونه‏ اى كه صداى شديد از آن برخيزد4 حاقه ، 1و 2 و 3 قارعه
21نقراین ریشه در معنای “کوبیدن” به­ کار رفته ­است و كلمه”ناقور”، به معناى هر چيزى است كه به آن مى‏ كوبند تا صدا كند. 8 مدثر
جدول 14. دسته ­بندی واژه­ های  “صداهای بلند” در قرآن.

صداهای آهسته

برای صداهای پایین و آهسته در قرآن کریم از چندین واژه با توجه به شرایط و کاربرد آن­ها در آیات متعدد استفاده ­شده است. این که چرا و به چه علت از این واژه­ ها استفاده شده و تفسیر و شأن نزول آیات چیست؟ مقول ه­ای است که بررسی و کار پژوهشی مخصوص به­ خود را می ­طلبد که مورد بحث در مرحله ­ی حاضر نیست و اهتمام این بخش از پژوهش، تنها بر شناسایی واژه ­ها و آیات مرتبط با آن­ها می­ باشد. در ادامه، کلمات مرتبط با صداهای پایین و آهسته در قرآن، مورد بررسی قرار می­ گیرند.

واژه ­ها: وسوس، وجس، همس، رمز، رکز، خفت، نجو.

ردیفریشهمعناآیات
1نجوصحبت درگوشی، گفتگوی سری و پنهانی3 انبیا، 62 طه،7 و 8 و 9و 10و12 و13 مجادله، 114 نسا، 80 یوسف، 52 مریم، 47 اسرا، 10 زخرف، 78 توبه
2خفتمبالغه در آهسته سخن گفتن103 طه، 23 قلم، 110 اسرا
3همسصدای خفی- همس الاقدام= آهسته صدای پاها108 طه
4رکزصدای آهسته و قابل درک98 مریم
5وسوس“وسواس” به گفته ­ی “راغب” در [] در اصل صداى آهسته ‏اى است‏ كه از به هم خوردن زينت آلات برمى‏ خيزد! سپس به هر صداى آهسته گفته شده، و بعد از آن به خطورات و افكار بد و نامطلوبى كه در دل و جان انسان پيدا مى ‏شود20 اعراف، 120 طه، 16 ق، 4 و 5 ناس
6وجسماده “وجس” به معناى صداى آهسته است، و كلمه “توجس” كه مصدر باب تفعل است به معناى آن است كه كوشش كنى تا صوت آهسته ‏اى را بشنوى، و كلمه “ايجاس” كه مصدر باب افعال است به معناى پديد آمدن چنين چيزى در نفس آدمى است‏.70 هود، 67 طه، 28 ذاریات
7رمز“رمز” در اصل اشاره كردن با لب ها را گويند، به صداى آهسته نيز “رمز” گفته مى ‏شود41 آل عمران
8حسس به معنى “صداى محسوس” است و به معنى خود حركت يا صدايى كه از حركت برمى خيزد نيز آمده است.102 انبیاء
جدول 15. دسته ­بندی واژه ­های مرتبط با “صداهای آهسته” در قرآن.

همان­طور که قبلاً ذکر گردید و همچنان­که در جدول بالا مشهود است،  برای یک مفهوم در ادبیات فارسی ممکن است چندین واژه­ ی مترادف عربی به ­کار روند. مثلاً، در جدول بالا برای مفهوم “صدای آهسته”، واژگان “رکز”، “خفت”، “همس”، “وجس” و “رمز” را مشاهده می­نماییم. از طرف دیگر، برای یک ماده در فرهنگ و ادبیات عرب، چندین معنا ذکر می­شود. گاهی از اوقات، معانی ذکر شده برای یک ماده، معانی بسیار متفاوت از هم به نظر می­رسند. مثلاً برای ماده “نجو” دو معنای “نجوا” و “نجات” ذکر شده است. مشاهده این موارد در بررسی واژگان قرآنی، فرد را با سوال­ های متعددی مواجه خواهد نمود. به عنوان مثال، این سوالات پیش خواهد آمد که: علت به­ کار رفتن این تنوع از واژگان برای یک مفهوم چیست؟ چرا واژه­ای خاص در آیه­ ای مختص به خودش آمده است و چرا از این واژگان به­ جای هم در آیات قرآن استفاده نشده است؟ آیا قرار است این واژگان نشان­ دهنده ­ی مفهومی خاص باشند؟ آیا مکان قرار گرفتن این واژگان در آیات قرآن نیز نکات قابل توجهی را دربر دارد؟. آیا معانی واژگان از ابتدا همین بوده یا قرآن کریم با به ­کار بردن این کلمات، آنها را شاخص نموده و معانی عام­تری از آنها را به­ کار برده است؟ چه ارتباطی میان معانی متفاوت ذکر شده برای یک ماده وجود دارد؟ منبع استخراج این معانی از کجاست؟ و … . سوالاتی از این دست نیاز به بررسی و مطالعه فراوان دارند. به نظر می­رسد برای رسیدن به پاسخ این سوالات، باید مطالعات عمیق­ تر در منابع گسترده ­تری از قبیل معاجم، تفاسیر و کتب روایی مرتبط صورت گیرد.

به­ غیر مشاهداتی که از طریق شکل و معنای واژگان بدست می ­آید، موارد دیگری نیز وجود دارند که قابل توجه می­ باشند. این موارد به محتوای آیات و نکاتی که از آنها حاصل می­شود مربوط می ­باشند. مثلاً، در آیات مرتبط با مبحث صیحه در قرآن کریم، نوعی از قدرت ویران­ کنندگی در صدا مشاهده شد که گزینشی عمل می­ کند و تنها ستم­کاران را از میان می­ برد و بر مومنان اثر نمی ­گذارد[1].  یا این­که زمان خاصی برای وقوع این صدای عظیم وجود دارد و آن صبح­ گاهان می­باشد[2].  همچنین، در بخش قصص قرآنی مطالبی در مورد گفتگوی حضرت سلیمان (علیه ­السلام) و مورچه، هدهد و جنیان بیان شده ­است. این مطالب، نشان­ دهنده ­ی ورود مبحث صدا در مرتبه ­ای بالاتر از دانش کنونی بشر هستند. چنین مواردی که مرتبط با عالم حیوانات، موجودات ماوراءالطبیعه و یا حتی جامدات هستند، می­تواند دریچه­ های بیشتری از پژوهش در مبحث صدا را برای ما بگشایند. بدین ترتیب این نتیجه حاصل می­شود که برای دانستن در مورد مبحث صدا در قرآن کریم، نیاز داریم تا غور بیشتری در آیات قرآن کریم داشته باشیم و همچنین از منابع کمکی بیشتری استفاده نماییم. همچنین با توجه به این نکات، این درک به­ وجود می ­آید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آن­ها  ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشده ­است “و ما أوتیتُم مِنَ العِلمِ الّا قَلیلاً”. ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده ­است. شاید بتوان با مطالعه در قرآن ­کریم و از پرتو انوار آن کمی بیشتر در مورد مبحث صدا دانست.

3. خلاصه مطالب و نتیجه گیری

در این پژوهش، قصد برآن بود تا جایی که ممکن است، واژگان مرتبط به مبحث صدا در قرآن کریم را بررسی نماییم. . در ابتدا سعی داشتیم تا واژگان مرتبط با مبحث صدا را بیابیم، سپس تلاش نمودیم تا این واژه­ ها را دسته­ بندی نماییم. دسته ­بندی­ های صورت گرفته می ­توانند جهت استفاده پژوهشگران کاربردی و مفید باشند. پس از دسته­ بندی و بررسی اجمالی واژگان، با سوالات متعددی مواجه شدیم که ضرورت ورود به فاز دیگری از پژوهش را برای ما نمایان ساخت. به عنوان مثال، این سوالات پیش آمد که: علت به­ کار رفتن این تنوع از واژگان برای یک مفهوم چیست؟ چرا واژه ­ای خاص در آیه ­ای مختص به خودش آمده است و چرا از این واژگان به­ جای هم در آیات قرآن استفاده نشده است؟ آیا قرار است این واژگان نشان­ دهنده ­ی مفهومی خاص باشند؟ آیا مکان قرار گرفتن این واژگان در آیات قرآن نیز نکات قابل توجهی را دربر دارد؟. آیا معانی واژگان از ابتدا همین بوده یا قرآن کریم با به­ کار بردن این کلمات، آنها را شاخص نموده و معانی عام­ تری از آنها را به ­کار برده است؟ چه ارتباطی میان معانی متفاوت ذکر شده برای یک ماده وجود دارد؟ منبع استخراج این معانی از کجاست؟ و … . سوالاتی از این دست نیاز به بررسی و مطالعه فراوان دارند. به نظر می ­رسد برای رسیدن به پاسخ این سوالات، باید مطالعات عمیق ­تر در منابع گسترده ­تری از قبیل معاجم، تفاسیر و کتب روایی مرتبط صورت گیرد.

به­ غیر مشاهداتی که از طریق شکل و معنای واژگان بدست می­ آید، همچنین در بررسی محتوایی آیات مرتبط با مبحث صدا، نکات و سوالات متعددی مطرح شد که قابل توجه می ­باشند. مثلاً، در آیات مرتبط با مبحث صیحه در قرآن کریم، نوعی از قدرت ویران­ کنندگی در صدا مشاهده شد که گزینشی عمل می­کند و تنها ستم­کاران را از میان می ­برد و بر مومنان اثر نمی­گذارد[3].  یا این­که زمان خاصی برای وقوع این صدای عظیم وجود دارد و آن صبح­گاهان می­باشد[4].  همچنین، در بخش قصص قرآنی، مطالبی در مورد گفتگوی حضرت سلیمان (علیه­السلام) و مورچه، هدهد و جنیان بیان شده ­است. این مطالب، نشان­ دهنده ­ی ورود مبحث صدا در مرتبه­ ای بالاتر از دانش کنونی بشر هستند. چنین مواردی که مرتبط با عالم حیوانات، موجودات ماوراءالطبیعه و یا حتی جامدات هستند، می­تواند دریچه­ های بیشتری از پژوهش در مبحث صدا را برای ما بگشایند. بدین ترتیب این نتیجه حاصل می­شود که برای دانستن در مورد مبحث صدا در قرآن کریم، نیاز داریم تا غور بیشتری در آیات قرآن کریم داشته باشیم و همچنین از منابع کمکی بیشتری استفاده نماییم. همچنین با توجه به این نکات، این درک به­وجود می­آید که مواردی در این جهان وجود دارند که دانش بشر تاکنون نتوانسته جز اندکی به آن­ها  ورود پیدا کند و یا حتی وارد نشده­است “و ما أوتیتُم مِنَ العِلمِ الّا قَلیلاً”  ولی در قرآن کریم از آنها صحبت به میان آمده ­است. شاید بتوان با مطالعه در قرآن­ کریم و از پرتو انوار آن کمی بیشتر در مورد مبحث صدا دانست. بررسی این نکات و رسیدن به جواب سوالات به ­وجود آمده،  جزء مراحل بعدی این پژوهش می ­باشند. در مرحله ­ی بعد، آیات استخراج شده در این پژوهش، به تفصیل مورد مطالعه و کندوکاو در معاجم و تفاسیر قرار خواهند گرفت.

“این پژوهش به دنبال گردآوری دائرة‌المعارفی از واژگان صوت در قرآن است، نه اثبات نظریه‌های علمی. یافته‌های آن نشان می‌دهد که قرآن در مباحثی مانند صوت، به حقایقی اشاره دارد که هنوز درک کامل آنها فراتر از دانش کنونی بشر است.”

منابع :

1.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد9، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

2. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد2، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

3. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد17، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

4. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد3، دارالکتب الاسلامیه،  تهران، 1380.

5. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد4، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

6. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد 20، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی،  قم، 1374.

7.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد26، دارالکتب الاسلامیة،  تهران، 1380.

8. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد19، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

9.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد18 ، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

10.حسین بن محمد راغب اصفهانی، «مفردات الفاظ قرآن»، انتشارات مرتضوی،  تهران، 1383.

11.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد24، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

12.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد8، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی،  قم، 1374.

13.سید علی اکبر قریشی، «تفسیر احسن الحدیث»، جلد11، بنیاد بعثت،  تهران، 1377.

14.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد27، دارالکتب الاسلامیة ،  تهران، 1380.

15.علی اکبر دهخدا، «لغتنامه دهخدا»، دانشگاه تهران،  تهران، 1377.

16. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان» جلد13، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم دفتر انتشارات اسلامی،  قم، 1374.

17.محسن قرائتی، «تفسیر نور»، جلد 5، مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن،  تهران، 1388.

18.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد13 ، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

19.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد14، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

20.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد11، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

21.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد16، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

22.فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد 8، مکتبة العلمیة، چاپ 1 ،  تهران، 1338 ق.

23. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد11 ، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

24. فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد 5، مکتبة العلمیة، چاپ 1،  تهران، 1338 ق.

25.محمودبن‌عمر زمخشری، « الکشاف عن حقایق غوامض التنزیل و عیون الاقاویل فی وجوه التأویل» ، جلد2 ، ققنوس،  تهران، 1389.

26.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد1، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

27.محمود بن عبدالله آلوسی، «تفسیر روح المعانی»، جلد30، دارالکتب العلمیه،  بیروت، لبنان، 1416 ق.

28.ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد4، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

29.فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد4، مکتبة العلمیة، چاپ 1 ،  تهران، 1338 ق.

30. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد12، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

31. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد15، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

32.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد9، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي ،  قم، 1374.

33.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد5، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي ،  قم، 1374.

34. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد6، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

35.  محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد19، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.

36. فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد 6، مکتبة العلمیة، چاپ 1 ،  تهران، 1338 ق.

37. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد14، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

38.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد10 ، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي ،  قم، 1374.

39. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد10 ، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

40.محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد12، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي ،  قم، 1374.

41.فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد22، مکتبة العلمیة، چاپ 1 ،  تهران، 1338 ق.

42.ابوالفتح رازی، «روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن»، آستان قدس رضوی، بنیاد پژوهشهای اسلامی،  مشهد مقدس، 1371.

43.فضل بن حسن طبرسی، «ترجمه مجمع البیان»، ترجمه مترجمان، جلد10 ، مکتبة العلمیة، چاپ 1 ،  تهران، 1338 ق.

44. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیرنمونه»، جلد18، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

45. ناصر مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، جلد15، دارالکتب الاسلامیۀ،  تهران، 1380.

46. محمد حسین طباطبایی، «ترجمه تفسیر المیزان»، جلد7 ، جامعه مدرسين حوزه علميه قم دفتر انتشارات اسلامي،  قم، 1374.


[1]  هود 94

[2]  حجر 73 و 83

[3]  هود 94

[4]  حجر 73 و 83