Main content starts here
واکاوی مفهومی صلب و ترائب در قرآن کریم با رویکرد زبان‌شناسی تاریخی و کالبدشناسی نوین

واکاوی مفهومی صلب و ترائب در قرآن کریم با رویکرد زبان‌شناسی تاریخی و کالبدشناسی نوین

"این تفسیر نوین، ضمن حل ابهام تاریخی، آیه را با محل آناتومیک آغاز فرآیند انزال در پزشکی مدرن کاملاً سازگار می‌سازد و تعارض ظاهری را مرتفع می‌کند."

رضا ملازاده یامچی

Go to content
سخن سردبیر

"مقاله حاضر با رویکردی میان‌رشته‌ای و روش‌مند، به یکی از چالش‌برانگیزترین آیات قرآن در حوزه تعامل علم و دین می‌پردازد. نویسنده با تلفیق زبان‌شناسی تاریخی و کالبدشناسی نوین، نشان می‌دهد که فهم نادرست واژگان کلیدی «صلب» و «ترائب» به تعارضی ظاهری با علوم پزشکی انجامیده است. یافته‌های این پژوهش نه‌تنها ابهامات دیرینه را رفع می‌کند، بلکه الگویی برای تفسیر دقیق آیات علمی قرآن ارائه می‌دهد. مطالعه این مقاله به پژوهشگران علوم قرآنی، پزشکی و تاریخ علم توصیه می‌شود."

چکیده

آیه هفتم سوره طارق ﴿یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴾، به دلیل ابهام تاریخی در معنای واژگان کلیدی «صلب» و «ترائب»، همواره یکی از چالش‌برانگیزترین آیات در حوزه تفسیر قرآن و علوم طبیعی بوده است. تفاسیر رایج سنتی که این واژگان را به پشت و سینه معنا کرده‌اند، منجر به بروز تعارض ظاهری با یافته‌های پزشکی مدرن در خصوص محل آغاز جهش منی شده و دستاویز نقدهایی مبنی بر خطاپذیری یا بشری بودن قرآن قرار گرفته است. این مقاله با روش توصیفی-تحلیلی، به بررسی ریشه‌شناختی، لغوی و مفهومی واژگان «صلب» و «ترائب» در زبان عربی اصیل و تطبیق آن با داده‌های کالبدشناسی می‌پردازد. نتایج تحقیق نشان می‌دهد که تفاسیر سنتی و همچنین تلاش‌های نوگرا برای رفع تعارض (مانند تغییر مرجع ضمیر، تفسیر علمی افراطی، یا استناد به روایات ضعیف) با اشکالات جدی روش‌شناختی مواجه‌اند. در مقابل، تحلیل لغوی-آناتومیک دقیق، «صلب» را معادل استخوان خاجی (Sacrum) و «ترائب» را (بر اساس مفهوم تقارن و تقابل مکانی) معادل استخوان عانه (Pubic bone) تعیین می‌کند. این تفسیر نوین، ضمن حل ابهام تاریخی، آیه را با محل آناتومیک آغاز فرآیند انزال در پزشکی مدرن کاملاً سازگار می‌سازد و تعارض ظاهری را مرتفع می‌کند. این پژوهش بر لزوم دقت روش‌شناختی و بهره‌گیری از دانش میان‌رشته‌ای در تفسیر آیات ناظر به پدیده‌های طبیعی تأکید دارد.

کلیدواژه‌ها: صلب، ترائب، زبان‌شناسی تاریخی، آناتومی انسانی،تحلیل لغوی-کالبدشناسی.

1. مقدمه

قرآن کریم، به عنوان کتاب آسمانی مسلمانان، از جایگاهی بنیادین برخوردار است. تأکید متن قرآن بر عاری بودن از هرگونه خطا یا تناقض ، اهمیت فهم دقیق آیات را دوچندان می‌سازد؛ زیرا هرگونه اثبات تعارض در آن می‌تواند اعتبار کل متن و مبانی دینی مبتنی بر آن را مورد پرسش قرار دهد.  

در این میان، آیه هفتم سوره طارق ﴿يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴾، که به نحوه آفرینش انسان و منشأ خروج «ماء دافق» (آب جهنده) اشاره دارد ، از دیرباز کانون بحث و اختلاف نظر میان مفسران و لغت‌شناسان بوده است. واژگان کلیدی این آیه، «صُلب» و «ترائب» ، علیرغم تلاش‌های تفسیری متعدد، همچنان با ابهاماتی مواجه‌اند؛ اختلافی که ریشه در صدر اسلام داشته (طبری، 1422ق، ج24: 296)  و به تعبیر علامه طباطبایی، به «اختلاف عجیب»ی در طول تاریخ تفسیر بدل شده است (طباطبایی، 1374ش، ج20: 431).  

منشأ اصلی این ابهام، شکاف میان تفاسیر سنتی رایج و دستاوردهای علوم زیستی معاصر است. اغلب مفسران، با استناد به برخی معانی لغوی، «صُلب» را به پشت و «ترائب» را به استخوان‌های سینه مرتبط دانسته‌اند. این دیدگاه با یافته‌های پزشکی که محل آغاز فرآیند جهش منی را متفاوت توصیف می‌کنند، ناسازگار به نظر می‌رسد  و همین تعارض ظاهری، به چالشی جدی برای مفسران و دستاویزی برای منتقدان قرآن بدل شده است.  

ناسازگاری تفسیر رایج آیه با یافته‌های پزشکی، موجب شده است تا این آیه به یکی از موارد پر استناد توسط منتقدان برای طرح ادعای تعارض علم و دین، خطاپذیری متن قرآن و حتی بشری بودن آن تبدیل شود. از سوی دیگر، تلاش‌های صورت گرفته برای رفع این تعارض نیز غالباً ناکام مانده و به ارائه توجیهات غیرمستند یا تفاسیر ضعیف منتهی شده که نتوانسته است به حل بنیادین مسئله کمک کند و حتی به تقویت شبهات انجامیده است. از این رو، نیاز مبرم به ارائه یک تحلیل دقیق، مستند و روشمند احساس می‌شود که بتواند تفسیری سازگار با اصول زبان‌شناختی و یافته‌های علمی معتبر ارائه داده و به چالش‌های مطرح شده پاسخی درخور دهد.  

در پاسخ به چالش تفسیری آیه ۷ سوره طارق، رویکردهای متفاوتی اتخاذ شده است. این مقاله اما، بر مبنای رویکردی که بر تحلیل دقیق زبان‌شناختی متن قرآن تأکید دارد، سامان یافته است. هدف اصلی این پژوهش، ارائه تفسیری نوین از آیه از طریق تحلیل لغوی-آناتومیک واژگان کلیدی «صُلب» و «ترائب» است. با بررسی ریشه‌شناختی و کاربرد این واژگان در زبان عربی اصیل و تطبیق آن با یافته‌های کالبدشناسی، تلاش می‌شود معنای دقیق این دو واژه در سیاق آیه روشن شده و نشان داده شود که فهم صحیح آیه، نه تنها تعارضی با علم پزشکی ندارد، بلکه با آن سازگار است.

2. تحلیل لغوی و مفهومی واژه «صُلب»

1-2. بررسی ریشه‌شناسی (ص-ل-ب) و معانی مرتبط

فهم دقیق واژه «صُلب» مستلزم بررسی معانی متعدد مشتق شده از ریشه «ص-ل-ب» در زبان عربی است. تحلیل منابع لغوی نشان می‌دهد که اکثر واژگان این ریشه حول چهار مفهوم کلیدی قابل دسته‌بندی هستند (زبیدی، 1407ق، ج3: 200-209): ۱) سختی و استحکام، که در واژگانی چون «صلیب» (فرد با صلابت)، «الصلب من الارض» (زمین سخت)  و «صلّب» (سنگِ فسان) دیده می‌شود؛ ۲) تقاطع، که مصداق بارز آن «صلیب» (شکل متقاطع)  و اصطلاحاتی چون «صلیبان» (چوب‌های متقاطع دلو)  است؛ ۳) به دار آویختن، که از جهت معنایی با دو دسته قبل (سختی و شکل صلیب) پیوند دارد ؛ و ۴) حسب، نسب و تولید مثل، که شامل اصطلاحاتی نظیر «عربی صلیب» (نژاد خالص)  و مهم‌تر از همه، خود واژه «صُلب» می‌شود. درک ارتباط معنایی میان این مشتقات، اصلی که مورد توجه لغویونی چون ابن فارس نیز بوده است (ابن فارس، 1399ق، ج3: 301) ، برای تحلیل دقیق واژه در قرآن اهمیت دارد.

2-2. تمرکز بر معنای «صُلب» در لغت عرب: استخوان دارای مهره در ناحیه ظهر

با تمرکز بر خودِ واژه «صُلب» (به ضم صاد)، تعاریف لغویان معتبری چون خلیل بن احمد فراهیدی («والصُّلبُ: الظَّهر، و هو عَظمُ الفَقارِ المتَّصِل فی وَسَطِ الظَّهرِ»؛ (فراهیدی، 1424ق، ج2: 405) و ابن فارس («…وَ کذلِکَ سُمّیَ الظَّهر صُلبٌ لِقُوَّتِه»؛ (ابن فارس، 1399ق، ج3: 301) ویژگی‌های اساسی آن را مشخص می‌کنند. بر این اساس، «صُلب» در معنای دقیق لغوی به یک استخوان (عظم)  اشاره دارد که ساختاری متشکل از مهره‌های پیوسته (فقار متّصل یا فیه فقار)  بوده، در ناحیه پشت (ظهر)  قرار گرفته و به استحکام و مقاومت (قوّة)  شناخته می‌شود. دقت نظر فراهیدی، به دلیل قدمت و نزدیکی به عصر نزول، در این زمینه حائز اهمیت ویژه است.  

3-2. تفکیک معنای حقیقی (استخوان) از مجازی (پشت)

علیرغم معنای اولیه و دقیق «صُلب» به عنوان یک استخوان خاص، مقایسه تعاریف لغوی نشان می‌دهد که کاربرد مجازی این واژه برای اشاره به کل ناحیه پشت (ظهر)، احتمالاً از باب اطلاق جزء بر کل، نیز در میان عرب رایج بوده است. این هم‌پوشانی معنایی و عدم تفکیک دقیق میان کاربرد حقیقی (استخوان مشخص) و مجازی (کل پشت) می‌تواند یکی از ریشه‌های اصلی خطای مفسران در فهم آیه ۷ سوره طارق باشد. به نظر می‌رسد ناآگاهی از کالبدشناسی یا عدم دقت کافی در تحلیل لغوی، موجب شده است تا بسیاری از مفسران معنای عام و مجازی «پشت» را بر معنای خاص و حقیقی «استخوان صُلب» ترجیح دهند.

3. تطبیق آناتومیک «صُلب»: استخوان خاجی (Sacrum)

1-3. بررسی ساختار ستون فقرات و استخوان‌های دارای مهره‌های به‌هم‌پیوسته

برای تعیین مصداق آناتومیک واژه «صُلب»، که در تحلیل لغوی به عنوان استخوانی (عظم) دارای مهره‌های پیوسته (فقار متصل) در ناحیه پشت (ظهر) شناخته شد، باید به ساختار ستون فقرات رجوع کرد. ستون فقرات انسان از ۳۳ مهره در پنج بخش گردنی، سینه‌ای، کمری، خاجی و دنبالچه تشکیل شده است (Grey, 2005, 735). نکته بسیار حائز اهمیت این است که از میان این بخش‌ها، تنها در دو قسمت انتهایی، یعنی استخوان خاجی (Sacrum) و استخوان دنبالچه (Coccyx)، مهره‌ها پس از کودکی به هم جوش خورده و ساختاری واحد و استخوانی را پدید می‌آورند. لذا، تنها این دو استخوان با تعریف لغوی «صُلب» به عنوان «عظم» (استخوان) و ویژگی کلیدی «دارای مهره‌های به‌هم‌پیوسته» مطابقت دارند. منابع معتبر کالبدشناسی نیز تأیید می‌کنند که استخوان خاجی «جوش‌خورده‌ای از پنج مهره است» (Grey, 2005, 749) و دنبالچه «معمولاً شامل چهار مهره‌ی ابتدایی جوش‌خورده است» (Grey, 2005, 754).

2-3. انطباق ویژگی‌های «صُلب» با استخوان خاجی

با محدود شدن گزینه‌ها به استخوان خاجی و دنبالچه، شواهد لغوی و آناتومیک به روشنی مصداق «صُلب» را مشخص می‌کنند. استخوان دنبالچه نمی‌تواند معادل «صُلب» باشد، زیرا در زبان عربی نام مستقل «عُصعُص» یا «عَجب» را دارد (ابن فارس، 1399ق، ج4: 47؛ فراهیدی، 1424ق، ج3: 171). در مقابل، استخوان خاجی تمام ویژگی‌های لغوی «صُلب» را داراست:

استحکام: استخوان خاجی ساختاری محکم و مقاوم دارد که با مفهوم «سختی» مستتر در ریشه «ص-ل-ب» هم‌خوانی کامل دارد.

شباهت به صلیب: شکل ظاهری استخوان خاجی به صلیب شباهت دارد. این ویژگی با ارتباط ریشه‌شناختی میان «صُلب» و «صلیب» در زبان عربی سازگار است. این شباهت به قدری بارز است که در زبان آلمانی این استخوان «Kreuzbein» (استخوانِ صلیب) نام گرفته (آریان‌پور، 1383ش: 504، 115) و واژه فارسی «خاجی» نیز از ریشه ارمنی «خاج» به معنای صلیب مشتق شده است (معین، 1382ش، ج1: 975).

بنابراین، تحلیل تطبیقی ویژگی‌های لغوی «صُلب» (استخوانی محکم، دارای مهره‌های پیوسته، واقع در ناحیه پشت و مرتبط با ریشه ص-ل-ب) با داده‌های آناتومیک، قویاً نشان می‌دهد که این واژه در کاربرد دقیق خود به استخوان خاجی (Sacrum) اشاره دارد. تفکیک نام دنبالچه در عربی و انطباق کامل ویژگی‌های استحکام و فرم با استخوان خاجی، این نتیجه‌گیری را تأیید می‌کند.

4. تحلیل لغوی و مفهومی واژه «ترائب»

1-4. بررسی ریشه‌شناسی (ت-ر-ب) و معانی مرتبط

فهم واژه «ترائب»، به عنوان قرین «صُلب» در آیه ۷ سوره طارق، با بررسی ریشه «ت-ر-ب» آغاز می‌شود. مشتقات این ریشه در زبان عربی عمدتاً حول چهار محور معنایی گردش می‌کنند: ۱) خاک/زمین (مانند «تراب»، «تربة» [زبیدی، 1407ق، ج2: 62])؛ ۲) فقر/نیاز (مانند «متربة»، «تَرِب» [زبیدی، 1407ق، ج2: 63]) که با معنای اول پیوند دارد؛ ۳) فرمانبرداری/همواری (مانند «تربوت» [زبیدی، 1407ق، ج2: 64]). سه دسته اول، چنان‌که ابن فارس اشاره کرده، احتمالاً به مفهوم محوری «خاک» بازمی‌گردند (ابن فارس، 1399ق، ج1: 347). دسته چهارم و متمایز، مفهوم ۴) تقارن/همتایی را در بر می‌گیرد که واژگانی چون «تِرب» (همزاد)، «متارَبَة» (مقابل هم قرار گرفتن) و «تَرِبَة» (سرانگشت، به دلیل تقارن چپ و راست) را شامل می‌شود (زبیدی، 1407ق، ج2: 65-67). واژه «ترائب» نیز ذیل همین دسته چهارم، یعنی مفهوم تقارن، قرار می‌گیرد، هرچند تعیین مصداق دقیق آن محل اختلاف بوده است.

2-4. تمرکز بر مفهوم محوری «تقارن»

برخلاف وضوح نسبی «صُلب»، واژه «ترائب» با ابهام و اختلاف نظر قابل توجهی در میان لغویان و مفسران روبروست. لغویان معانی متعددی برای آن برشمرده‌اند؛ چنانکه ابن سیده معانی چون «محل گردنبند بر سینه»، «استخوان‌های سینه»، «فضای بین ترقوه‌ها» و «چهار دنده از طرفین سینه» را برای آن ذکر کرده است، و ابن فارس نیز آن را به «سینه» (صدر) ارجاع داده است (ابن فارس، 1399ق، ج1: 347). این تعدد معانی ظاهراً متفاوت، نشان می‌دهد که «ترائب» احتمالاً ناظر به یک مفهوم کلی‌تر یعنی «تقارن» (Symmetry) است و موارد ذکر شده، مصادیق (کاربردهای خاص) آن مفهوم در اشاره به بخش‌های متقارن بدن هستند. بدن انسان دارای ساختارهای جفت و متقارن متعددی نسبت به صفحه میانی (ساجیتال) است و به نظر می‌رسد «ترائب» به همین ویژگی تقارن در ساختارهای بدنی اشاره داشته است.

3-4. بررسی مصادیق مختلف «ترائب» در لغت عرب و نقد اکتفا به معنای سینه

با محوریت مفهوم «تقارن»، مصادیق آناتومیکی که عرب می‌توانسته با واژه «ترائب» به آن‌ها اشاره کند، عبارتند از: ۱) ترقوه‌ها (Clavicles)؛ ۲) دنده‌های (بالایی) قفسه سینه (Ribs)؛ ۳) استخوان‌های (فک بالا) بین دو چشم (Maxillae)؛ ۴) استخوان‌های (عانه) بین دو پا (Pubic bones). همگی این ساختارها ویژگی تقارن را دارا هستند.

با این وجود، اکثر مفسران به طور سنتی، معنای «ترائب» در آیه طارق را به مصداق دوم (دنده‌ها/سینه) محدود ساخته‌اند. این رویکرد محدودنگر، همانطور که در متن مقاله استدلال شده، ریشه در دو عامل اصلی دارد: نخست، عدم توجه به معنای دقیق واژه «صُلب» (که پیشتر به عنوان استخوان خاجی شناسایی شد) و دوم، استفاده غیر روشمند از شعر جاهلی. استناد گزینشی به اشعاری (مانند سروده‌های امروءالقیس) که در آن‌ها «ترائب» در توصیف مواضع زینتی و زیبایی زنان (عمدتاً ناحیه سینه) به کار رفته، سبب شده تا این معنای محدود و وابسته به بافت ادبی، به آیه قرآن تعمیم داده شود؛ در حالی که این کاربرد، تمام ظرفیت معنایی واژه یا سایر مصادیق مبتنی بر تقارن آن را نمایندگی نمی‌کند.

تحلیل لغوی-کالبدشناسی اثبات می‌کند «صلب» اشاره به استخوان خاجی (Sacrum)  و «ترائب» به استخوان عانه (Pubic bone) دارد. این کشف، تعارض ادعایی آیه ۷ سوره طارق با یافته‌های پزشکی را به کلی رد می‌کند.

5. تطبیق آناتومیک «ترائب»: استخوان عانه (Pubic Bone)

1-5. دلالت واژه «بینَ» (میانِ) بر تقابل مکانی صلب و ترائب

فهم دقیق عبارت کلیدی ﴿مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ﴾ در آیه ۷ سوره طارق، مستلزم توجه به حرف اضافه «بینَ» است. کاربرد این حرف اضافه در اینجا، قویاً القا می‌کند که «صُلب» و «ترائب» دو ساختار یا ناحیه متقابل هستند که محل خروج «ماء دافق» را از دو سو (احتمالاً خلفی و قدامی) مشخص می‌کنند. این بیان، وجود نوعی تقابل فضایی و هم‌راستایی میان صلب و ترائب را ایجاب می‌کند.

2-5. استخوان عانه به عنوان ساختار متقارن و مقابل خاجی

با تثبیت «صُلب» به عنوان استخوان خاجی (واقع در بخش خلفی لگن)، جستجو برای یافتن مصداق «ترائب» باید معطوف به ساختاری متقارن و متقابل با آن باشد. استخوان عانه (Pubic bone) که در بخش قدامی (جلویی) لگن و درست در مقابل استخوان خاجی قرار دارد، این شرایط را احراز می‌کند. این استخوان نه تنها از منظر موقعیت مکانی، بلکه از نظر مفهومی نیز با «ترائب» (به معنای ساختار متقارن، چنانکه در بخش ۴.۲ بحث شد) سازگار است، زیرا خود از دو بخش قرینه تشکیل شده است. علاوه بر این، یافته‌های آناتومیک نشان می‌دهد ناحیه‌ای که فرآیند جهش منی از آن آغاز می‌شود، دقیقاً در همین فضای لگنی، یعنی میان استخوان خاجی (صلب) در عقب و استخوان عانه (ترائب) در جلو، قرار دارد.

3-5. شواهد لغوی مؤید

این تطبیق آناتومیک، با برخی اقوال تفسیری و لغویِ به حاشیه رفته از مفسران اولیه نیز پشتیبانی می‌شود. قول منقول از ضحاک بن مزاحم که یکی از مصادیق «ترائب» را ناحیه «بین الرجلین» (میان دو پا) دانسته (به نقل از ماوردی، 1412ق، ج6: 247؛ ابن‌کثیر، 1420ق: 1984)، با موقعیت استخوان عانه هم‌خوانی دارد. همچنین، قول سعید بن جبیر که «ترائب» را «الأضلاعُ التی أسفلَ الصلبِ» (دنده‌هایی که پایینِ صلب هستند) توصیف نموده است (طبری، 1422ق، ج24: 296)، می‌تواند بر اساس استدلال این مقاله، اشاره‌ای مجازی به شاخه‌های استخوان عانه باشد؛ زیرا این شاخه‌ها هم از نظر ظاهری می‌توانند به دنده تشبیه شوند و هم نسبت به صلب (استخوان خاجی) در موقعیت پایین‌تر و مقابل قرار دارند. این فهم از قول سعید بن جبیر، در پرتو شناسایی دقیق «صلب» به عنوان خاجی، معنا می‌یابد.

در جمع‌بندی، با توجه به: ۱) دلالت تقابلی واژه «بینَ»، ۲) تطابق کامل موقعیت آناتومیک و ویژگی تقارنِ استخوان عانه با الزامات مکانی و مفهومیِ «ترائب» به عنوان مقابلِ صلب (خاجی)، و ۳) شواهد لغوی-تفسیری مؤید از اقوال ضحاک و سعید بن جبیر (طبق تفسیر ارائه شده)، استدلال اصلی این مقاله آن است که واژه «ترائب» در سیاق آیه ۷ سوره طارق، مشخصاً به استخوان عانه (Pubic bone) اشاره دارد. این شناسایی، نه تنها ابهام تاریخی پیرامون این واژه را مرتفع می‌سازد، بلکه کلید اصلی درک سازگاری آیه با یافته‌های علمی مدرن است و ترجمه دقیق‌تر واژگان به «استخوان خاجی» و «استخوان عانه/شرمگاهی» را ممکن می‌سازد.

6. بررسی آیه در پرتو یافته‌های پزشکی

1-6. دیدگاه طب قدیم و نوین در مورد مسیر منی/انزال

ارزیابی علمی تفاسیر آیه ۷ سوره طارق مستلزم آشنایی با دیدگاه‌های پزشکی درباره منشأ و مسیر خروج مایع منی است. طب سنتی، متأثر از آرای بقراط و به روایت ابن‌سینا، عمدتاً منشأ منی را مغز یا کل بدن می‌دانست که پس از طی مسیری پیچیده شامل نخاع و کلیه‌ها، در بیضه‌ها جمع می‌شود (ابن سینا، 1387ش، ج5: 221). در مقابل، پزشکی نوین با دقت بسیار بالاتری فرآیند تولید اسپرم در بیضه‌ها، تکامل آن در اپیدیدیم، انتقال از طریق لوله‌های منی‌بر و ترکیب با ترشحات غدد پروستات و سمینال وزیکول برای تشکیل مایع منی در مجاورت پیشابراه را توصیف می‌کند. فرآیند انزال (جهش منی) نیز با تحریک عصبی و انقباض عضلات در ناحیه لگن آغاز می‌شود (Hall, 2011: 973-979).

2-6. تبیین دلالت آیه: اشاره به نقطه آغاز جهش نه محل تولید

فهم دقیق آیه منوط به تفکیک میان محل «تولید» اجزای اولیه نطفه و محل «آغاز خروج و جهش» مایع منی است. آیه شریفه به صراحت از «خروج» (یَخرُجُ) «ماء دافق» (آب جهنده) از «ميان صلب و ترائب» سخن می‌گوید. «ماء دافق» وصف مایع منی در حالت جهش و پرتاب است. لذا، برخلاف تصور رایج مفسران که اغلب به دنبال تطبیق آیه با محل تولید نطفه (بر اساس طب قدیم یا جدید) بوده‌اند، ظاهر آیه به نقطه‌ای اشاره دارد که این مایع جهنده از آن سرچشمه گرفته و عمل پرتاب آغاز می‌شود. جالب توجه است که فخر رازی قرن‌ها پیش، از وجود منتقدانی خبر می‌دهد که این آیه را حتی با درک ناقص پزشکی زمان خود نیز متعارض می‌پنداشتند (رازی، 1401ق، ج31: 131)، که نشان می‌دهد چالش فهم آیه و تلقی تعارض آن، امری صرفاً مربوط به دوران معاصر و پس از پیشرفت‌های پزشکی جدید نیست.

3-6. سازگاری محل خروج (بین خاجی و عانه) با یافته‌های پزشکی مدرن

با شناسایی دقیق «صلب» به عنوان استخوان خاجی و «ترائب» به عنوان استخوان عانه (شرمگاهی)، و با در نظر گرفتن دلالت آیه بر محل آغاز جهش مایع منی، تطابقی کامل با یافته‌های پزشکی مدرن حاصل می‌شود. علم کالبدشناسی و فیزیولوژی به روشنی نشان می‌دهد که فرآیند انزال و جهش مایع منی از ساختارهایی (مانند پروستات، مجاری انزالی، ابتدای پیشابراه) آغاز می‌شود که دقیقاً در فضای آناتومیک لگن، بین استخوان خاجی (صلب) در خلف و استخوان عانه (ترائب) در قدام، قرار دارند. بنابراین، توصیف قرآن از خروج «ماء دافق» از «میان صلب و ترائب»، زمانی که این واژگان به درستی فهمیده شوند، توصیفی دقیق از محل آغاز فرآیند انزال است و نه‌تنها تعارضی با پزشکی مدرن ندارد، بلکه کاملاً با آن سازگار است و بدین ترتیب، تعارض ظاهری ناشی از تفاسیر سنتی (پشت و سینه) به کلی مرتفع می‌گردد.

7. نقد و ارزیابی تفاسیر و رویکردهای رقیب

ارائه تفسیر لغوی-آناتومیک از آیه ۷ سوره طارق، مستلزم بررسی و نقد دقیق تفاسیر و رویکردهای رقیبی است که در طول تاریخ برای فهم این آیه مطرح شده‌اند. این بررسی، ضمن آشکار ساختن نقاط ضعف آن دیدگاه‌ها، اعتبار و قوت روش پیشنهادی در این مقاله را نمایان می‌سازد. تحلیل تفاسیر پیشین، مجموعه‌ای از خطاهای روش‌شناختی بنیادین را آشکار می‌کند که به تفصیل مورد بحث قرار می‌گیرند.

1-7. بررسی و نقد تفاسیر مفسران قرآن

بررسی دقیق تفاسیر موجود نشان می‌دهد که آیه ۷ سوره طارق از دیرباز محلّ اختلاف اهل تفسیر بوده و این اختلاف حتّی در میان مفسّران طبقه اوّل (صحابه) و دوم (تابعین) نیز وجود داشته است. نظر به اهمّیت آراء مفسّران نزدیک به عصر نزول قرآن، ابتدا نظرات ایشان به صورت جداگانه بررسی می‌شود.

7-1-1. مفسّران طبقات اوّل و دوم

مفسّران این دوره درباره آیه مورد بحث به دو دسته اصلی تقسیم می‌شوند:

الف) دسته‌ای که معتقدند «صُلب» متعلّق به مرد و «ترائب» متعلّق به زن است. این قول مشهور بوده و افرادی چون ابن‌عبّاس، عکرمه، سعید بن جُبیر، سُدّی، و قتاده از طرفداران آن هستند (ابن‌کثیر، 1420ق: 1984). البته باید توجّه داشت که دو قول از قتاده نقل شده است.

ب) دسته‌ای که معتقدند «صُلب» و «ترائب» هر دو متعلّق به مرد است. این قول شهرت کمتری دارد و حسن بصری و قتاده (در قول دیگرش) از طرفداران آن هستند (ماوردی، 1412ق، ج6: 246).

درباره واژه «صُلب» هیچ اختلاف قابل توجهی بین مفسّران طبقات اوّل و دوم مشاهده نمی‌شود و عموماً آن را به ناحیه پشت مرتبط دانسته‌اند. امّا برخلاف «صُلب»، درباره معنای واژه «ترائب» اختلاف بسیار زیادی به چشم می‌خورد. طبری (متوفای ۳۱۰ ق) در تفسیر خود به تفصیل به این اختلافات اشاره کرده است (طبری، 1422ق، ج24: 292-296). وی این اقوال را در شش دسته کلی خلاصه کرده، امّا با دقت بیشتر می‌توان آن‌ها را به ده قول تفکیک کرد:

۱. محلّ گردنبند بر سینه زن (از ابن‌عبّاس).
۲. سینه (از سعید بن جبیر).
۳. بین پستان‌های زن (از ابن‌عبّاس و عکرمه).
۴. بین شانه‌ها و سینه (از مجاهد).
۵. زیر ترقوه‌ها (از مجاهد).
۶. بالای پستان‌ها (از سفیان).
۷. دست‌ها، پاها و چشم‌های مرد (از ابن‌عبّاس و ضحّاک).
۸. زیر گلو (نَحر) مرد (از قتاده).
۹. دنده‌هایی که زیر صُلب قرار گرفته‌اند (از سعید بن جبیر).
۱۰. عصاره قلب (از مَعمَر بن ابی‌حبیبه مدنی).

ماوردی نیز ضمن نقل اقوال مشابه، به سه قول دیگر اشاره می‌کند که در تفسیر طبری نیامده است: چهار دنده پایین از هر طرف (به نقل از ابن جبیر و الزجاج) و همچنین قول ضحاک مبنی بر اینکه ترائب بین دست‌ها، پاها و چشم‌هاست (ماوردی، 1412ق، ج6: 247). ابن‌کثیر نیز قول ضحاک را با عبارت «الترائب بین الثدیین و الرجلین و العینین» نقل کرده است (ابن‌کثیر، 1420ق: 1984). این حجم از اختلاف در میان مفسران اولیه، نشان‌دهنده ابهام ذاتی واژه «ترائب» برای آنان و عدم وجود یک معنای واحد و روشن در آن دوره است.

7-1-2. مفسّران پس از تابعین

مفسّران دوره‌های بعد را می‌توان به دو گروه عمده «سنّت‌گرا» و «نوگرا» تقسیم کرد.

  • مفسّران سنّت‌گرا:

این گروه که اکثریت مفسران متقدم و بسیاری از متأخرین را تشکیل می‌دهند، عمدتاً یکی از اقوال مفسّران طبقات اول و دوم را پذیرفته و تکرار کرده‌اند. رایج‌ترین قول در میان آن‌ها، همان قول مشهور اول است که «صلب» را به پشت (ظهر) مرد و «ترائب» را به استخوان‌های سینه زن نسبت می‌دهد. فهرست بلندبالایی از مفسران برجسته از قرون مختلف و مذاهب گوناگون این قول را اختیار کرده‌اند (برای نمونه رک: طبری، 1422ق، ج24: 296؛ ابن‌جوزی، 1404ق، ج9: 82؛ قرطبی، 1427ق، ج22: 207؛ زمخشری، 1430ق: 1195؛ طوسی، 1413ق، ج10: 325؛ طباطبایی، 1374ش، ج20: 431؛). اقوال دیگر برگرفته از مفسران اولیه (مانند معنای مطلق پشت و سینه، یا معنای نحر زن، یا محل گردنبند، یا اختصاص هر دو به مرد) نیز طرفدارانی در میان سنت‌گرایان داشته‌اند که به تفصیل در متن اصلی مقاله با ذکر نام و منبع آمده است. نکته مشترک در میان اغلب این تفاسیر، عدم ارائه تحلیل لغوی دقیق و اکتفا به تکرار اقوال پیشینیان یا انتخاب مشهورترین قول است.

  • مفسّران نوگرا:

با پیشرفت علوم، به‌ویژه پزشکی، و آشکار شدن ناسازگاری تفاسیر سنتی با یافته‌های علمی، برخی مفسران، به‌خصوص در دوران معاصر، تلاش کرده‌اند با ارائه تفاسیر جدید، این تعارض ظاهری را مرتفع سازند. این تلاش‌ها، اگرچه با نیت خیر صورت گرفته، اما غالباً با توسل به روش‌های غیرمعمول یا نامعتبر تفسیری همراه بوده و به ارائه اقوال متعدد و گاه متناقضی انجامیده است. متن اصلی مقاله حدود ۱۹ قول نوگرا را برشمرده و مستند کرده است که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از:

  • تغییر مرجع ضمیر «یخرج» از «ماء دافق» به «انسان» (مانند نظر مکی، 1431ق: 591، با استناد به احتمال مطرح شده توسط ابن عطیة، 1422ق، ج5: 465).
  • تفسیر «صلب» و «ترائب» به کل جسم مرد و زن (مکّی، 1405ق، ج6: 408) یا کنایه از منی مرد و زن (واحدی، 1415ق، ج2: 1192).
  • تطبیق با مراحل جنینی (مانند نظر مراغی در مورد موقعیت ستون فقرات و سینه جنین (مراغی، 1365ق، ج30: 113)).
  • تفسیر به اندام‌های خاص دیگر مانند نخاع و سینه زن (نهاوندی، 1429ق، ج6: 471)، نخاع و استخوان‌های بین پا (مدرّسی، 1419ق، ج18: 139، به نقل از دیاب و قرقوز)، قسمت آخر ستون مهره و استخوانی نزدیک مجرای ادرار (قرشی، 1378ش، ج12: 178).
  • تفسیر به کل ناحیه پشت و پیش روی انسان (نظر علامه شعرانی به نقل کاشانی، 1340ش، ج10: 212؛ حسن زاده، 1389ش، ج1: 21؛ و نظر آیت‌الله مکارم شیرازی، 1390ش، ج26: 380).
  • تفسیر به مفاهیم انتزاعی مانند سختی و نرمی (طالقانی، 1362ش، ج3: 331).
  • تفسیر به اندام‌هایی چون مغز استخوان (نادرعلی، 1392ش، ج5: 634؛ بهرامی، 1392ش: 169)، استخوان‌های مرد و رحم زن (مصطفوی، 1385ش، ج6: 318)، کلیه مرد و پستان زن (جنابذی، 1408ق، ج4: 247)، یا کل لگن و ران (حَوّی، ج11: 6473).
  • تفسیر کنایی به کل مرد و زن (طنطاوی، 1425ق، ج25: 127؛ مخلوف، 1416ق: 384) یا دستگاه نطفه‌ساز مرد و زن (پاک نژاد، 1350ش، ج11: 106).

2-7. نقدهای روش‌شناختی بر تفاسیر پیشین

تفاسیر ارائه شده، اعم از سنتی و نوگرا، با مجموعه‌ای از خطاهای روش‌شناختی مواجه‌اند که اعتبار آن‌ها را خدشه‌دار می‌کند:

  • به‌کارگیری بی‌ضابطه شعر جاهلی: چنانکه در نقد تفاسیر سنتی ذکر شد، استناد گزینشی و تعمیم ناصحیح کاربرد ادبی واژگان در شعر (مانند استناد به شعر امروء‌القیس و نادیده گرفتن شعر متلمس ضبعی (ضُبَعی، 1390ق: 195)).
  • اعتماد به طب افسانه‌ای اخلاطی: تأثیرپذیری از طب منسوخ یونانی در تفسیر آیات مربوط به آفرینش، که در آثار مفسرانی چون قرطبی، کورانی و بقاعی دیده می‌شود.
  • تلاش بی‌ضابطه برای استخراج علم (تفسیر علمی افراطی): تحمیل یافته‌های علوم جدید بر آیات بدون توجه به دلالت اولیه متن، مانند تفسیر مراغی (مراغی، 1365ق، ج30: 113) یا ارتباط دادن به مغز استخوان (نادرعلی، 1392ش، ج5: 634؛ بهرامی، 1392ش: 169).
  • عدم توجّه به اصالة الظّهور: خروج از معنای ظاهری و روشن آیه («خروج ماء دافق») و پرداختن به معانی بعید یا نامرتبط.
  • به‌کارگیری بی‌ضابطه مجاز و کنایه: استفاده از معانی مجازی یا کنایی بدون ارائه قرائن متنی یا عقلی روشن و کافی.
  • تغییر بی‌وجه مرجع ضمیر: ارجاع ضمیر «یخرج» به «انسان» به جای «ماء دافق» که هم با قواعد نحو عربی (لزوم ارجاع به نزدیک‌ترین مرجع (سیوطی، 1429ق: 401)) مغایر است و هم از نظر آناتومیک نامعتبر بوده و توسط قدما (مانند ابن‌جزی (جزّی، 1415ق، ج2: 560)) رد شده است.
  • وضع معنای جدید برای لغت: ابداع یا پیشنهاد معانی غیرتاریخی برای واژگان قرآن که با اصول هرمنوتیک و لزوم فهم متن در بستر زمانی خود در تضاد است (مانند احتمال مطرح‌شده در قاموس القرآن (قرشی، ج1: 272)).
  • اعتماد به روایات تفسیری مخدوش: استناد به روایات ضعیف‌السند یا متعارض با علم قطعی. چنانکه در بخش بعد خواهد آمد، روایات مورد استناد در این باب عموماً از این دو اشکال رنج می‌برند (مانند روایات مورد استفاده در التمهید (معرفت، 1417ق: 63-90)). لزوم توجه به نقد متن در کنار نقد سند، با توجه به خطر احادیث جعلی و تساهل برخی در توثیق راویان ضعیف (مانند مفضل بن عمر، محمد بن سنان، سهل بن زیاد) امری ضروری است.
  • ناآگاهی از علوم مرتبط با تفسیر: تفسیر دقیق آیاتی که به جنبه‌های طبیعی اشاره دارند، نیازمند آگاهی از علوم مختلفی چون رجال، درایه، فقه‌اللغه، تاریخ طب، طب جدید و طب سنتی است. فقدان این دانش میان‌رشته‌ای، حتی متخصصانی چون علامه شعرانی را در تفسیر صحیح این آیه دچار لغزش کرده و منجر به تفاسیر نادرستی چون ارتباط آیه با مغز استخوان شده است (نادرعلی، 1392ش، ج5: 634؛ بهرامی، 1392ش: 169).

3-7. نقد رویکردهای بدیل (خطاپنداری علم یا جداسازی قلمروها)

دو رویکرد کلی دیگر که برای حل تعارض ظاهری اتخاذ شده‌اند نیز مردود به نظر می‌رسند:

تشکیک در یافته‌های علمی: رد کردن یافته‌های تثبیت‌شده پزشکی با استناد به عدم قطعیت علوم تجربی، برخوردی غیرعلمی و مغالطه‌آمیز است که می‌تواند اعتبار ادله نقلی را نیز تضعیف کند (جوادی آملی، 1391ش: 118).

جداسازی مطلق قلمرو علم و دین (توازی): این دیدگاه که امکان تعارض بین علم و دین وجود ندارد (نک: دیدگاه منسوب به خرمشاهی، 1376ش: 634)، آیاتی را که به پدیده‌های طبیعی و قابل مشاهده اشاره دارند، نادیده می‌گیرد و از بررسی دقیق و رفع ابهام آن‌ها طفره می‌رود (نک: نقدهای آیرملو، 1385ش: 24-27).

4-7. نقد استناد به روایات تفسیری معارض

استفاده از روایات در تفسیر این آیه با چالش‌های جدی سندی و متنی همراه است:

ضعف سندی: دو روایت اصلی مورد استناد از کتاب علل الشرایع شیخ صدوق (ابن بابویه، 1386ق، ج2: 562؛ ابن بابویه، 1385ق، ج1: 97)، به دلیل حضور راویان مورد مناقشه یا ضعیف (مانند محمد بن موسی بن المتوکل، علی بن الحسین سعدآبادی، احمد بن محمد بن خالد برقی، محمد بن خالد برقی، و داود بن قاسم جعفری) فاقد اعتبار کافی بر اساس مبانی دقیق علم رجال هستند (نک: ارزیابی رجالی در خویی، 1403ق، ج17: 284؛ بهبودی، 1389ش: 251).

تعارض محتوایی با علم قطعی (نقد متن): مهم‌تر از سند، محتوای این روایات است که با بدیهیات و یافته‌های قطعی علوم زیستی مدرن (آناتومی، فیزیولوژی، ژنتیک) در تضاد آشکار قرار دارد. طبق مبانی نقد حدیث، تعارض با علم قطعی، اعتبار روایت را، حتی در صورت صحت فرضی سند، ساقط کرده و قابلیت انتساب آن به معصوم را منتفی می‌سازد.

این بررسی انتقادی و تفصیلی نشان می‌دهد که تفاسیر و رویکردهای پیشین در فهم آیه ۷ سوره طارق با کاستی‌های جدی روش‌شناختی مواجه بوده‌اند و ضرورت ارائه تفسیری مبتنی بر تحلیل دقیق لغوی و سازگار با یافته‌های علمی معتبر را آشکار می‌سازد.

8. نتیجه گیری

پژوهش حاضر که با هدف اصلی حل مناقشه دیرینه پیرامون معنای آیه ۷ سوره طارق و رفع تعارض ظاهری آن با علم پزشکی صورت گرفت، به مجموعه‌ای از نتایج و دستاوردهای کلیدی منجر شد که در ادامه به تفکیک ارائه می‌شود:

مهم‌ترین یافته این تحقیق، بازشناسی معنای دقیق واژگان «صلب» و «ترائب» در زبان عربی اصیل و در سیاق آیه مورد بحث است. برخلاف تصور رایج مفسران، مترجمان و اهل لغت که این واژگان را عمدتاً به پشت (ستون فقرات) و استخوان‌های سینه معنا کرده‌اند، تحلیل لغوی و تطبیق آناتومیک ارائه شده در این مقاله نشان داد که «صلب» به طور مشخص به استخوان خاجی (Sacrum) و «ترائب» به استخوان عانه/شرمگاهی (Pubic bone) اشاره دارد. این بازشناسی معنایی، کلید فهم صحیح آیه و رفع ابهامات تاریخی پیرامون آن است.

یافته بنیادین دوم این است که با فهم صحیح واژگان صلب (خاجی) و ترائب (عانه)، آیه ۷ سوره طارق هیچ‌گونه تعارضی با یافته‌های علم پزشکی مدرن ندارد. آیه به محل آغاز جهش «ماء دافق» (مایع منی) اشاره دارد که طبق دانش آناتومی و فیزیولوژی، دقیقاً در ناحیه لگنی و در فضای میان استخوان خاجی در عقب و استخوان عانه در جلو قرار دارد. بنابراین، تعارض ادعایی، نه ناشی از متن قرآن، بلکه حاصل قرائت‌ها و تفاسیر نادرست و خطاهای روش‌شناختی مفسران و مترجمان در طول تاریخ بوده است که زمینه را برای توهم ناسازگاری فراهم کرده‌اند.

اثبات سازگاری آیه با علم پس از تفسیر صحیح واژگان، پیامدهای مهمی در ردّ برخی نظریه‌ها و ادعاها دارد. اولاً، این آیه دیگر نمی‌تواند به عنوان شاهدی بر وجود تعارض میان علم و قرآن و در نتیجه، دلیلی برای نظریاتی چون بشری بودن وحی، رؤیای رسولانه یا تاریخیت متن قرآن مورد استناد قرار گیرد؛ بلکه خود به شاهدی علیه این نظریات بدل می‌شود. ثانیاً، روایات تفسیری ضعیف‌السند یا متعارض با علم که پیشتر برای توجیه تفاسیر نادرست یا حل تعارض به کار گرفته می‌شدند (مانند برخی روایات منقول در تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی)، با روشن شدن معنای صحیح آیه، اعتبار تفسیری خود را از دست می‌دهند.

این پژوهش همچنین بر اهمیت چند نکته روش‌شناختی در تفسیر قرآن، به‌ویژه آیات مرتبط با علوم طبیعی، تأکید می‌ورزد:

  • محدودیت اجماع لغوی: علم لغت مبتنی بر استقراء است و اجماع لغویان لزوماً همیشه راهگشا نیست؛ گاه یک قول مهجور (مانند قول ضحاک در مورد یکی از معانی ترائب) می‌تواند به فهم صحیح نزدیک‌تر باشد.
  • پرهیز از تفسیر علمی افراطی (Eisegesis): قرآن کتاب هدایت است و نباید برای استخراج جزئیات علوم تجربی یا تطبیق تحمیلی آیات با یافته‌های علمی تلاش کرد. مفاهیمی چون طب قرآنی یا تغذیه قرآنی، اگر به معنای استخراج مستقیم علم از قرآن باشند، فاقد اعتبارند.
  • لزوم دقت و استحکام در تفسیر: مفسر باید از توجیه‌های ضعیف، کاربرد بی‌ضابطه مجاز و کنایه، و استدلال‌های سست علمی یا لغوی پرهیز کند و در صورت عدم وصول به نتیجه قطعی، احتیاط نماید.
  • اهمیت دانش میان‌رشته‌ای: فهم دقیق آیاتی که به پدیده‌های طبیعی اشاره دارند، مستلزم آگاهی مفسر از علوم مرتبط مانند کالبدشناسی، فیزیولوژی، تاریخ پزشکی، و زبان‌شناسی تاریخی است.

در نهایت، این تحقیق نشان داد که با به‌کارگیری روش‌شناسی دقیق لغوی و آناتومیک و پرهیز از خطاهای رایج تفسیری، می‌توان به فهمی عمیق‌تر و سازگارتر از آیات قرآن دست یافت و به شبهات مطرح شده پاسخ مستدل داد.

منابع :

  1. قرآن کریم
  2. إبن بابویه، محمّد بن علی،1385ق،علل الشّرایع،سیّد محمّد صادق بحرالعلوم،جلد اوّل، نجف،منشورات المکتبة الحیدریة.
  3. ابن جوزی،عبدالرحمن،1404ق، زادالمسیر فی علم التفسیر،جلد نهم، چاپ سوم، بیروت، مکتب الاسلامی.
  4. ابن سیده،1421ق،علی بن اسماعیل،عبدالحمید هنداوی،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  5. ابن سینا، حسین بن عبدالله،1387ش،قانون، عبدالرحمن شرفکندی،چاپ نهم، تهران ، سروش.
  6. ابن عطیة،عبدالحق،1422،المحرّر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز،عبدالسّلام عبدالشّافی محمّد، جلد پنجم،چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  7. ابن فارس،احمد،1399ق،معجم مقاییس اللغة،عبدالسلام محمّد هارون،چاپ دوم، بیروت، دارالفکر.
  8. ابن کثیر،اسماعیل،1420ق، تفسیر القرآن العظیم،چاپ اوّل، بیروت،دار ابن حزم.
  9. ابوحیان،محمّد بن یوسف،1413ق،البحر المحیط فی التّفسیر،عادل احمد عبدالموجود/شیخ علی محمّد معوض،چاپ اوّل، جلد هشتم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  10. اُرمی،محمّد الأمین بن عبدالله، 1421ق، حدائق الرّوح و الریحان فی روابی علوم القرآن، هاشم محمّد علی بن حسین الهدی،جلد سی و یکم، بیروت ، دار طوق النّجاة.
  11. آریان پور، امیر اشرف،1383ش، فرهنگ دانشگاهی آلمانی فارسی، چاپ سوم، تهران ، توتیا.
  12. آیرملو،رضا،1385ش،قرائت قرآن غیر دینی، جلد اوّل،چاپ اوّل،سوئد، اینواند لیتراتور.
  13. بهبودی، محمّد باقر،1389ش، معرفة الحدیث، چاپ دوم، تهران، علمی و فرهنگی.
  14. بهبودی، محمّدباقر،1380ش،معانی القرآن،چاپ سوم،تهران، سرا.
  15. بهرامی،محسن،1392ش،صلب و ترائب،فصلنامه تاریخ پزشکی،سال پنجم، شماره شانزدهم،ص174-153.
  16. بیضاوی،عبدالله بن عمر،1421ق،انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، محمّد صبحی بن حسن حلّاق/محمود احمد الأطرش، چاپ اوّل، جلد سوم، دمشق/بیروت،دارالرّشید/مؤسسة الایمان.
  17. پاک نژاد،سیّد رضا،1350ش،اوّلین دانشگاه و آخرین پیامبر، تهران، انتشارات اسلامیه.
  18. جزّی الکلبی،محمّد، 1415ق،التّسهیل لعلوم التّنزیل، محمّد سالم هاشم، جلد دوم، چاپ اوّل،بیروت،دارالکتب العلمیة.
  19. جنابذی(گنابادی)،سلطان محمّد،1408ق،بیان السعادة فی مقامات العبادة،جلد چهارم، چاپ دوم، بیروت، مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.
  20. جوادی آملی،عبدالله،1391ش، منزلت عقل در هندسه ی معرفت دینی، احمد واعظی، چاپ ششم ، قم ، اسراء.
  21. جوهری،طنطاوی،1425ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،محمّد عبدالسّلام شاهین، چاپ اوّل،جلد بیست و ششم،بیروت، دارالکتب العلمیة.
  22. جیلانی،عبدالقادر،1430ق،تفسیرالجیلانی،محمّد فاضل جیلانی،جلد ششم،چاپ دوم،استانبول،مرکزالجیلانی للبحوث العلمیة.
  23. حَوّی،سعید،1405ق،الاساس فی التفسیر،جلد یازدهم، قاهره، دارالسّلام.
  24. خرّمشاهی، بهاءالدّین،1376، قرآن کریم ،چاپ سوم، تهران، جامی/نیلوفر.
  25. خطیب شربینی،محمّدبن احمد،1285ق،السّراج المنیر،قاهره، مطبعة بولاق الأمیریة.
  26. رازی، ابوالفتوح،1375ش، روض الجنان و روح الجنان،محمّد جعفر یاحقی، محمّد مهدی ناصح، جلد بیستم،تهران، بنیاد  پژوهش های اسلامی آستان قدس رضوی.
  27. رازی، فخرالدّین،1401ق،مفاتیح الغیب،چاپ اوّل، جلد سی و یکم، بیروت، دارالفکر.
  28. زبیدی،محمّد مرتضی،1407ق، تاج العروس من جواهر القاموس، علی هلالی،چاپ دوم، کویت، تراث العربی.
  29. زمخشری(جارالله)،محمود،1430ق، تفسیرالکشّاف عن حقائق التّنزیل و عیون الأقاویل فی وجوه التّاویل، خلیل مأمون شیحا ،چاپ سوم،بیروت،  دارالمعرفة.
  30. سمرقندی، نصربن محمّد،1413ق، بحرالعلوم، علی محمّد معوّض/عادل احمد عبدالموجود/زکریّا عبدالمجید النّوتی ، جلد سوم، چاپ اوّل، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  31. سید قطب،1423ق،فی ظلال القرآن،جلد ششم،چاپ سی و دوم، قاهره، دارالشروق.
  32. سیوطی،جلال الدّین،1429ق،الإتقان فی علوم القرآن، شعیب الأرنؤوط، دمشق،مؤسسة الرسالة ناشرون.
  33. سیوطی،جلال الدّین،1429ق،الإتقان فی علوم القرآن، شعیب الأرنؤوط، دمشق،مؤسسة الرسالة ناشرون.
  34. شیرازی(ملّاصدرا)،محمّد بن ابراهیم،1370ش، تفسیرالقرآن الکریم(صدرا)،محمّد خواجوی، جلد هفتم،شیرازی،قم،بیدار.
  35. ضُبَعی، المُتَلَمِّس،1390ق، دیوان شعر، حسن کامل الصّیرفی، قاهره، جامعة الدّول العربیة.
  36. طالقانی، سیّد محمود،1362ش،پرتوی از قرآن،جلد سوم، چاپ چهارم،تهران، شرکت سهامی انتشار.
  37. طباطبایی، محمّد حسین،1374ش، المیزان، محمّد باقر موسوی همدانی،جلد بیستم، قم ،دفتر انتشارات اسلامی.
  38. طبرسی، احمد بن علی،1380ش،الإحتجاج ، چاپ اوّل، قم، الشریف الرضي.
  39. طبرسی،فضل بن حسن،1417ق، مجمع البیان، جلد دهم ، مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی.
  40. ‌‌طبری،محمّد،1422ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.
  41. ‌‌طبری،محمّد،1422ق،جامع‌البیان‌عن‌تأویل‌آی‌القرآن،عبدالله بن عبدالمحسن ترکی،جلد بیست و چهارم،چاپ اوّل،قاهره،دار‌هجر.
  42. طنطاوی جوهری،،1351ق،الجواهر فی تفسیر القرآن الکریم،مصر، مصطفی البابی الحلبی و اولاده.
  43. طوسی، أبی جعفر،1413ق،التبیان فی تفسیر القرآن،احمد حبیب قصیرالعاملی،جلد دهم، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  44. فراهیدی،خلیل،1424ق،کتاب العین، عبدالحمید هنداوی،جلد اوّل، چاپ اوّل،بیروت ، دارالکتب العلمیة.
  45. فضل الله، محمّد حسین،1419، الوحی من القرآن، جلد بیست و چهارم، چاپ دوم، بیروت، دارالمالک للطباعه و النشر.
  46. فیض کاشانی، محسن ،1415ق، الصافی فی تفسیر القرآن،حسین اعلمی،جلد پنجم،چاپ سوم،تهران، مکتبة الصدر.
  47. قرائتی،محسن،1388ش،تفسیر نور،جلد دهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز فرهنگی درسهایی از قرآن.
  48. قرشی،سیّد علی اکبر،1371ش، قاموس القرآن،جلد اوّل، چاپ ششم، تهران، دارالکتب الاسلامیة.
  49. قرشی،سیّد علی اکبر،1378ش، تفسیر احسن الحدیث، جلد دوازدهم ، چاپ سوم ،تهران، بنیاد بعثت.
  50. قرطبی، محمد ،1427ق، الجامع الأحکام القرآن، عبدالله بن عبدالمحسن الترکی ،جلد بیست و دوم، چاپ اوّل،بیروت، مؤسسة الرسالة.
  51. قیسی،مکّی بن أبی طالب،1408ق، تفسیر المشکل من غریب القرآن علی الإیجاز و الإختصار،هدی طویل المرعشلی،چاپ اوّل، بیروت،دارالنور الاسلامی.
  52. کاشانی،فتح الله،1340ش، تفسیر کبیر منهج الصادقین فی إلزام المخالفین،میرزا ابوالحسن شعرانی، جلد دهم،تهران،اسلامیه.
  53. کاشانی،محمّد بن مرتضی،بی تا، تفسیر المعین، حسین درگاهی،چاپ اوّل، قم، کتابخانه حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی.
  54. کلینی،محمّد بن یعقوب،1365ش، الکافی،علی اکبر غفاری، چاپ چهارم، تهران، دارالکتب الإسلامیة.
  55. کورانی، احمد ، 1428ق،غایة الأمانی فی تفسیر الکلام الربانی، محمّد مصطفی کوکصو، ترکیه،جامعة صاقریا.
  56. لجنة من العلماء،1413ق، التفسیر الوسیط للقرآن الکریم، مجمع البحوث الاسلامیة بالأزهر،جلد دهم، چاپ سوم،قاهره، مطبعة المصحف الشریف.
  57. ماوردی،علی بن محمّد،1412ق،النّکت و العیون، سیّد بن عبدالمقصود بن عبدالرّحیم، جلد ششم، بیروت، دارالکتب العلمیة.
  58. مجلسی، محمّدباقر،1403ق،بحارالأنوار،محمّدباقر بهبودی/محمّد تقی مصباح یزدی، جلد پنجاه و هفت،بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  59. محلّی/سیوطی،محمّد بن احمد/عبدالرحمن بن ابی بکر،بی تا، تفسیر الجلالین،بیروت،مؤسسة النور.
  60. محمّدی،محمّدعلی،1390ش،ترجمه منظوم قرآن کریم،رودهن، دانشگاه آزاد اسلامی.
  61. مخلوف،حسنین محمّد،1416ق،کلمات القرآن،ریاض،هیئةالاغاثة الاسلامیة العالمیة.
  62. مدرّسی،سیّد محمّد تقی،1419ق، من هُدی القرآن،جلد هجدهم، چاپ اوّل، طهران، دارمحبی الحسین.
  63. مراغی،احمد مصطفی،1365ق، تفسیر المراغی، جلد سی ام،چاپ اوّل، مصر ، مطبعة مصطفی البابی الحلبی و أولاده.
  64. مصطفوی،حسن،1380ش،تفسیر روشن،جلد شانزدهم،چاپ اوّل،تهران،مرکز نشر کتاب.
  65. مظهری نقشبندی،محمّد ثناءالله،1425ق،تفسیر المظهری،جلد دهم، بیروت، دار احیاء التراث العربی.
  66. معرفت،محمّد هادی،1417ق،التمهید،چاپ اوّل،جلد ششم،قم،مؤسسة النشر الإسلامی.
  67. معین،محمّد،1382ش،فرهنگ فارسی معین،چاپ اوّل، جلد اوّل،تهران، بهزاد.
  68. مکارم شیرازی،ناصر،1389، ترجمه قرآن کریم،چاپ دوم،قم،امام علی بن ابی طالب(ع).
  69. مکارم شیرازی،ناصر،1390، تفسیرنمونه،جلد بیست و ششم،چاپ سی و نهم ،تهران،دارالکتب الاسلامیه.
  70. مکّی ناصری، محمّد،1405ق،التیسیر فی احادیث التفسیر،جلد ششم،بیروت، دارالغرب الاسلامی.
  71. مکّی،مجد بن احمد،1431ق،المعین علی تدبّر الکتاب المبین،چاپ دوم، بیروت، موسسة الریان.
  72. نادرعلی،سیّد عادل،1392ش، مطالع الأنوار،جلد پنجم، چاپ اوّل،قم،جوانان موّفق.
  73. نهاوندی،محمّد،1429ق، نفحات الرحمن فی تفسیرالقرآن،جلد ششم،چاپ اوّل،قم، مؤسسه بعثت.
  74. واحدی،علی بن أحمد،1415ق، الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، صفوان عدنان داوودی،جلد دوم، دمشق/بیروت، دارالقلم/الدّارالشّامیة.
  75. Abdel Haleem,M.A.S,2005,THE QUR’AN,New York,Oxford University Press.
  76. Arberry,Arthur J,2001,THE KORAN,Zaki Badawi,London,Oxford Universiy Press.
  77. Asad,Muhammad,1980,The Message of the Qur’an, Sharjah, Dar al-Andalus Limited.
  78. Bakhtiar,Laleh,2011,Concordance of the Sublime Quran,Chicago,Library of Islam.
  79. Hilâlî/Muhsin Khân,Muhammad Taqî-ud-din/Muhammad,1417,THE NOBLE QUR’AN,Madinah,K.S.A.
  80. Khalifa,Rashad,1990,Quran-The Final Testament,Feedbooks.